تبلیغات
..... نــــــــــوای دل ..... - مطالب ابر غزه
دوشنبه 30 تیر 1393

موج وبلاگی «قلم ها روی موج غزه»

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله الرحمن الرحیم

گسترده‌شدن فشارها بر مردم مظلوم غزه، بی‌تفاوتی‌ حکومتهای وابسته و سکوت نهادهای بین المللی، احساس تکلیفمان را سنگین‌تر کرد و بر خود فرض می‌دانیم که در این فضای مجازی به ندای مظلومیت  برادران و خواهران مان در غزه  پاسخ گفته و به زبان قلم با بیان تحلیل‌ها، دل‌نوشته‌ها و دعاهایمان دلگرمشان کرده،‌ به یاریشان بشتابیم!

و ما معتقدیم که هر زمان را کربلایی ست و کربلای امروز "غزه به خون خفته" است 

موج وبلاگی«قلم ها روی موج غزه» از همه  وبلاگ نویسان دعوت می‌کند که با درج مطلب در وبلاگ‌های خود به این موج بپیوندند.

لینک مطلب خود را برای انتشار به خبرگزاری فارس ایمیل کنید:
majazi@farsna.net

 



برچسب ها: موح وبلاگی ، قلم روی موج غزه ، غزه ، اسرائیل ، رژیم صهیونیستی ،

غروب جمعه
توسط: سرباز

یاحق

غروب جمعه است، شب اول ژانویه و خیابان ها خلوت. بیرون همه جا صدای ترقه می آید اما فرقی نمی کند، غروب جمعه مثل همیشه دلگیر است. همیشه تصورم این بود که غروب جمعه برای این دلگیر است که فردایش باید سر کلاس و دانشگاه و کار برویم. اما اینجا که دیگر نه کلاسی در کار است و کاری. هرچه فکر می کنم دلیلی دیگر بجز جدا شدن بچه ها از کاروان برای دلگیری نمی یابم. از یکی دو روز گذشه دیگر بچه ها در لاک خودشان فرو رفته اند. امروز هم که مجید و رضا برگشتند شور بچه ها گرفته شد. امشب بناست به مناسبت سال نو ساعتی اعضای کاروان دور هم جمع شوند، گفت و گو کنند و شعر بخوانند اما بعید می دانم بچه ها خیلی دل و دماغ داشته باشند.

                                  

کشتی باری لنگر گرفته است و تمامی کمک ها سوار کشتی شده اند. علاوه بر کمک ها هشت نفر از اعضای کاروان هم با کشتی همراه خواهند شد. هشت نفر را که انتخاب کردیم، با تک تکشان صحبت کردیم. هر هشت نفر از شدت ذوق در پوست خودشان نمی گنجیدند. چهار هندی، یک ژاپنی، یک اندونزیایی، یک مالزیایی و یک آذربایجانی.

امروز هم برای همراهان کشتی جلسه ویژه گذاشتیم. دو نفر از اعضای کشتی ماوی مرمره که همراه کاروان هستند برایشان تجربیات خود را گفتند. اینکه اگر با اسرائیلی ها مواجه شدند چه کنند، اینکه اگر دستگیر شدند چه کنند، اینکه اگر به اسرائیل منتقل شدند چه کنند، اینکه اگر مورد بازپرسی قرار گرفتند چه بگویند و ...

امشب پاسپورت های هشت نفر روی عرشه را گرفتیم و تحویل مسوولین کشتی دادیم، همشان را هم داخل کشتی بردیم تا شرایط سفر بیست و چهار ساعته شان را از نزدیک مشاهده کنند. تنها وسیله ارتباطی کشتی با بیرون بجز رادیوی خود کشتی یک تلفن ماهواره ای ثریا است. قرار است فردا صبح با کاپیتان در مورد استفاده از تلفن ماهواره ای صحبت کنیم.

از کشتی که پیاده می شویم، ساکاگورچی ژاپنی دنبال پرچم ایران است. می خواهد فردا صبح بر روی عرشه کشتی با پرچم ایران سوار شود!


برچسب ها: غزه ،

 

خبرنگارها ریخته‌اند تو لابی. ساعت یک و نیم است و قرار است 2 کنار کشتی باشیم. غیر از ژنراتورها که مصری‌ها گیر داده‌اند بقیه بارها از برنج و شکر و روغن گرفته تا تجهیزات پزشکی و دارویی و 4 تا آمبولانس قرار است بارگیری شود. 5 دقیقه‌ای به بندر می‌رسیم. هوا ابری است و باد شدیدی هم می‌آید اما مدیترانه مثل همیشه آرام است.


می‌ریزیم دور "سلام" که "ماوی مرمره‌ی" ماست و سبزرنگ. دوباره شعارها و سرودها شروع می‌شود اما این بار کاروانیان مخصوصا هندی‌ها انگار دارند برای‌مان دل‌سوزی می‌کنند. یکی‌شان پرچم ایران تکان می‌دهد، یکی‌شان می‌خواهد که سرود ایرانی بخوانیم، دیگری ما را شریک عکسش می‌کند و...


ای کاش می‌توانستیم با "سلام" همراه شویم.


باز روح الله پیش‌قدم می‌شود برای سلام به اباعبدالله‌(ع). زیارت عاشورا را می‌خوانیم اما بدون سجده‌ی آخرش. علتش را از روح الله می‌پرسم. می‌گوید این‌جا دوربین زیاد است و شاید این‌جوری پخش شود که ایرانی‌ها دارند به کشتی سجده می‌کنند. دیگر حالم دارد از ملاحظات سیاسی و رسانه‌ای به هم می‌خورد.

 

 

آقای گاورنمنت هم خودش را می‌رساند و از تجهیزات و کالاهایی که هیچ سهمی در تهیه‌شان نداشته بازدید می‌کند! و چند فدایی بشار هم می‌ریزند بالای عرشه سلام (همان جایی که ما را راه نمی‌دهند) و عکس‌هایشان را با پرچم سوریه و عکس سیدالوطن می‌گیرند.

دل و دماغ بیشتر ماندن نداریم و اولین گروهی هستیم که بر می‌گردیم. حس غریبی است. دلخوری همراه با افتخار. دلخوری از این‌که چرا نشد که برویم و افتخار از این‌که آرمان‌مان و امام‌مان با مصر کاری کرده که هنوز وجه تمایز ما با دیگر ملت‌هاست.

 


برچسب ها: غزه ،

چهارشنبه 8 دی 1389

وقایع کاروان آزادی غزه / حرکت نمادین

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :بین الملل ،

 

گزارش تصویری را اینجا ببینید

توسط: مجید

منتظر جواب مصریم. اما انتظار، حرکت می خواهد. از ظهر شروع می کنیم به نوشتن شعار به زبان های مختلف پشت پوسترهایی که باقی مانده:
Free,free, Palestine
Down with Israel
غزه، غزه، ارض العزه
From the river to the sea, Palestine will be free
قهر اولسون اسرائیل ...
متن 5-6 تا از سرودهای انقلابی را هم از اینترنت می گیریم و یکی دو باری تو لابی تمرین می کنیم:
آمریکا، آمریکا مرگ به نیرنگ تو...
خمینی ای امام، خمینی ای امام...
بوی گل سوسن و یاسمن آید...
یار دبستانی من ...
به لاله ی در خون خفته...
البته تو متن بعضی هاشان هم دست می بریم و به نفع غزه و فلسطین مصادره شان می کنیم!
ساعت 4، با راهنمایی چوچک گاورنمنت لاذقیه! به راه می افتیم. یوسف علی از اول تا آخر راهپیمایی، سر ستون تا آنجایی که می تواند عکس امام و آقا را بالا نگه می دارد. بعد از 300-400 متر اول، کار می گیرد. با اینکه خیابان خیلی شلوغ نیست اما مردم کم کم اضافه می شوند. رضا در آن شلوغی، سی دی زیتون سرخ پخش می کند که بچه های دانش آموز می ریزند سرش و کلاهش را هم می برند! مغازه دارها دست تکان می دهند، راننده ها بوق می زنند و حتی زنان خانه دار به بالکن ها می آیند و همراهی مان می کنند.

کمتر از نیم ساعت به مقصد می رسیم. انجمنی دانشجویی که فضایش به مدارس راهنمایی خودمان شبیه است. توی سالن صدا می پیچد و جان می دهد برای حاج بخشی بازی! که روح الله1 پیشدستی می کند و همه جماعت سنگین جواب می دهند: حزب الله.
سه تیکه شده ایم. ایرانی ها، هندی ها و سوری ها. این عرب ها باز هم گندش را درآورده اند! شعارهای حماسی شان هم با دست و حرکات موزون همراه است. بعد از یک ربع، با دعوت ایرانی ها، هر سه گروه روی سن می آیند و با شعار "بالروح، بالدم، نفدیک یا غزه" دست ها را در هم گره می کنند.
دو سه روزی که توی لاذقیه بودیم دوز تحرک و انقلابی گری کاروان پایین آمده بود و تا اینجای برنامه، تکان خوبی بود برای جمع. باز هم سخنرانی نماینده ملیت ها و میزبان، اما این بار با یک تفاوت. محمد حسین2 برای اولین بار پشت تریبون می رود و تسلطش در سخنرانی را هم به رخ می کشد. شاگرد اول مکتب نورازلی است.
پاهایمان که برهنه بود، کثیف شده و داریم می شوییمشان اما اثری از جراحت بر رویشان نیست؛ حرکتمان "نمادین" است!

----------------------------------------------------

1. روح الله رفیعی
2. محمدحسین اندونزیایی ها


برچسب ها: غزه ،

دوشنبه 6 دی 1389

کوچکترین عضو کاروان آسیایی غزه +عکس

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :بین الملل ،

 

یاحق

قرار بود کاروانی انسانی برای شکست حصر غزه شکل دهیم. برای همین از همان ابتدا به بچه های اصلی کاروان در ایران گفته بودیم که در صورت امکان همراه خانواده در کاروان حضور بیابند. همسرم از همان ابتدا آمادگی اش را برای حضور در کاروان اعلام کرده بود اما سوال در مورد حنانه سادات بود که تنها 8 ماه داشت. نهایتا تصمیم گرفتم هر سه نفر همراه کاروان شویم. خبر که به پدر و مادر همسرم رسید تماس پشت سر تماس می آمد که نکند اینها را با خودت ببری و ... . پدر مادر خودم هم که فهمیدند قضیه رفتن به سوریه جدی شده است شروع کردند به توصیه مبنی بر اینکه خودت برو و همسر و دخترت را بگذار همینجا.

عرصه که تنگ شد شماره حاج آقای فضلعلی را گرفتم و استخاره کردم: خیلی خوب، مشکلاتی همراه هست اما در نهایت خیر است! دیگر کسی حرفی نزد.

           

حالا بحمدلله حنانه سادات یک هفته ای هست عضو کاروان است. کوچکترین عضو و عملا مشهورترین. مانده ام چجوری این همه عکس گرفته شده را از بچه های کاروان جمع کنم.


برچسب ها: غزه ،

دوشنبه 6 دی 1389

خاطرات همراهان ایرانی کاروان غزه / مچ گیری!

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :بین الملل ،

                                   http://asiaforgaza.blogfa.com/

[ دوشنبه ششم دی 1389 - 20:27]
توسط: مجید

وقت خواب است. عده ای هنوز سر به زمین نگذاشته، خر و پفشان گوش فلک را کر کرده است. بعضی ها هم گوشه ای معرکه گرفته، به روی خود نمی آورند که مزاحم دیگران شده اند. ساعت 1 نیمه شب است. وقتی اینها هم از خستگی ولو می شوند و می خوابند، سمفونی خفتگان شروع می شود! سمفونی بین المللی گویایی که نیازی به ترجمه ندارد.

می خواهم شما را با فردی آشنا کنم که معلم است و اعجوبه روزگار. همگام و همراه و همنام من است. محمدحسین.


ادامه مطلب

برچسب ها: غزه ،

از اینجا دانلود کنید.

 فکر می کنم این سفرها می تونه یکی از بهترین راهها برای نزدیک قلوب مردم فرهنگ های مختلف به هم باشه.

ویدئوهای زیبای این سفر را که همراهان ایرانی کاروان آسیایی همبستکی با مردم غزه آپلود می کنند در وبلاگ
همبستگی با مردم غزه ببینید.


برچسب ها: غزه ،

[ شنبه چهارم دی 1389 - 1:29]
توسط: مجید عبداللهی

روز چهارمی است که سوریه ایم. توی هتلی که از لابی اش این مطالب برایتان آپ می شود. همان روز اول سلیم و یوسف عباس لیست نهایی کاروان را که نزدیک 170 نفر می شد فرستادند سفارت مصر در دمشق. هندی ها که از دهلی ویزای مصر را گرفته بودند. اندونزیایی ها هم دیروز ویزایشان ok شد و حالا مانده اند بقیه کاروان. سفارتی ها زمان دقیقی برای جواب نداده اند ولی فکر می کنیم دیگر تا دوشنبه جواب بگیریم.
فردا می رویم لاذقیه (همان شهر بندری ای که انشاء الله قرار است از آنجا به العریش و بعد هم به غزه برویم) برای نشان دادن آمادگی کاروان که شاید خودش عاملی باشد برای اینکه مصری ها دست بجنبانند. گویا سال پیش همین وقت ها (25 دسامبر) کمپینی 1400 نفره از مردم کشورهای مختلف در قاهره تشکیل شده بود. مصر ویزا نمی دهد و کار به تحصن و راهپیمایی و حتی درگیری می کشد و بالاخره برای 100 نفر ویزا صادر می شود. در بین هندی های ما هم بعضی مثل فروز در آن کمپین بوده اند اما پایشان به غزه نرسیده.
انشاء الله سال بعد هر کس بخواهد مطلبی در این موررد بنویسد از تجربه کاروان اسیایی شکست حصر غزه هم می نویسد؛ کاروانی که همه اعضایش توانستند وارد غزه شوند.


برچسب ها: غزه ،

 

موزه‌ی ملیتا برای کودکان لبنانی بیش از یک خاطره را بازگو می‌کند.
آن‌ها آهن‌پاره‌هایی را می‌بینند که روزی زندگی را می‌دریده؛ انسان را؛ عشق را؛ و پدران‌شان را. که خون‌شان آزادی آورد.

در حاشیه‌ی بازدید اعضای کاروان آسیایی از موزه‌ی ملیتا در لبنان

AsiaForGaza


برچسب ها: غزه ،

بیست و هفتم/یک قدم نزدیک تر

[ یکشنبه پنجم دی 1389 - 11:11]
توسط: سرباز  مستند ساز شیعه (روح الله)

یاحق

بالاخره همانطور که قرار بود شنبه صبح از هتل سحارا دمشق راه افتادیم به سمت لاذقیه شهری بندری در شمال غرب سوریه. حالا دیگر کاروان واقعا کاروان شده بود. سه اتوبوس شامل اعضای کاروان، یک کامیون کمک رسانی و قریب به 10 -12 خودروی شخصی که کاروانی چند صد متری را تشکیل داده بود. از داخل دمشق به آرامی گذر کردیم و به بیرون شهر که رسیدیم کم کم کاروان سرعت گرفت. طرفین جاده پر بود از باغ های پرتقال و گلخانه های پروش خیار و گوجه فرنگی.

لاذقیه (Lattakia) نام استانی از استان های سوریه است. از استان دمشق که به سمت شمال غرب حرکتی کنی باید حلب و حمص و حما را رد کنی تا برسی به لاذقیه. شهری در کنار دریای مدیترانه. هوا بر خلاف انتظارم به دلیل رطوبت ناشی از دریای مدیترانه گرم تر از دمشق بود. ساحل که از داخل اتوبوس نمایان شد، همه اعضای کاروان را به وجد آورد. حالا خود را یک قدم به مقصد نزدیک تر می یافتیم.

قریب به ساعت 11 از هتل به راه افتاده بودیم و حالا که به لاذقیه رسیده بودیم ساعت 6 بود. از نهار خبری نبود و این کمی اعضای کاروان را شاکی کرده بود. گفتیم از این به بعد باید تحملتان زیادتر کنید. هر چند شکایتشان بیشتر از معلوم نبودن برنامه بود. آن را هم حق داشتند. تکلیف مدیریت کاروان در سوریه کمی نامعلوم بود.

 La Liche اسم هتلی بود که برای اقامت انتخاب شده بود. قریب به اتفاق بچه از لاذقیه خوششان آمده بود. دلیلش هم این بود که تصورشان از لاذقیه شهری درب و داغون بود.


برچسب ها: غزه ،

  Final match
[ شنبه چهارم دی 1389 - 1:22]
توسط: مجید عبداللهی

هندی ها کل روز کُری خوانده اند. می دانم که این کاره نیستند. با خودم می گویم take it easy.
منم، روح الله و علی و 15-20 تا هندی. البته بعضی هاشان آمده اند تماشا و تشویق. سه تا تیم می شویم. ایرانی ها با محمدحسین1 و Ajay2 یک نیم و دو تا تیم 5 نفره هم از هندی ها. بازی 10دقثیقه دو  گل است. بازی که نمی کنند هرجا توپ برود 5 نفری هجوم می برند. خودشان شروع هر بازی می گویند کبدی شروع شد!
دروازه آن طرف شده اتوبان. با آنهایشان که آمده اند تشویق کل انداخته ایم. خیلی سر و صدا می کنند ولی بعد از هر برد یکیمان می رود جلو و بعد از دعوت جمع به آرامش می گوید:
Next team please
It’s a Barcelona game!
Please select your best players!
که انگاری آتششان می زنیم و از شکلک درآوردن هم استفاده می کننند برای مقابله که خنده دسته جمعی ما کار را بدتر می کند.
یک بار هم روح الله به Ajay  که توپ را خراب کرده غر می زند که اینجوری بازی کن. هندی ها خراب می شوند سرش که خاک بر سرت! دارند تحقیرت می کنند! او هم کم نمی آورد و سینه اش را جلو می دهد که : نخیرم! دارد یادم می دهد!
بالاخره بعد از 7-8 دست باختن دو تا از کارکنان هتل را به کمک می آورند و با اعتماد به نفس خاصی می گویند: final match, ok?
آخرین بازی سه گله است که با وجود لژیونرهایشان سه به دو می بازند و همه تشویقمان می کنند که good play…

-------------------------------------------
1. محمدحسین سورت والا از هندی های کاروان که سه سالیست قم دارد درس می خواند و به فارسی و اردو هم مسلط است.


برچسب ها: غزه ،

 ی بیست و پنجم/ الهی هیچ مسافری ...
[ شنبه چهارم دی 1389 - 21:10]
توسط: مجید عبداللهی
 
امروز صبح آمدیم سمت آخرین ایستگاه توقف در سوریه: بندر لاذقیه. آمدیم لب مدیترانه که نشان بدهیم تا آخرین جایی که در توانمان بود آمدیم. مابقی اش دست خداست که به دل این مصری ها بیندازد بهمان ویزا بدهند یا نه.
امروز صبح 14 تن دارو و 10 ژنراتور تولید برق خورشیدی با سلول هایش به کاروان ملحق شد. قرار است بقیه اقلام را هم طبق لیستی که فلسطینی ها داده اند بخریم. سرجمع کمک هایی که داریم می بریم 6 میلیون دلاری می شود.
امروز صبح اما مجتبی هم در صف همان هایی بود که پایین اتوبوس برایمان دست تکان می دادند. حالش گرفته بود و حال ما هم. دیروز حاج سعید از تهران اس ام اس داده بود " الهی هیچ مسافری از رفقاش جا نمونه" و حالا مجتبی بهتر از همه حال حاجی را می فهمد.


برچسب ها: غزه ،

ی نوزدهم/ استاد زبان!
[ پنجشنبه دوم دی 1389 - 19:4]
توسط: مجید عبداللهی
این ماجرای زبان بچه ها هم داستانی شده. سه چهار روز اول زبانمان در حد open the door و close the window بود. تازه داشت levelمان  به issue و delicate می رسید که رفتیم قاطی ترک ها و همه چیز از دست رفت! اما بشنوید از رضا با اعتماد به نفس و مهارتی بی نظیر در مکالمه انگلیسی. چشمه هایی از این نبوغ را با هم مرور می کنیم:


سوال در مورد مکان زندگی: where are you live?  با تلفظ لایو!
درخواست دمپایی پلاستیکی از هتل دمشق: I want 2 shoes pelastiki
خطاب به "نور" از اعضای بنگلادشی کاروان و مسلط به زبان عربی و انگلیسی: ( در حال نشان دادن تی شرت خود که نام شهید چمران بر رویش حک شده است) do you read arabi?!


برچسب ها: غزه ،


[ چهارشنبه یکم دی 1389 - 21:15]
توسط: مجید عبداللهی
 
4:30 صبح چهارشنبه 22 دسامبر، یازده نفر با یک ون به سمت مهمترین برنامه سوریه حرکت می کنند. دو روز انتظار کشیدن در هتلی که 25 کیلومتر با دمشق فاصله دارد کلافه مان کرده و البته تشنه؛ تشنگی ای که سکوت سحر و پهلو جدا کردن از بستر بر شدتش افزوده است. از اول راه یوسف علی1 با زیارت جامعه روی گوشیش فاز می دهد و چند دقیقه آخر هم من فضا را با موبایلم در دست می گیرم:
کرب و بلا ای کاش من منتظرت بودم...
بچه ها آرام آرام صفا می کنند و بالاخره می رسیم به قطعه ای از بهشت و غوطه ای یک ساعته در دریای بیکران لطف عمه سادات زینب سلام الله علیها.

7:30 است که ون به سمت مقام سیده رقیه سلام الله علیها حرکت می کند. جلوی بازار حمیدیه پیاده می شویم و از بازار تو در تویی که سر در خیلی مغازه هایش ایرانی است و هنوز باز نکرده اند می گذریم و به بارگاه ملکوتی و سپید سه ساله اباعبدالله الحسین علیه السلام می رسیم. همین که می خواهی وارد صحن شوی باید کفش برکنی که  " انک بالواد المقدس طوی" می روی برای وضو. پیرمرد خوش آمد می گوید و تو می شناسی اش. 7 سال پیش هم همو با همین مناعت طبع همین جا بود و کسی چه می داند شاید از سال ها قبل تر و تا سال ها بعدتر و حتی پس از مرگ هم مقامش همین باشد که روی سینه اش زده : " خادم المقام سیده رقیه (س)" به یاد عارف عاشورایی شیخ جعفر شوشتری می افتیم که به حلوایی از دست حضرت دوست چشم دل باز کرد و در آن سرا هم مقام خدمت به ماهپاره علی اصغر علیه السلام را به او داده اند. دوست داری ساعت ها بنشینی و در پیرمرد غرق شوی..دل بر کنج حرم یار می بندی و به امید تجدید دیدار تعظیم می کنی و در روزمره بازار گم می شوی ...

-----------------------------------

1. یوسف علی معراج از اعضای پاکستانی کاروان که همسر و سه فرزندش را هم آورده و به اردو، انگلیسی و فارسی مسلط است.


برچسب ها: غزه ،

چهارم/ کوفته برنجی!
[ پنجشنبه دوم دی 1389 - 19:6]
توسط: مجید عبداللهی
 
محل قرار و تجمع و کنفرانس، سالن بسکتبال است. پخش آهنگ های انقلابی ترکی از سیستم صوتی قوی سالن گوش خراش و کر کننده است. مراسم پس از نماز برگزار می شود. تا اذان مغرب چیزی نمانده. تجربه می گوید باید نماز اول وقت را سرضرب چسپاند ... وضو می گیریم و به محض گفتن اذان، جلوی چشم صدها تماشاچی ـ به قول دکتر شریعتی ـ پنج رکعتی ریا می کنیم ـ آنهم با جماعت پنج نفره ایرانی و طبیعتا سوژه عکاسان و اصحاب رسانه می شویم. جدا که قبول حق باشد!
جمعیت فوق العاده ای آمده است گویا فینال مسابقات آسیایی بسکتبال است. نماینده ها جهت نطق مبسوط روی صندلی های پشت تریبون به صف شده اند. شعارهای کوبنده استبکار ستیز جماعت ترک سالن را می لرزاند.
ـ قهر السون اسرائیل
ـ قهر السون آمریکا
ـ قهر السون ...
مراسم با سخنان مجری آغاز و با نطق نماینده ها ادامه یافته و ... خلاصه کنم. این مراسم با معانقه و ماچ و بوسه و عکس های یادگاری و مصاحبه های سرپایی خاتمه می یابد. سپس خروج از سالن و رفتن به سمت اتوبوس هایی که راننده های عجول آن «باس باس» کنان میهمانان را به سوار شدن دعوت می کنند.
محل اسکان ساختمان دور افتاده ایست در گوشه شهر که دارای طبقات بزرگ و جا داری است که همه را به طور هیاتی درون خود جا می دهد. طبقه سوم غذا خوری است... در اینجا با یک ژاپنی آشنا می شوم
شدم آشنا من امروز از قضا  به هنگامه صرف چای و غذا
«ساکا» نام او، آمده از ژاپن  خوش اخلاق و خوش نه چون آلکاپون
بسی خاضع و ساده و سربزیر کمی بی خیال مثل بنده، حقیر
نامش را می پرسم. ساکاگوچی است – آرام است و اسلو، بیشتر سر را تکان می دهد تا زبان را- غذای امشب کوفته برنجی است. در حالی که اشاره به غذا می کند اسم مرا می پرسد و من بلافاصه می گویم کوفته. سری تکان می دهد و می گوید اوکی. نیم ساعت بعد از پشت سر کسی مرا صدا می زند. "مستر کوفته، مستر کوفته؟!"
رو بر می گردانم، همان ژاپنی، رفیق سربزیر خودمان است. ظاهرا اسم مرا با غذا اشتباه گرفته است!

 


برچسب ها: غزه ،

 میخواهم تابعیت ایرانی بگیرم!
[ شنبه چهارم دی 1389 - 23:34]
توسط: سرباز

یاحق

قریب به 60 ساله، فرزندش آمریکا زندگی می کند و قرار بود همراه نوه اش، به دیدن او به هند بیایند. با وجود اینکه سالی یک بار نوه اش را می بیند اما حاضر شده بود یک سال دیگر برای دیدن نوه اش صبر کند اما به کاروان بپیوندد. حالا حنانه سادات (1) را بجای نوه اش بغل کرده بود. استاد مدعو چندین دانشگاه هندی است برای تدریس "Peace Studies". از نظر مرام سکولار است اما خودش می گوید که بخاطر دفاع از حقوق مسلمانان از سوی افراطی های هندو تحت فشار است.

نمی دانم به شوخی یا جدی اما می گفت بعد از دیدن ایران دوست دارد تابعیت ایرانی بگیرد. از همه بیشتر تحت تاثیر وضعیت زنان در ایران بود. می گفت در صورت دختران ایرانی ای که در دانشگاه ها دیده بود، بیش از همه حس اعتماد به نفس را دیده بود. حسی که به گفته خودش حتی در میان دختران فمینیست هندی ـ که چندتایشان در این کاروان هم هستند ـ کمتر دیده می شود.

(1) حنانه سادات دختر 8 ماهه من است، کوچکترین عضو کاروان که در بغل "سریش خیرنار" ۶۰ ساله کنتراست سنی کاروان را شکل داده است.


برچسب ها: غزه ،

 فیلم  کاروان آسیایی غزه در زاهدان

فیلم استقبال مردم یزد

استقبال مردم کرمان

وصف مردم یزد توسط هندی ایرانی تبار

مراسم حضور در گلزار شهدای اصفهان

استقبال مردم قم از کاروان ازادی

جواب ایت الله جوادی آملی به عضو هندوی کاروان اسیایی

حضور کاروان اسیایی در بهشت زهرا

گروه سرود اندونزی ها در کاروان آسیایی


برچسب ها: غزه ،