تبلیغات
..... نــــــــــوای دل ..... - مطالب ابر شهید آوینی
پنجشنبه 22 فروردین 1392

دانلود مستند انس حضور - شهید آوینی

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :دانلود ،مذهبی ،سیاسی ،


قسمت اول

[http://www.aparat.com/v/G3bAq]

قسمت دوم

[http://www.aparat.com/v/5r7Da]

قسمت سوم

[http://www.aparat.com/v/ehuQT]

قسمت چهارم

[http://www.aparat.com/v/1ax5b]

قسمت پنجم

[http://www.aparat.com/v/e24J6]





برچسب ها: شهید آوینی ، شهید مرتضی آوینی ، انس حضور ، کلیپ ،

سه شنبه 20 فروردین 1392

دانلود مستند خنجر و شقایق

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :دانلود ،سیاسی ،بین الملل ،شهدا و دفاع مقدس ،


بخش اول

[http://www.aparat.com/v/9GPTK]

بخش دوم

[http://www.aparat.com/v/9c2Zn]

بخش سوم

[http://www.aparat.com/v/EZj4T]

بخش چهارم

[http://www.aparat.com/v/l4SXt]

بخش پنجم

[http://www.aparat.com/v/ZNxJ3]
 
بخش ششم

[http://www.aparat.com/v/DKghY]

بخش هفتم

[http://www.aparat.com/v/Wvh5p]

بخش هشتم

[http://www.aparat.com/v/P4H9e]

بخش نهم

[http://www.aparat.com/v/SN8hr]

بخش دهم 

[http://www.aparat.com/v/FJOdV]


برچسب ها: شهید آوینی ، مستند ، مستند خنجر و شقایق ، بوسنی ، شهید مرتضی آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (10 و آخری)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

آرى ممكن است اشكال كنند كه: «حكومت جمهورى اسلامى نظامى پارلمانى است، چرا كه «قوانین» آن در یك «مجلس شورا» و براساس یك «قانون اساسى» وضع و تصویب مى‏شود، حال آنكه در حكومت اسلامى «قانونگذار» صرفاً خداست و «قانون اساسى» فقط «قرآن» است».

در جواب مى‏گوئیم كه: آرى، «كلمة حقّ یراد بها الْباطل».

«حكومت اللَّه» نیز باید از طریق «انسانها» بر یكدیگر اعمال شود. مجلس شوراى اسلامى یك نهاد قانونگذار است، امّا نه سرِ خود و بالبداهه، بلكه مبتنى بر «قانون اساسى». و قانون اساسى را نیز «خبرگان ملّت» براساس احكام اسلام و مشى حاكمیتِ سیاسى اسلام تنظیم كرده ‏اند.

http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (9)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

اگر «جمهورى» را به معناى روش حكومتى خاصّى برداریم كه به «حكومت مردم بر مردم» معنا مى‏كنند، باز هم صفت «اسلامى» بمثابه روش حكومتى‏] ناظر بر این حقیقت است كه ما روش حكومتى «جمهورى» را تا آنجا كه ایجاباً به احكام اسلام برمى‏گردد و نفیاً مخالف با اسلام نیست پذیرفته‏ایم، و این عقلاً و منطقاً ممكن است، چرا كه رأى اسلام در مورد «اكثریت مردم» همانطور كه گفتیم داراى دو وجه مختلف است كه نسبت آنها به یكدیگر، نسبت اصل و فرع و لزوم و كفایت است...

با این تفسیر «حكومت اللَّه بر مردم» همان «حكومت مردم» است و تناسب بین این دو وجهِ حكومت اسلامى، تناسبى طولى است نه عرضى.

http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (8)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

همه دنیا مدّعى دموكراسى و «حكومت مردم بر مردم» هستند و وضع قوانین در آنها بوسیله «پارلمانها»یى كه نمایندگان برگزیده مردم در آنها حضور دارند انجام مى‏شود. در وهله اول شاید اینچنین به نظر بیاید كه در جمهورى اسلامى ایران نیز وضعیت حاكمیت سیاسى همانگونه است كه در سایر حكومت‏هاى كره ارض... امّا آیا براستى حكومت جمهورى اسلامى نیز معیارهایى را كه اجمالاً برشمردیم (در مورد «رأى اكثریت»، «دموكراسى»، «حكومت مردم»...) قبول دارد یا خیر؟ و اگر خیر، این الفاظ و نهادهاى معادل آنها چه مى‏گویند؟

نخست اینكه لفظ «جمهورى» فى نفسه نمى‏تواند محلّ حسن و قبح باشد چرا كه «جمهور» به معناى «مردم» است و حتّى امام مفترض الطّاعه و وصى بلافصل رسول اللَّه(ص) نیز براى احراز منصب خلافت مردم، به بیعت «جمهور» نیازمند است.

http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (7)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

حضرت على علیه‏السّلام در خطبه 16 نهج البلاغه در «كثرت اهل باطل و قلّت اهل حقّ» مى‏فرمایند: حقّى داریم و باطلى و براى هر یك از این دو اهلى است و اگر باطل حكومت دارد چه عجب، كه از دیرزمان اینچنین بوده است و اگر اهل حقّ قلیلند چه بسا كه افزوده گردند...
و از آن سو در خطبه 127: «سواد اعظم» را همراهى كنید كه دست خدا با جماعت است و بپرهیزید از پراكندگى و تفرقه كه دور مانده از مردم، طعمه شیطان است؛ همانگونه كه دور مانده از رمه طعمه گرگ است‏*

و همینطور در خطبه 151: پس بكوشید كه نشان(دار)هاى فتنه و عَلَم(دار)هاى بدعت نباشید و با آنچه پیوند اجتماع بر آن بسته شده ملازمت داشته باشید.

http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (6)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

هرچند رأى و نظر اكثریت مردم اكثراً بر حقّ منطبق نیست، امّا بهر تقدیر مردم یكى از سه ركن اساسى «عهد» ى هستند كه باید به تثبیت «حقّ» و «استقرار حكومت عدل» و «خلافت حقه» بیانجامد. در روش سیاسى اسلام، این یك اصل است كه حتى براى آنكه امام مفترض الطّاعه و معصوم و وصىّ بلافصلِ رسول خدا(ص) مسندِ خلافت ظاهرى را نیز صاحب شود، بیعت مردم ضرورى است. این نكته بسیار دقیقى است كه هر كسى را توفیق ادراك آن حاصل نمى‏شود، چرا كه در نظر سطحى این دو رأى با یكدیگر قابل جمع نیست كه از آن سو قرآن نظرش درباره اكثریت مردم آن باشد كه گذشت و از اینسو، رأى قرآن درباره مردم اینچنین باشد: http://tanzil.net/#2:124


http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (5)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

خلیفگى انسان موكول بدانست كه بین این وجودِ حیوانى و آن موجودیتِ روحانى، تعادلى شایسته برقرار كند - امّا صدافسوس كه غرایزش او را به تبعیت از منطق حواس وادار مى‏كند و عقل را وامیگذارد. و این روش اكثریت است، چرا كه این "وجود حیوانى" «عاجله» است و آن یكى (موجودیت روحانى) «آخرة»

«عاجله» را نقد مى‏پندارد و «آخرت» را نسیه: «بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَتَذَرونَ الْآخِرةَ» [بلكه دنیاى عاجل را دوست دارند و آخرت را واگذارند].

https://plus.google.com/u/0/106376040964620377750/posts
http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (4)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

 نظر اكثریت همیشه حقّ و واجب الاتّباع نیست: «بَلْ جائَهُمْ بِالْحقّ وَ اَكْثَرُهُمْ لِلْحقّ كارِهونَ». چه آنكه اگر نظر اكثریت همیشه حقّ مى‏بود، ممكن نبود كه دیگر از حقّ كراهت داشته و با آن مبارزه كند.

این موجودات و حوادث خارجى هستند كه در پیدایش و ظهور خود تابع «قانون اكثر» مى‏باشند و البتّه انسان هم در تنظیم اراده و حركات و افعال خود تابع همین قانون است؛ ولى این نه به آن معنى است كه نظر و فكر اكثریت را ملاك كار خود قرار داده و از آن پیروى مى‏كند، بلكه به این معنى است كه اعمال و افعال خود را بر این پایه استوار مى‏كند كه بطور اكثر داراى مصلحت باشد.

https://plus.google.com/u/0/106376040964620377750/posts
http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رأی اکثریت (3)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

قصد ما در اینجا نقد «اومانیسم» نیست، بلكه سخن از «حقّ» بود و اینكه «حقّ» متبوع است، نه تابع و باید كه «تمایلات اكثریت» را با «حقّ» سنجید، نه آنكه معیار حقّ تمایلات اكثریت قرار بگیرد. كفّار در آخرت گمشدگانى هستند كه دور از حقّ و محروم از لقاء او در ظلمات جهنّم پراكنده‏اند و این همان «ضلالت بعید» است.

و بعد قرآن بیان علّت آن مى‏افزاید: «مگر نمى‏بینى كه پروردگار آسمانها و زمین را مبتنى بر «حقّ» آفریده است؟» یعنى اگر كفّار در ظلمات ضلالتِ بعید همچون خاكسترى دستخوش باد گم مى‏شوند بدین علّت است كه حقّ عین واقعیت خارجى است و جز «حقّ» هرچه هست فانى است.

https://plus.google.com/u/0/106376040964620377750/posts
http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx#01


برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رای اکثریت (2)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

در جلد هفتم ترجمه تفسیر «المیزان» صفحات 172 و 173 آمده است: «و اینكه گفتیم روش اسلام به پیروى از حقّ است، نه سازش با تمایلات مردم، از روشن‏ترین مطالبى است كه از قرآن مجید بدست مى‏آید. خدا مى‏فرماید: «بَل جائَهمْ بِالْحقِّ وَ اَكثَرُهُمْ لِلْحقِّ كارِهون. وَلَوِ اتَّبَعَ الْحقُّ اًهْوائَهُم لَفَسَدَت السّمواتِ والْاَرضُ و مَنْ فیهنَّ بَلْ آتَیناهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُم عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعرِضونَ» (70 و 71 مؤمنون).

این انسان است كه خود را، علم و ادراك و اعمال خود را با میزان «حقّ» مى‏سنجد، نه اینكه حقّ تابع علم و ادراك و اعمال انسان باشد. حال آنكه در تمدّن امروز بشرى، «تمایلات اكثریت» و «قوانین مدنى» میزان و معیار حقّ است. البتّه ظهور این مطلب به طرز تلقّى بشر امروز از «انسان» باز مى‏گردد و همه مكتب‏هاى فلسفى جهان امروز شاخ و برگهاى درختى هستند كه ریشه در خاكِ «اومانیسم» دارد.

از کتاب حکومت فرزانگان (3) http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx



برچسب ها: شهید آوینی ،

شنبه 31 تیر 1391

مباحثی پیرامون رای اکثریت (1)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

 
آیا براستى در حكومت اسلامى، «رأى اكثریت» مى‏تواند بمثابه «حقّ مطلق» معتبر باشد یا خیر؟ و در این صورت اخیر (جواب منفی به پرسش) ، جایگاه «مردم» در حكومت اسلامى كجاست؟

آنچه در مجموع از آیاتِ قرآن برمى‏آید این است كه «اكثریت بمثابه معیار حقّ» بطور كلّى متناقض با نظر قرآن در مورد «اكثریت» است و هیچ راهى براى جمع این دو نظر وجود ندارد... مثلاً آیه مباركه 116 از سوره «انعام» كه مى‏فرماید:«وَ اِن تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى اْلاَرْضِ یضِلّوكَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ اِنْ یتَّبِعونَ الاَّ الظَّنَّ وَ اِنْ هُم الاّ یخْرُصونَ» [و اگر از اكثریت مردم كره زمین اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه خواهند كرد، كه آنان جز از «ظنّ» تبعیت نمى‏كنند و جز «دروغ» نمى‏ورزند].

https://plus.google.com/u/0/106376040964620377750/posts
از کتاب حکومت فرزانگان (2)
http://www.aviny.com/article/aviny/HokomatFarzanegan/1_1.aspx


برچسب ها: شهید آوینی ،


- برای پر کردن اوقات فراغت جوانان و نوجوانان و سوق دادن آنها به سمت تفریحات سالم و بی خطر فرهنگی چه پیشنهادهایی دارید ؟


جوانان و نوجوانان باید مستقلاً مورد عنایت واقع شوند و اگر تجربة تأسیس نهادهای مستقل در ایران نتیجه بخش و امیدوار کننده بود ، چه بسا که پیشنهاد تأسیس سازمان و یا وزارتخانه‌ای خاص جوانان و نوجوانان می‌توانست مفید فایده باشد . اما متأسفانه چنین نیست ؛ تجربه ی تأسیس نهادهای مستقل در کشور ما کاملاً شکست خورده است و بنابراین ، باید از راه‌هایی نظیر این مطلقاً پرهیز کرد .


همه ی کسانی که مورد پرسش واقع شده‌اند به این پرسش یکسان جواب خواهند داد . پیشنهادهایی که ممکن است عنوان شود همگی پیش از این در غرب تجربه شده‌اند و در آنجا به خوبی نتیجه بخش بوده‌اند : سازمان پیشاهنگی ، کاخ‌های جوانان ، اردوهای پیشاهنگی ، علمی ، هنری ، ورزشی و … بسیج جوانان و نوجوانان در امر مشارکت اجتماعی و حتی سیاسی . اما پیشاپیش عرض کنم که در شرایط کنونی هیچ یک از این طرح‌ها قابل اجرا و موفقیت‌آمیز نخواهد بود ، زیرا علی رغم آنکه انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است ، در نظام برنامه ریزی و سیاستگذاری ، نفس فرهنگ مستقلاً مورد عنایت نیست . حتی فرهنگ تابعی از توابع توسعه ی اقتصادی و تکنولوژیک نیست ، چه رسد به آنکه خود مبنایی برای برنامه ریزی و سیاستگذاری در اقتصاد و سیاست باشد . دولتمردان ما حتی از اهمیت فرهنگ توسعه در امر توسعه ی اقتصادی و صنعتی غافلند ، چه رسد به آنکه تعارض ذاتی میان توسعه ی صنعتی – به مفهوم جدید – و تعالی فرهنگی را دریابند .


ما اکنون در وضعی زندگی می‌کنیم که غرب برای جوانان اسوه‌ای است غیر قابل انکار و خدشه ناپذیر . علم و تکنولوژی حجابی است که همه را می‌فریبد ، چه رسد به جوانان و نوجوانان که تازه پا در عرصة مبارزه فرهنگی ، کاملاً منفعل و ندانم کار هستیم . اگر دوران تاریخ رستاخیز تفکر دینی سر نرسیده بود و اگر روزگار غرب به سر نیامده بود ، بدون رودربایستی ، همه ی تلاش‌های ما نقش بر آب می‌شد و هیچ فایده‌ای نمی‌بردیم . نظام فرهنگی ما در برابر لیبرال – ژورنالیست‌های داخلی و پاسبانان فرهنگ غرب در داخل کشور نیز همین قدر منفعل و مرعوب است و این خود باختگی ، ضعفی است که به آنان جرأت تهاجم می‌بخشد . تا چنین است ، پرسش‌های شما و جواب‌های ما راه به هیچ نتیجة عملی نمی‌برند مگر آنکه مدد کنند تا درد را بهتر بشناسند . ( این آرامش خاطر شهید آوینی در تشریح وضعیت نابسامان فرهنگی جامعه من را سخت متعجب کرده است.)


- ویدئو و تلویزیون و سینما از لحاظ ماهوی چه تفاوت‌هایی را هم دارند و تأثیرات متقابل آنها بر یکدیگر چیست ؟


این پرسشی بسیار جدی است و شاید جایگاه آن در چنین مصاحبه‌ای نباشد . بنده تلاش می کنم که جواب خود را در کمال اختصار عرضه کنم .


هر یک از این رسانه‌ها دارای موجودیت تکنولوژیک مستقلی هستند ، اگرچه از آن لحاظ که این هر سه ، ابزار نمایش تصویر متحرک هستند می‌توان آنها را صورت‌های متنوعی از تحقق یک چیز دانست . بحث در باره ی ماهیت آنها نیز می‌بایست که مستقل از یکدیگر انجام شود .


سینما و ویدئو را به آن اعتبار که هر دو صرفاً ابزارهایی برای نمایش فیلم هستند باید به یکدیگر نزدیک‌تر دانست ، اما تلویزیون با غایاتی مستقل از دو تای دیگر اختراع شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد .


آنچه هست این است که این ابزار ، هم مولود غفلت فراگیر بشر در روزگار کنونی هستند و هم خود دعوت به غفلت می‌کنند . هیچ شیئی را نمی‌توان یافت که از این دعوت خالی باشد ؛ نه به این معنا که هر شیئی داعی به خیر و یا شر است ، اما هر شیئی علتی غایی دارد که در آن مستتر است . اگر شکر برای شیرین کردن به وجود آمده است ، همین غایت را در وجود خود نهفته دارد و اگر روزنامه برای خواندن ایجاد شده است ، پس روزنامه دعوت به خواندن می‌کند .

حقایقی چند هست که باید در باره ی ابزار اتوماتیک و محصولات تمدن جدید دانست :


الف . بشر به این ابزار نیاز ذاتی ندارد . در اینجا سخن از ذات بشر است و ذات را به معنای حقیقت وجود گرفته‌ایم . ما معتقدیم که وجود بشر حقیقت ثابتی دارد و فقط آنچه را که مقتضای وجود این حقیقت ثابت باشد از زمره ی نیازهای ذاتی بشر محسوب می‌داریم . از آب و غذا و خواب و مسکن و مأوا گذشته ، روح مجرد انسان محتاج به ذکر است و همان سان که جسم بشر بی‌آب و غذا می‌میرد ، روح او نیز بی ذکر میتی بیش نیست . اشاره‌ای در بعضی احادیث وجود دارد که مترفین را اموات خوانده‌اند ؛ تأویل این سخن همان است که گفتم . مراد از ذکر ، کلماتی که زاهدان بی حضور قلبی بر زبان می‌رانند نیست . معنای ذکر ، یاد است و یاد عین حضور قلبی است . اگرچه گفتن این سخنان برای بشر امروز یاسین به گوش حمار خواندن است ، اما انسان چه خود بداند و بخواهد و یا نخواهد و نداند ، با فاصله گرفتن از حقیقت وجود خویش می‌میرد و مرگ حقیقی این است ، نه مرگ تن . بشری که مستغرق غفلت است ، از انسانیت فقط آن بخش را داراست که میان انسان و حیوانات مشترک است ؛ و غفلت یعنی آنکه بشر نسبت مظهریت خویش را با حقیقت مطلق فراموش کند . این فراموشی بیماری روزگار ماست و همه ی ابزار این روزگار دعوت به همین فراموشی می‌کنند ، چرا که خود زاییده ی همین فراموشی هستند . بنده در کتاب آینه ی جادو که مجموعه مقالاتی است در باره ی سینما ، تلاش کرده‌ام که با تفصیل بیش‌تر همین معنا را بیان کنم : فرزندان ما در جهانی پا به دنیا می‌گذارند که با تلویزیون و سینما و اتومبیل و لوازم تمدن جدید بشر پر شده است و به همین علت ، آنها هرگز نمی‌توانند درباره ی ماهیت این اشیا و دعواتی که در آنها پنهان است تأمل و تفکر کنند . مراد بنده از این سخنان نفی مطلق دنیای جدید نیست ، چرا که به هر تقدیر ، آنچه که در طول تاریخ ظاهر می‌شود همان انسان است در حیثیت کلی وجود خویش . در حیات امروز بشر ، درون خود اوست که ظهور یافته و این گفته در مقیاسی بسیار محدودتر توسط بعضی از متفکران غربی از جمله مک لوهان نیز گفته شده است . گریز از کار محتوای ابزار اتوماتیک است و این مثل عوامانه که تنبلی مادر اختراع ابزار اتوماتیک است به حقیقت نزدیک است .


باید دانست که امکان دستیابی بشر به اتوماسیون ( خودکاری ) در غالب تمدن‌‌های باستانی وجود داشته ، اما علتی که باعث شده تا اقوام باستانی صاحب ابزار اتوماتیک نشوند آن است که نیاز به اتوماسیون در انسان باستانی وجود نداشته است . ابزار بشر در طول تاریخ ، گسترش وجود خود او هستند ، اما این گسترش در جهت تأمین نیازهای بشر انجام گرفته است . و همان طور که گفتم ، آنچه را که انسان نساخته است یعنی به آن نیازمند نبوده است .


بشر امروز از همان آغاز قرون جدید در جست و جوی چیزی بوده است که او را از دین و دینداری بی‌نیاز کند و در وجود او فطرت مرگ آگاهی را که عین ذات اوست ، بمیراند . سر سپردن به مقیدات مذهبی و گوش سپردن به ندایی که هماره از درون بشر را نسبت به مرگ متذکر می‌دارد ، خوشایند طبع اولیه ی بشر امروز نیست . با این مفهوم آزادی که در روزگار ما با رجوع به تمدن‌های یونان و روم باستان ایجاد شده ، وجود بشر مساوی است با اراده ی او برای نفی و انکار همه ی مقیداتی که او را محدود می‌دارند . بنابراین ، اگرچه در ظاهر علم و تکنولوژی نمی‌توان این غایت و محتوا را تشخیص داد ، اما در باطن ، این اشیا مصنوعاتی هستند که همراه با تطور این انسان جدید و برای رساندن او به غایات اومانیستی ایجاد شده‌اند . علم امروز صورت انتزاعی همین تکنولوژی است و اگرچه این علم در ظاهر خود را بی‌طرف می‌نمایاند ، اما توسعه و تکمیل علوم جدید نیز فارغ از غایاتی که گفتیم انجام نگرفته است . در همه ی مظاهر حیات بشر امروز ، از معماری خانه‌ها و شهرها گرفته تا اشیا و ابزاری که ساخته ، و قوانین و مناسباتی که جعل کرده ، این غایات نهفته است . قرار بوده که علم امروز از بشر خدایی بسازد که بی‌نیاز از ذکر – که نسبت میان او و حقیقت وجود اوست – در کمال اقتدار ، جاودانه بر طبیعت حکمروایی کند ؛ قرار بوده است که علم جدید بشر را بر مرگ غلبه دهد و اضطراب روانی او را که ناشی از مرگ آگاهی فطری است درمان کند .


با تأمل در همه ی اشیا و مناسبات می‌توان غایت و محتوای ایجاد آن را پیدا کرد . اتومبیل بعد از گسترش شهرها اختراع نشده است و بالعکس ، وجود اتومبیل علت گسترش شهرهاست . علت گسترش عمودی شهرها نیز کمبود فضا نیست ؛ نیاز بشر جدید به اتومبیل او را به گسترش عمودی شهرها در اطراف خیابان‌هایی کشانده است که رفت و آمد اتومبیل‌ها در آن واقع می‌شود . همان طور که تفرعن بشر علت ایجاد قصرهای سبز و سفید و سرخ است ، اختراع ساندویچ را نیز فی‌المثل باید معلول سرعتی دانست که تکنولوژی در زندگی بشر جدید ایجاد کرده است . وجود خانه‌هایی با پنجره‌های بزرگ را نیز باید معلول این معنا دانست که انسان مفهوم درون و بیرون و تمایز این دو حقیقت را از یکدیگر گم کرده است . (این را امروز از پنجره هایی که از شبکه های اجتماعی مختلف روی زندگی هایمان باز شده است نیز می توان فهمید.) صورت بیرونی زندگی بشر امروز متناسب با خواسته‌ها و معتقدات درونی او شکل گرفته است ، چنان که همین معنا را باید در باره ی انسان‌های گذشته نیز صادق دانست .


در ایتالیا زنی به مجلس راه یافته که هنرپیشه ی فیلم‌های پورنوگرافی بوده است . در برنامه‌ای تلویزیونی که پیش از انتخابات برای معرفی کاندیداها تهیه می‌شود ، صحنه‌هایی از فیلمی که در آن همین زن با سه مرد عشقبازی می‌کرده پخش شده است . زنان ایتالیا به این کاندیدا بیش‌ترین رأی را داده‌اند . برای فردی که از خارج دنیای جدید و مثلاً از عصر دیگری به این زمان وارد می‌شود ، اصلاً تصور یک چنین واقعه‌ای ممکن نیست . برای آنکه چنین واقعه‌ای امکان وقوع پیدا کند بشر در حیثیت جمعی وجود خویش تحولات روحی بسیاری را می‌باید که پشت سر گذاشته باشد . معنای حسن و قبح در جامعه‌ای که به این کاندیدا رأی داده‌اند کاملاً خاص خود آن است . سؤال اینجاست که این تحول عجیب اخلاقی چگونه در جامعه ی ایتالیا رخ داده است ، در جامعه‌ای که مناسبات سنتی آن ، همان طور که همه می‌دانند ، مبتنی بر مفاهیمی اخلاقی و از جمله غیرت بوده است . کودکی که اکنون در جامعه ی ایتالیا پا به دنیا می‌گذارد و بزرگ می‌شود ، چگونه باید راهی به حقیقت بیابد ؟ ( واقعاً تراژدی مانند این سراغ دارید؟)


این مثال را بدل از همه ی بشر جدید بگیرید . قرن‌ها زندگی با معیارهای پوزیتیویستی علوم جدید و اقتضائات تکنولوژی ، بشر را از حقیقت وجود خویش دور کرده است . او اکنون هرگز نمی‌تواند از حیات تصور دیگری جز آنچه سنت‌های جاهلی روزگار جدید به او عرضه می‌کند داشته باشد . کودکی که در این جهان بزرگ می‌شود سینما و ویدئو و تلویزیون و اتومبیل و کامپیوتر و بمب را از لوازم ذاتی وجود بشر می‌انگارد ، حال آنکه این ابزار در واقع صورت مجسم خلقیات ، خواسته‌ها و معتقدات بشر جدید هستند نه متعلقات نیاز ذاتی و حقیقی او . همان قدر که بشر به بمب اتمی نیاز ندارد به کامپیوتر هم نیاز ندارد . اشیا و وسایل دنیای جدید متناسب با نیازهای همین دنیاست . آتاری بازیچه‌ای تکنولوژیک است که جز به نیاز کودک عصر تکنولوژی جواب نمی‌گوید … و بر همین قیاس است سینما و تلویزیون و ویدئو .


ب . سینما و تلویزیون و ویدئو ، هر سه اوقات فراغت بشر جدید را پر می‌کنند . اوقات فراغت نیز مفهومی است کاملاً جدید . نه آنکه انسان گذشته محتاج فراغت نبوده و یا هیچ زمانی فارغ از کار نبوده است ؛ این اصطلاح با این مفهومی که از آن مراد می‌کنند کاملاً جدید است . اگر این سه اعتبار که عرض خواهم کرد نبود ، این مفهوم نیز به وجود نمی‌آمد . یکی اینکه نظام اشتغال در روزگار ما در تبعیت از نظمی که لازمه ی برقراری کارخانه‌ها و تکنولوژی است به این صورت فعلی درآمده است : روزی هشت ساعت ، هفته‌ای چهل ساعت و … به تبع این نظام اشتغال ، همه ی کارمندان و کارگران اوقات فراغت مشترکی دارند . دومین امری که به اوقات فراغت مفهوم امروزی لفظ را بخشیده آن است که بشر در کار نوعی اجبار و ایجاب یافته که به علت نیاز او به ادامه ی معاش بر او تحمیل شده است و بنابراین ، وقت فراغت از کار اجباری روزانه تنها وقتی است که می‌توان زندگی کرد ؛ یعنی زندگی برای یک فرد شاغل در روزگار جدید درست از هنگامی آغاز می‌شود که کار روزانه پایان می‌گیرد . سومین امر آن است که بشر جدید به اعتبار تعریف تازه‌ای که اومانیسم از انسان ارائه داده ، زندگی را در لذات قابل حصول می‌بیند و از آنجا که این لذت طلبی را مرگ آگاهی است که محدود و مخدوش می‌کند ، انسان این روزگار در جست و جوی ابزاری برآمده است که اوقات فراغت او را با غفلت و فراموشی پر کنند . او از ذکر ، یعنی هر آنچه او را به یاد حقیقت و مرگ و عالم غیب و عاقبت و معاد بیندازد می‌گریزد و بنابراین ، توقع دارد آنچه که در اوقات فراغت به او عرضه می‌شود این خواسته را به طور کامل برآورده سازد . بنده در ضمن تحقیقی که در ژاپن امروز انجام می‌دادم ، به این واقعیت تلخ برخوردم که مردان ژاپنی – و حتی زنان در مقیاسی بسیار کوچک‌تر – بعد از اتمام کار روزانه نخست به میخانه می‌روند . و این تازه در جامعه‌ای است که مردم سرد مزاج هستند و میزان تمایل جنسی در میان آنان بسیار نازل است ، تا آنجا که دولت ژاپن را نگران کرده و به برنامه‌ریزیهای خاص برای دامن زدن به آتش اشتیاق جنسی واداشته است ، چه برسد به جوامع غربی که سرطان فساد تا مغز استخوانشان را بیمار کرده است .


با این ترتیب ، روشن است که سینما و تلویزیون و ویدئو که عمده‌ترین وظیفه‌شان ایجاد تفنن و پرکردن اوقات فراغت برای آدم‌هایی است که از کار اجباری روزانه خلاصی یافته و فرصت لذت طلبی پیدا کرده‌اند ، نمی‌توانند از تن سپردن به این خواسته‌ای که وجود آنان را اقتضا و ایجاب کرده است سرباز زنند .


ج . پس ماهیت این اشیا و ابزار در سیر تحول تاریخی جوامع بشری در مغرب زمین تعین یافته است ( توجه به ماهیت) و نمی‌توان نمود ظاهری این اشیا را آن سان که عقل متعارف – که خود با اعتبارات و منطق همین روزگار می‌اندیشد – در می‌یابد ، بدل از حقیقت آنان گرفت و نسبت این اشیا را با اصل تمدن غرب و غایاتی که به ایجاد این مصنوعات منتهی شده است انکار کرد . سینما و تلویزیون و ویدئو از جمله ابزاری هستند که بشر را به غفلت و فراموشی فرا می‌خوانند و او را از حقیقت وجودش دور می‌کنند و بنابراین ، اگر در اختراع دوربین عکاسی و بعد دوربین فیلمبرداری نتوان صراحتاً این غایات را استنباط کرد ، در چگونگی استفاده از این ابزار در طول تاریخ سینما ، تلویزیون و ویدئو به خوبی می‌توان این حقیقت را پیدا کرد .


د . ارتباطات اجتماعی لازمه ی حیات بشری است و بنابراین ، استفاده از ابزار تکنولوژیک در حیطه ی ارتباطات امری کاملاً متوقع است ، اما نباید پنداشت که ارتباطات اجتماعی این ابزار را ایجاد کرده است . با پیدایش عکس و تصویر متحرک که با گسترش ایجابی تکنولوژی پدید آمده‌اند ، بشر قابلیت این پدیدار را در جهت بیان کشف کرده و از آن در خدمت ایجاد ارتباط سود برده است . زبان تصویر در طول حیات تاریخی خویش رفته‌رفته دستور مشخصی یافته است و این دستور زبان در خلاقیت هنرمند و ادراک مخاطب مشترک است .


ه . تلقی ابزار را از محصولات تکنولوژیک خطاست ، چرا که این تصور و تصدیق را پیش می‌آورد که هر گونه بخواهند امکان استفاده از این اشیا وجود دارد ، حال آنکه چنین نیست ؛ هر چیزی را تنها در حدود ماهیت آن می‌توان مورد استفاده قرار داد و خواه ناخواه هیچ شیئی در جهت انکار ماهیت خویش قرار نمی‌گیرد . اتوماسیون – خودکاری – واقعیتی است که احاطه ی اختیار و اراده ی بشر را بر تکنولوژی از بین برده و او را اسیر ماشین اتوماتیک ساخته است . بشر جدید خود از این معنا غافل است و تن به اقتضائاتی سپرده که لازمه ی وجود و گسترش تکنولوژی است .


و . ما در پذیرش این لوازم و محصولات ، بر اختیار خویش عمل نکرده‌ایم و این تمدن ، خواه ناخواه ، فضای زندگی و مناسبات اجتماعی حیات ما را تصمیم گرفته است . نمی‌توان ماهیت این اشیا را انکار کرد و محتوای متافیزیکی – یا فرهنگی – این ابزار را نادیده گرفت . هر شیئی متناسب با علت غایی وجودش و دعوتی که در آن نهفته ، دارای محتوایی فرهنگی است که آن را در اطراف خویش تسری می‌دهد .


خصوصیت بیانی سینما ، تلویزیون و حتی ویدئو به ما این امکان را داده است که حتی‌المقدور تبعات فرهنگی وجود این رسانه‌ها را محدود کنیم و حتی تا آنجا که ماهیت این اشیا اجازه می‌دهد آنها را در خدمت فرهنگ خویش درآوریم . ( این خصوصیت به نخوی دیگر در اینترنت و فضای مجازی نیز پیدا می شود.)


ز. حدود بیانی این رسانه‌ها از یک سو به زبان تصویر باز می‌گردد و از دیگر سو به ماهیت مستقل این پدیدارها و تمایزاتشان از یکدیگر . زبان تصویر حدود خاص خویش را دارد ، اگرچه قابلیت بیانی آن در هر یک از این رسانه‌ها با دیگری متفاوت است . میزان احاطه ی ما بر این رسانه‌ها در عین حال با میزان معرفت ما نسبت به آنها نسبت مستقیم دارد . اگر معرفت ما نسبت به حدود بیانی زبان تصویر با عنایت به خصوصیات هر یک از این رسانه‌ها کامل باشد ، چه بسا که از طریق همین پدیدارها که مولود تمدن غرب هستند بتوان با سلطه ی فرهنگی غرب مبارزه کرد . (مبارزه با غرب از طریق ابزارهای خود آنها) به عبارت دیگر میزان اختیار ما نسبت به این رسانه‌ها با میزان معرفت ما نسبت به ماهیت و حدود بیانی این پدیدارها رابطه‌ای مستقیم و غیر قابل انکار دارد .


ح . ساختار دراماتیک داستان‌هایی که در سینما به تصویر کشیده می‌شوند چنین اقتضا دارد که حیطه ی عمل سینما – و به تبع آن ویدئو – به عالم تفصیل اختصاص یابد . عالم تفصیل همان عالم حیات بشری است و بنابراین ، فیلم مظهری است از زندگی – اگرچه مثالی ، پالایش یافته و حتی انتزاعی . پس فیلم می‌تواند در عین آنکه امکان تجربه ی حسی همه ی لذایذ شیطانی و احساسات سخیف را برای تماشاگر خویش فراهم کند ، امکان تجربه ی حسی احساسات پاک و زیبا را نیز برای او فراهم آورد ؛ و البته شکی نیست که سینما به این مطلوب اخیر بسیار دیرتر تن می‌سپارد .


نحوه ی حضور تلویزیون در زندگی بشر این امکان را فراهم آورده است که تلویزیون ، به جز فیلم‌های داستانی ، انواع متعدد دیگری از بیان تصویری را نیز بپذیرد . باید اذعان داشت که مستند سازی را تلویزیون رشد و تکامل بخشیده است و همین طور ژانرهای دیگری همچون فیلمهای مستند داستانی و گزارش‌های تصویری که می‌توانند با غایات مختلفی از جمله پروپاگاندا ساخته شوند و … نحوه ی حضور تلویزیون در زندگی بشر به گونه‌ای است که در مقایسه با ویدئو و سینما اختیار انسان بیش‌تر محدود می‌شود . حکومت‌های جدید اولین جایی را که تسخیر می‌کنند تلویزیون است ، اگرچه در جهت صدور اعتقاد به بیرون از مرزهای جغرافیایی ، سینما و ویدئو ابزارهای کارآمدتری هستند .


نهاد اجتماعی سینما طوری تشکیل یافته است که افراد برای تماشای فیلم ناچار هستند که خانه‌شان را ترک کنند و به سالن‌های سینما بروند ، اما ویدئو از این لحاظ بسیار سهل‌تر از سینماست ، هرچند تماشای فیلم بر پرده ی بزرگ هرگز قابل قیاس با تماشای فیلم بر پرده ی کوچک تلویزیون‌ها و مانیتورها نیست . بیش‌تر فیلم‌هایی که در ایران ساخته می‌شوند فیلم‌هایی هستند که با نمایش در تلویزیون نیز خصوصیات ذاتی خویش را از کف نمی‌دهند ، حال آنکه فی‌المثل فیلمی چون 2001 : یک اودیسه ی فضایی هرگز قابل نمایش در تلویزیون نیست ، چرا که در این نمایش بسیاری از خصوصیات اصلی فیلم از بین می‌رود .


از این میان ، ویدئو مناسب‌ترین ظرف برای پرورش باکتری های فحشاست ، چرا که نیاز به فضای عمومی برای نمایش ندارد و به راحتی از بازرسی‌های مرزی فرار می‌کند و به این ترتیب ، نمی‌تواند ابزار پروپاگاندا در جهت منافع درون مرزی حکومتی خاص واقع شود و همان طور که گفتم ، حتی بالعکس ، ویدئو توانسته است به نهضت‌های انقلابی و مخالفان سیاسی دولت‌ها و حکومت‌ها نیز مدد برساند . ( تأثیرات فضای مجازی و به خصوص شبکه های اجتماعی را در انقلاب های منطقه به یاد بیاورید.) عنوان رسانه ی یاغی برای این پدیدار عنوانی مناسب است ، چرا که تن به مرزها و حدود نمی‌دهد و اگر غرب توانسته است از ویدئو در خدمت منافع خویش سود جوید به آن علت است که منافع غرب همسوی اشاعه ی فحشا و هبوط اخلاقی جوامع بشری است .


برچسب ها: ویدئو ، شهید آوینی ، رستاخیز جان ،

دنبالک ها: بخش اول همین مقاله ، بخش دوم همین مقاله ،

- نظر شما درباره ی تهاجم فرهنگی چیست و مسئله ی ویدئو را چگونه با این امر مربوط می‌دانید ؟


هجوم فرهنگی غرب به فرهنگ‌های دیگر ، و علی‌الخصوص به فرهنگ دین داری ، امر تازه‌ای نیست و در همین کشور ما نزدیک به صد سال و بیش تر سابقه ی تاریخی دارد ، اما آنچه که باعث شد تا این تعبیر این روزها بر سر زبان‌ها بیفتد آن است که دوران مبارزه ی نظامی ما با غرب با قبول قطعنامه ی 598 پایان گرفته و صبغه ی فرهنگی این مبارزه جلوه ی بیش‌تری یافته است .


از اوایل قرن شانزدهم که نخست کورتز (فرمانده ی اسپانیایی مأمور حمله به مکزیک که زمینه ی نابودی تمدن آزتک را فراهم کرد.) و بعد پیزار (فرمانده ی اسپانیایی مأمور حمله به پرو که زمینه ی فروپاشی تمدن اینکا را مهیا کرد) بی رحم و خیانتکار با اردوکشی‌های ناجوانمردانه به آمریکا تمدن آزتک‌ها و اینکاها را نابود کردند ، سیر تحول تاریخی کره ی زمین برای رسیدن به دنیای جدید آغاز می‌شود ، دنیایی که در آن آمریکا بر امپراتوری واحدی به وسعت همه ی کره ی زمین حکم می‌راند . در این امپراتوری جهانی هیچ تنابنده‌ای نمی‌تواند جز بر آن شیوه ی زندگی که دنیای جدید اقتضا دارد زندگی کند . اردوکشی نظامی غرب به آمریکای قدیم و بعد هم به سراسر جهان ، در واقع امر یک هجوم فرهنگی است .


موجودیت علمی ، صنعتی ، سیاسی و فرهنگی غرب از یکدیگر جدا نیست . فرهنگی که ملازم با تکنولوژی در سراسر جهان اشاعه یافته همان فرهنگی است که غرب می‌خواهد و بنابراین ، آمریکا برای حاکمیت جهانی خویش تنها در مواردی به هجوم نظامی دست می‌یازد که حاکمیت فعلی خود را از لحاظ سیاسی در خطر ببیند و اگر نه ، در وضع کنونی جهان ، همه ی حکومت‌ها – هر چند انقلابی – هنگام رویکرد به توسعه ی اقتصادی و صنعتی ناگزیر از آن هستند که سر تعظیم در برابر آمریکا فرود آورند . معیار ارزش همه ی پول ها در سراسر جهان دلار است و حاکمیت اقتصادی دولت‌ها با میزان ذخیره ی ارزی آنها که بر مبنای دلار سنجیده می‌شود نسبت مستقیم دارد . نمونه ی ایران اسلامی نمونه ی بسیار خوبی است برای آنکه وضعیت انقلاب‌ها را بعد از پیروزی ، در آن هنگام که حرکت انقلاب ناگزیر است که به صورت یک نهاد کنگره در آید ، دریابیم . ما اکنون ناگریز از روی آوردن به توسعه ی تکنولوژی هستیم و به این ترتیب ، ناگزیر هستیم که در برابر معادلات اقتصادی امپراتوری جهانی آمریکا خاضع شویم ، چرا که معیار موفقیت ما در توسعه ی اقتصادی با میزان ذخیره ی دلاری ما محاسبه می‌شود . روی آوردن به اقتصاد آزاد به مفهوم کنونی آن یعنی روی آوردن به لیبرالیسم که پیش از آنکه یک مفهوم اقتصادی باشد یک مفهوم فرهنگی است ؛ و از آنجا که مردم ما نمی‌توانند به تبعات و لوازم فرهنگی لیبرالیسم گردن بگذارند ، خواه ناخواه و به زودی زود ، کشور ما مواجه با یک تعارض بسیار عمیق فرهنگی خواهد شد که از هم امروز آثار آن را می‌توان دریافت . (و حالا دیگر می توانیم اثرات آن را به طور کامل مشاهده کنیم.)


تهاجم فرهنگی غرب لازمه ی حاکمیت اقتصادی آمریکا بر سراسر جهان است ، چرا که حاکمیت اقتصادی و فرهنگی غرب در اصل ماهیت خویش امر واحدی است که به دو صورت تحقق یافته است . انتزاع این دو مفهوم از یکدیگر – حاکمیت اقتصادی و فرهنگی – یک امر ذهنی است و در عالم واقع نمی‌توان میان این دو قائل به انفکاک شد .


این که می‌گویم ، حکمی است که عمومیت دارد ، حال آنکه پیروزی ما همواره از راه‌هایی استثنایی است . اگر ما بتوانیم از این مهلکه‌ای که در آن پا نهاده‌ایم به سلامت بیرون آییم ، یک بار دیگر معجزه‌ای چون اصل پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است . (نمی دانم تا چه حد مربوط می شود ؟ اما یاد تعبیر مقام معظم رهبری افتادم که جایی فرموده بودند حوزه فضای مجازی به اندازه‌ی انقلاب اسلامی اهمیت دارد. +)


فرهنگ توسعه ی اقتصادی با فرهنگ دینداری معارض است و این امری است که اکنون روز به روز بیش از پیش در کشور ما وضوح می‌یابد . توسعه ی اقتصادی نیازمند به فرهنگ لیبرالیسم است و بنابراین ، خواه ناخواه ادامه ی این وضع جامعه ی ما را به یک تعارض درونی فرهنگی دچار خواهد کرد . تهاجم فرهنگی از یک سو تعبیری است که اشاره به این تعارض فرهنگی دارد و از دیگر سو، همان طور که عرض شد ، به تغییر خاص استراتژی غرب در مقابله با تفکر انقلاب اسلامی بعد از قبول قطعنامه ی 598 و پایان جنگ تحمیلی اطلاق می‌شود و این یک واقعیت غیر قابل انکار است که مع‌الوصف از جانب بسیاری از دوستان ظاهری انقلاب ادراک نمی‌شود . ( فکر کنید که در ایامی متمادی چه آن زمان و چه بعدتر ، مدیریت فرهنگی این کشور در دست این دوستان ظاهری انقلاب بوده که به جای اعتقاد به تهاجم فرهنگی به تبادل فرهنگی اعتقاد داشته اند.)


آنان که این هجوم فرهنگی را با تبادل فرهنگی اشتباه گرفته‌اند ، هر چند خودشان بر این حقیقت که می‌گویم آگاه نباشند ، انقلاب اسلامی را با یک صورت وهمی از انقلاب که در ذهن خویش ساخته‌اند اشتباه گرفته‌اند و چون میان فرهنگ غرب با آن صورت وهمی از انقلاب که در مخیله ی خویش دارند تعارضی نمی‌بینند ، می‌انگارند که هجومی صورت نگرفته است .


انقلاب اسلامی رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرن‌ها هبوط . انقلاب اسلامی یک توبه ی تاریخی است و بنابراین ، غایات آن هرگز اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی نیست ؛ انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است در جهانی که به صورت یک دهکده ی جهانی با یک فرهنگ واحد درآمده است : فرهنگ غرب . یعنی فرهنگ غربت انسان از حقیقت .


بعد از پیروزی انقلاب به ناچار تلویزیون صورتی متناسب با وضع جدید پیدا کرد ، بدون آنکه در باطن چندان تحولی در آن صورت بگیرد . اما همین تغییر که بیش تر صبغه‌ای سیاسی داشته است ، رویکرد جمعیتی از مردم را به شبکه ی ویدئویی تسریع کرد . بدون تردید ، حتی اگر انقلاب اسلامی نیز در ایران پیروز نمی‌شد رسانه ی ویدئو ایران را تسخیر می‌کرد ، چنان که پاکستان و افغانستان و ترکیه و عراق و سوریه و … نیز اکنون مسخر ویدئو هستند و همان طور که گفتم ، این یک اقتضای تاریخی است که با ظهور انقلاب اسلامی در جهان امروز شدت ، سرعت و وسعت بیش‌تری گرفته است و این امر تنها به ایران باز نمی‌گردد . در دوران توبه و یا رستاخیز تاریخی انسان ، خواه ناخواه تلاش غرب برای حفظ وضع موجود و تثبیت سیطره ی فرهنگی خویش ، همچون محتضری که در آخرین لحظات برای فرار از دست مرگ جان بیش‌تری می‌کند ، شدت بیش‌تری گرفته است .


- پیشنهاد شما برای مواجهه با این پدیده چیست ؟ نقش صدا و سیما را در جلوگیری و کاهش ضررهای فرهنگی ویدئو چگونه ارزیابی می‌کنید و به نظر شما این سازمان و سایر رسانه‌های جمعی در این زمینه چه مسئولیتی بر عهده دارند ؟


عمل رسانه‌های جمعی و یا دستگاه‌های رسمی فرهنگی و هنری ما در برابر غرب حکایت از نحوی انفعال سرطان دار و لاعلاج دارد که با این سخن‌ها و به این راحتی‌ها درمان نمی‌شود . تنها تلویزیون بیمار نیست ، سینمای بعد از انقلاب نیز بیمار است .منتها این دو از یک بیماری واحد رنج نمی‌برند . وجه مشترک تلویزیون و سینمای پس از انقلاب در آنجاست که هیچ کدام غرب را دشمن فرهنگی خویش نمی‌دانند و علت این امر را نیز باید در آنجا جست و جو کرد که از یک سو اصلاً غرب را نمی‌شناسند و از سوی دیگر اصلاً انگیزه‌ای برای مبارزه ندارند . (دردی که هنوز هم التیام نیافته است.)


سینمای پس از انقلاب معیار رشد را برنده شدن در جشنواره‌های اروپا می‌داند و در ارزیابی فیلم‌ها ، برای منتقدین خارجی صلاحیت بیش‌تری قائل است . تلویزیون نیز گرفتار سیاست زدگی است و از لحاظ هنری همان مرضی را دارد که فیلمفارسی قبل از انقلاب به آن مبتلا بود . سینما که اصلاً برای هنر شأنیتی مخالف با تبلیغ قائل است و تلویزیون نیز در مسیر تبلیغ ، از هنر دور افتاده و به پیام ظاهری اکتفا کرده است . (!!!)


وضع ما در خارج از کشور اگر از آنچه در داخل کشور می‌بینید بدتر نباشد مسلماً بهتر نیست . خانه‌های فرهنگ ما در خارج از کشور یا به خانه‌های اموات شبیه‌ترند و یا همراه با سیطره ی جهانی فرهنگ غرب روی به فعالیت هایی در خدمت حفظ و استمرار وضع موجود آورده‌اند .


فرهنگ سینما رفتن نیز در جامعه ی ما وجود ندارد و آنچه اجازه نداده است تا این فرهنگ ایجاد شود آن است که فیلم‌ها از یک سو جاذبیت کافی ندارند و از سوی دیگر با واقعیت‌های زندگی مردم و حقایق تاریخی بیگانه‌اند . سینمای پس از انقلاب نه تنها از کنار انقلاب گذشته است بی‌آنکه با آن رابطه‌ای بگیرد ، غالباً از تکنیک جذابی نیز برخوردار نیست تا مردم را به جانب خود بکشاند . تعبیراتی که برای سینمای پس از انقلاب جعل کرده‌اند خود حکایت از همین کج اندیشی و دوری از واقعیت دارد : سینمای متفکر ، سینمای هنری ، سینمایی با جذابیت درونی و … فرصت آنکه من تمام این تعابیر را تفسیر کنم وجود ندارد و بنابراین ، فقط سینمایی با جذابیت درونی را مختصراً معنا می‌کنم و در می‌گذرم . سینمایی با جذابیت درونی یعنی آنکه فیلم‌ها با تماشاچی کاری ندارند و او را رها کرده‌اند ؛ اگر تماشاچی به خودی خود توانست با مضمون فیلم رابطه‌بگیرد ، می‌ماند و اگر نه ، سینما را ترک می‌کند .


این سیاستگذاری به آنجا منتهی می‌شود که سینما ، گرفتار یک بحران اقتصادی بسیار جدی ، هرگز نتواند روی پاهای خود بایستد ، چه برسد به آنکه مردم را از پای ویدئوها بلند کند – هر چند سینما ، به مفهوم مطلق ، از عهده ی این کار بر می‌آید . تماشای فیلم روی پرده ی تلویزیون ، آن هم از طریق ویدئوهایی که غالباً سیستم بتامکس دارند و نوارها ، گذشته از ریختگی و بی‌رنگی ، اصلاً از وضوح و روشنی کافی برخوردار نیستند چندان لذتی ندارد ، مگر آنکه تماشاگران به آن علت روی به ویدئو بیاورند که بخواهند نوارهای پورنو و غیر مجاز تماشا کنند . اما مگر افراد و یا خانواده‌هایی چنین ، چه تعدادی هستند ؟ تماشای فیلم در سینما لذت دیگری دارد و ما هیچ علتی برای آنکه مردم را از این لذت مجاز ممانعت کنیم در دست نداریم .


تردیدی نیست که فرهنگ تصویری در این روزگار فرهنگ غفلت است ، اما این خصوصیت در حقیقت به تمدن غرب و همه ی لوازم و تبعات آن باز می‌گردد نه به سینما یا ویدئو و یا ماهواره . گذشته از آنکه ، همان طور که عرض کردم ، حکم این ثمرات وقتی که از اصل شجره ی خویش جدا می‌شوند ، در عمل – و نه در نظر – چیز دیگری است . حیطه ی نظر و عمل از هم جداست و هر یک حکمی جداگانه دارد ، اگر چه در واقع امر ، نظر و عمل در عین جدایی از یکدیگر حقیقت واحدی دارند .


برای مواجهه با این پدیدار هرگز نباید اصل را بر ممانعت گذاشت ، چرا که اصلاً وجود این لوازم و گسترش آنها در سراسر دنیا امری است به مقتضای تاریخ و خارج از اختیار . (اختیار مفهومی مقید دارد و مفهومی مطلق، که در این جا به معنای مقید خویش استعمال شده است.) ممانعت از ویدئو ، خواستاران آن را حریص‌تر و ما را آسیب پذیرتر خواهد کرد . چرا باید کار را به گونه‌ای سامان داد که تماشاگران ویدئو ناچار باشند برای تماشای فیلم‌های مجاز نیز روی به زندگی قاچاق بیاورند ( که این از اصل وجود ویدئو خطرناک‌تر است ) ؟


… و اما بهترین راه – که البته بنده در وضع کنونی باور نمی‌کنم که از عهده ی نهادهای فرهنگی و هنری ما برآید – آن است که تلویزیون با پرهیز از شیوه ی تبلیغ کنونی‌اش که به انقطاع کامل شعارها از شعور باطنی منجر خواهد شد . جذاب‌تر و فعال‌تر شود(ظریفی می گفت: هر سریالی که تلویزیون نشان دهد مردم ویدئوها را خاموش می کنند و این واقعیتی است، اگر چه خاموش کردن ویدئوها به تنهایی کفایت نمی کند.) و حتی کانال‌های دیگری در رقابت با دو شبکه ی فعلی تأسیس شوند . (خواننده ی محترم کتاب توجه دارد که این گفت و گو در سال 1371 انجام گرفته و در آن زمان تنها شبکه های یک و دو تأسیس شده بودند.) سینمای ایران نیز غایت خویش را به جای برنده شدن در جشنواره‌های اروپایی ، رسوخ در قلب مردم بگیرد و تلاش کند با نزدیک شدن به واقعیات ، حضور خویش را در حیطه ی حیات مردم عمیق‌تر و وسیع‌تر کند و از جلوه‌فروشی‌های انتلکتوئل مآبانه بپرهیزد و شرایطی فراهم آورد که نهال‌های تازه سر برآورند و فیلمسازی را به یک تلاش جدی و فراگیر فرهنگی که می‌تواند در این توبه ی تاریخ و رستاخیز معنوی انسان شریک شود ، تبدیل کنند .



برچسب ها: ویدئو ، شهید آوینی ، رستاخیز جان ،

دنبالک ها: بخش اول همین مقاله ، بخش سوم همین مقاله ،