تبلیغات
..... نــــــــــوای دل ..... - مطالب ابر رستاخیز جان


- برای پر کردن اوقات فراغت جوانان و نوجوانان و سوق دادن آنها به سمت تفریحات سالم و بی خطر فرهنگی چه پیشنهادهایی دارید ؟


جوانان و نوجوانان باید مستقلاً مورد عنایت واقع شوند و اگر تجربة تأسیس نهادهای مستقل در ایران نتیجه بخش و امیدوار کننده بود ، چه بسا که پیشنهاد تأسیس سازمان و یا وزارتخانه‌ای خاص جوانان و نوجوانان می‌توانست مفید فایده باشد . اما متأسفانه چنین نیست ؛ تجربه ی تأسیس نهادهای مستقل در کشور ما کاملاً شکست خورده است و بنابراین ، باید از راه‌هایی نظیر این مطلقاً پرهیز کرد .


همه ی کسانی که مورد پرسش واقع شده‌اند به این پرسش یکسان جواب خواهند داد . پیشنهادهایی که ممکن است عنوان شود همگی پیش از این در غرب تجربه شده‌اند و در آنجا به خوبی نتیجه بخش بوده‌اند : سازمان پیشاهنگی ، کاخ‌های جوانان ، اردوهای پیشاهنگی ، علمی ، هنری ، ورزشی و … بسیج جوانان و نوجوانان در امر مشارکت اجتماعی و حتی سیاسی . اما پیشاپیش عرض کنم که در شرایط کنونی هیچ یک از این طرح‌ها قابل اجرا و موفقیت‌آمیز نخواهد بود ، زیرا علی رغم آنکه انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است ، در نظام برنامه ریزی و سیاستگذاری ، نفس فرهنگ مستقلاً مورد عنایت نیست . حتی فرهنگ تابعی از توابع توسعه ی اقتصادی و تکنولوژیک نیست ، چه رسد به آنکه خود مبنایی برای برنامه ریزی و سیاستگذاری در اقتصاد و سیاست باشد . دولتمردان ما حتی از اهمیت فرهنگ توسعه در امر توسعه ی اقتصادی و صنعتی غافلند ، چه رسد به آنکه تعارض ذاتی میان توسعه ی صنعتی – به مفهوم جدید – و تعالی فرهنگی را دریابند .


ما اکنون در وضعی زندگی می‌کنیم که غرب برای جوانان اسوه‌ای است غیر قابل انکار و خدشه ناپذیر . علم و تکنولوژی حجابی است که همه را می‌فریبد ، چه رسد به جوانان و نوجوانان که تازه پا در عرصة مبارزه فرهنگی ، کاملاً منفعل و ندانم کار هستیم . اگر دوران تاریخ رستاخیز تفکر دینی سر نرسیده بود و اگر روزگار غرب به سر نیامده بود ، بدون رودربایستی ، همه ی تلاش‌های ما نقش بر آب می‌شد و هیچ فایده‌ای نمی‌بردیم . نظام فرهنگی ما در برابر لیبرال – ژورنالیست‌های داخلی و پاسبانان فرهنگ غرب در داخل کشور نیز همین قدر منفعل و مرعوب است و این خود باختگی ، ضعفی است که به آنان جرأت تهاجم می‌بخشد . تا چنین است ، پرسش‌های شما و جواب‌های ما راه به هیچ نتیجة عملی نمی‌برند مگر آنکه مدد کنند تا درد را بهتر بشناسند . ( این آرامش خاطر شهید آوینی در تشریح وضعیت نابسامان فرهنگی جامعه من را سخت متعجب کرده است.)


- ویدئو و تلویزیون و سینما از لحاظ ماهوی چه تفاوت‌هایی را هم دارند و تأثیرات متقابل آنها بر یکدیگر چیست ؟


این پرسشی بسیار جدی است و شاید جایگاه آن در چنین مصاحبه‌ای نباشد . بنده تلاش می کنم که جواب خود را در کمال اختصار عرضه کنم .


هر یک از این رسانه‌ها دارای موجودیت تکنولوژیک مستقلی هستند ، اگرچه از آن لحاظ که این هر سه ، ابزار نمایش تصویر متحرک هستند می‌توان آنها را صورت‌های متنوعی از تحقق یک چیز دانست . بحث در باره ی ماهیت آنها نیز می‌بایست که مستقل از یکدیگر انجام شود .


سینما و ویدئو را به آن اعتبار که هر دو صرفاً ابزارهایی برای نمایش فیلم هستند باید به یکدیگر نزدیک‌تر دانست ، اما تلویزیون با غایاتی مستقل از دو تای دیگر اختراع شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد .


آنچه هست این است که این ابزار ، هم مولود غفلت فراگیر بشر در روزگار کنونی هستند و هم خود دعوت به غفلت می‌کنند . هیچ شیئی را نمی‌توان یافت که از این دعوت خالی باشد ؛ نه به این معنا که هر شیئی داعی به خیر و یا شر است ، اما هر شیئی علتی غایی دارد که در آن مستتر است . اگر شکر برای شیرین کردن به وجود آمده است ، همین غایت را در وجود خود نهفته دارد و اگر روزنامه برای خواندن ایجاد شده است ، پس روزنامه دعوت به خواندن می‌کند .

حقایقی چند هست که باید در باره ی ابزار اتوماتیک و محصولات تمدن جدید دانست :


الف . بشر به این ابزار نیاز ذاتی ندارد . در اینجا سخن از ذات بشر است و ذات را به معنای حقیقت وجود گرفته‌ایم . ما معتقدیم که وجود بشر حقیقت ثابتی دارد و فقط آنچه را که مقتضای وجود این حقیقت ثابت باشد از زمره ی نیازهای ذاتی بشر محسوب می‌داریم . از آب و غذا و خواب و مسکن و مأوا گذشته ، روح مجرد انسان محتاج به ذکر است و همان سان که جسم بشر بی‌آب و غذا می‌میرد ، روح او نیز بی ذکر میتی بیش نیست . اشاره‌ای در بعضی احادیث وجود دارد که مترفین را اموات خوانده‌اند ؛ تأویل این سخن همان است که گفتم . مراد از ذکر ، کلماتی که زاهدان بی حضور قلبی بر زبان می‌رانند نیست . معنای ذکر ، یاد است و یاد عین حضور قلبی است . اگرچه گفتن این سخنان برای بشر امروز یاسین به گوش حمار خواندن است ، اما انسان چه خود بداند و بخواهد و یا نخواهد و نداند ، با فاصله گرفتن از حقیقت وجود خویش می‌میرد و مرگ حقیقی این است ، نه مرگ تن . بشری که مستغرق غفلت است ، از انسانیت فقط آن بخش را داراست که میان انسان و حیوانات مشترک است ؛ و غفلت یعنی آنکه بشر نسبت مظهریت خویش را با حقیقت مطلق فراموش کند . این فراموشی بیماری روزگار ماست و همه ی ابزار این روزگار دعوت به همین فراموشی می‌کنند ، چرا که خود زاییده ی همین فراموشی هستند . بنده در کتاب آینه ی جادو که مجموعه مقالاتی است در باره ی سینما ، تلاش کرده‌ام که با تفصیل بیش‌تر همین معنا را بیان کنم : فرزندان ما در جهانی پا به دنیا می‌گذارند که با تلویزیون و سینما و اتومبیل و لوازم تمدن جدید بشر پر شده است و به همین علت ، آنها هرگز نمی‌توانند درباره ی ماهیت این اشیا و دعواتی که در آنها پنهان است تأمل و تفکر کنند . مراد بنده از این سخنان نفی مطلق دنیای جدید نیست ، چرا که به هر تقدیر ، آنچه که در طول تاریخ ظاهر می‌شود همان انسان است در حیثیت کلی وجود خویش . در حیات امروز بشر ، درون خود اوست که ظهور یافته و این گفته در مقیاسی بسیار محدودتر توسط بعضی از متفکران غربی از جمله مک لوهان نیز گفته شده است . گریز از کار محتوای ابزار اتوماتیک است و این مثل عوامانه که تنبلی مادر اختراع ابزار اتوماتیک است به حقیقت نزدیک است .


باید دانست که امکان دستیابی بشر به اتوماسیون ( خودکاری ) در غالب تمدن‌‌های باستانی وجود داشته ، اما علتی که باعث شده تا اقوام باستانی صاحب ابزار اتوماتیک نشوند آن است که نیاز به اتوماسیون در انسان باستانی وجود نداشته است . ابزار بشر در طول تاریخ ، گسترش وجود خود او هستند ، اما این گسترش در جهت تأمین نیازهای بشر انجام گرفته است . و همان طور که گفتم ، آنچه را که انسان نساخته است یعنی به آن نیازمند نبوده است .


بشر امروز از همان آغاز قرون جدید در جست و جوی چیزی بوده است که او را از دین و دینداری بی‌نیاز کند و در وجود او فطرت مرگ آگاهی را که عین ذات اوست ، بمیراند . سر سپردن به مقیدات مذهبی و گوش سپردن به ندایی که هماره از درون بشر را نسبت به مرگ متذکر می‌دارد ، خوشایند طبع اولیه ی بشر امروز نیست . با این مفهوم آزادی که در روزگار ما با رجوع به تمدن‌های یونان و روم باستان ایجاد شده ، وجود بشر مساوی است با اراده ی او برای نفی و انکار همه ی مقیداتی که او را محدود می‌دارند . بنابراین ، اگرچه در ظاهر علم و تکنولوژی نمی‌توان این غایت و محتوا را تشخیص داد ، اما در باطن ، این اشیا مصنوعاتی هستند که همراه با تطور این انسان جدید و برای رساندن او به غایات اومانیستی ایجاد شده‌اند . علم امروز صورت انتزاعی همین تکنولوژی است و اگرچه این علم در ظاهر خود را بی‌طرف می‌نمایاند ، اما توسعه و تکمیل علوم جدید نیز فارغ از غایاتی که گفتیم انجام نگرفته است . در همه ی مظاهر حیات بشر امروز ، از معماری خانه‌ها و شهرها گرفته تا اشیا و ابزاری که ساخته ، و قوانین و مناسباتی که جعل کرده ، این غایات نهفته است . قرار بوده که علم امروز از بشر خدایی بسازد که بی‌نیاز از ذکر – که نسبت میان او و حقیقت وجود اوست – در کمال اقتدار ، جاودانه بر طبیعت حکمروایی کند ؛ قرار بوده است که علم جدید بشر را بر مرگ غلبه دهد و اضطراب روانی او را که ناشی از مرگ آگاهی فطری است درمان کند .


با تأمل در همه ی اشیا و مناسبات می‌توان غایت و محتوای ایجاد آن را پیدا کرد . اتومبیل بعد از گسترش شهرها اختراع نشده است و بالعکس ، وجود اتومبیل علت گسترش شهرهاست . علت گسترش عمودی شهرها نیز کمبود فضا نیست ؛ نیاز بشر جدید به اتومبیل او را به گسترش عمودی شهرها در اطراف خیابان‌هایی کشانده است که رفت و آمد اتومبیل‌ها در آن واقع می‌شود . همان طور که تفرعن بشر علت ایجاد قصرهای سبز و سفید و سرخ است ، اختراع ساندویچ را نیز فی‌المثل باید معلول سرعتی دانست که تکنولوژی در زندگی بشر جدید ایجاد کرده است . وجود خانه‌هایی با پنجره‌های بزرگ را نیز باید معلول این معنا دانست که انسان مفهوم درون و بیرون و تمایز این دو حقیقت را از یکدیگر گم کرده است . (این را امروز از پنجره هایی که از شبکه های اجتماعی مختلف روی زندگی هایمان باز شده است نیز می توان فهمید.) صورت بیرونی زندگی بشر امروز متناسب با خواسته‌ها و معتقدات درونی او شکل گرفته است ، چنان که همین معنا را باید در باره ی انسان‌های گذشته نیز صادق دانست .


در ایتالیا زنی به مجلس راه یافته که هنرپیشه ی فیلم‌های پورنوگرافی بوده است . در برنامه‌ای تلویزیونی که پیش از انتخابات برای معرفی کاندیداها تهیه می‌شود ، صحنه‌هایی از فیلمی که در آن همین زن با سه مرد عشقبازی می‌کرده پخش شده است . زنان ایتالیا به این کاندیدا بیش‌ترین رأی را داده‌اند . برای فردی که از خارج دنیای جدید و مثلاً از عصر دیگری به این زمان وارد می‌شود ، اصلاً تصور یک چنین واقعه‌ای ممکن نیست . برای آنکه چنین واقعه‌ای امکان وقوع پیدا کند بشر در حیثیت جمعی وجود خویش تحولات روحی بسیاری را می‌باید که پشت سر گذاشته باشد . معنای حسن و قبح در جامعه‌ای که به این کاندیدا رأی داده‌اند کاملاً خاص خود آن است . سؤال اینجاست که این تحول عجیب اخلاقی چگونه در جامعه ی ایتالیا رخ داده است ، در جامعه‌ای که مناسبات سنتی آن ، همان طور که همه می‌دانند ، مبتنی بر مفاهیمی اخلاقی و از جمله غیرت بوده است . کودکی که اکنون در جامعه ی ایتالیا پا به دنیا می‌گذارد و بزرگ می‌شود ، چگونه باید راهی به حقیقت بیابد ؟ ( واقعاً تراژدی مانند این سراغ دارید؟)


این مثال را بدل از همه ی بشر جدید بگیرید . قرن‌ها زندگی با معیارهای پوزیتیویستی علوم جدید و اقتضائات تکنولوژی ، بشر را از حقیقت وجود خویش دور کرده است . او اکنون هرگز نمی‌تواند از حیات تصور دیگری جز آنچه سنت‌های جاهلی روزگار جدید به او عرضه می‌کند داشته باشد . کودکی که در این جهان بزرگ می‌شود سینما و ویدئو و تلویزیون و اتومبیل و کامپیوتر و بمب را از لوازم ذاتی وجود بشر می‌انگارد ، حال آنکه این ابزار در واقع صورت مجسم خلقیات ، خواسته‌ها و معتقدات بشر جدید هستند نه متعلقات نیاز ذاتی و حقیقی او . همان قدر که بشر به بمب اتمی نیاز ندارد به کامپیوتر هم نیاز ندارد . اشیا و وسایل دنیای جدید متناسب با نیازهای همین دنیاست . آتاری بازیچه‌ای تکنولوژیک است که جز به نیاز کودک عصر تکنولوژی جواب نمی‌گوید … و بر همین قیاس است سینما و تلویزیون و ویدئو .


ب . سینما و تلویزیون و ویدئو ، هر سه اوقات فراغت بشر جدید را پر می‌کنند . اوقات فراغت نیز مفهومی است کاملاً جدید . نه آنکه انسان گذشته محتاج فراغت نبوده و یا هیچ زمانی فارغ از کار نبوده است ؛ این اصطلاح با این مفهومی که از آن مراد می‌کنند کاملاً جدید است . اگر این سه اعتبار که عرض خواهم کرد نبود ، این مفهوم نیز به وجود نمی‌آمد . یکی اینکه نظام اشتغال در روزگار ما در تبعیت از نظمی که لازمه ی برقراری کارخانه‌ها و تکنولوژی است به این صورت فعلی درآمده است : روزی هشت ساعت ، هفته‌ای چهل ساعت و … به تبع این نظام اشتغال ، همه ی کارمندان و کارگران اوقات فراغت مشترکی دارند . دومین امری که به اوقات فراغت مفهوم امروزی لفظ را بخشیده آن است که بشر در کار نوعی اجبار و ایجاب یافته که به علت نیاز او به ادامه ی معاش بر او تحمیل شده است و بنابراین ، وقت فراغت از کار اجباری روزانه تنها وقتی است که می‌توان زندگی کرد ؛ یعنی زندگی برای یک فرد شاغل در روزگار جدید درست از هنگامی آغاز می‌شود که کار روزانه پایان می‌گیرد . سومین امر آن است که بشر جدید به اعتبار تعریف تازه‌ای که اومانیسم از انسان ارائه داده ، زندگی را در لذات قابل حصول می‌بیند و از آنجا که این لذت طلبی را مرگ آگاهی است که محدود و مخدوش می‌کند ، انسان این روزگار در جست و جوی ابزاری برآمده است که اوقات فراغت او را با غفلت و فراموشی پر کنند . او از ذکر ، یعنی هر آنچه او را به یاد حقیقت و مرگ و عالم غیب و عاقبت و معاد بیندازد می‌گریزد و بنابراین ، توقع دارد آنچه که در اوقات فراغت به او عرضه می‌شود این خواسته را به طور کامل برآورده سازد . بنده در ضمن تحقیقی که در ژاپن امروز انجام می‌دادم ، به این واقعیت تلخ برخوردم که مردان ژاپنی – و حتی زنان در مقیاسی بسیار کوچک‌تر – بعد از اتمام کار روزانه نخست به میخانه می‌روند . و این تازه در جامعه‌ای است که مردم سرد مزاج هستند و میزان تمایل جنسی در میان آنان بسیار نازل است ، تا آنجا که دولت ژاپن را نگران کرده و به برنامه‌ریزیهای خاص برای دامن زدن به آتش اشتیاق جنسی واداشته است ، چه برسد به جوامع غربی که سرطان فساد تا مغز استخوانشان را بیمار کرده است .


با این ترتیب ، روشن است که سینما و تلویزیون و ویدئو که عمده‌ترین وظیفه‌شان ایجاد تفنن و پرکردن اوقات فراغت برای آدم‌هایی است که از کار اجباری روزانه خلاصی یافته و فرصت لذت طلبی پیدا کرده‌اند ، نمی‌توانند از تن سپردن به این خواسته‌ای که وجود آنان را اقتضا و ایجاب کرده است سرباز زنند .


ج . پس ماهیت این اشیا و ابزار در سیر تحول تاریخی جوامع بشری در مغرب زمین تعین یافته است ( توجه به ماهیت) و نمی‌توان نمود ظاهری این اشیا را آن سان که عقل متعارف – که خود با اعتبارات و منطق همین روزگار می‌اندیشد – در می‌یابد ، بدل از حقیقت آنان گرفت و نسبت این اشیا را با اصل تمدن غرب و غایاتی که به ایجاد این مصنوعات منتهی شده است انکار کرد . سینما و تلویزیون و ویدئو از جمله ابزاری هستند که بشر را به غفلت و فراموشی فرا می‌خوانند و او را از حقیقت وجودش دور می‌کنند و بنابراین ، اگر در اختراع دوربین عکاسی و بعد دوربین فیلمبرداری نتوان صراحتاً این غایات را استنباط کرد ، در چگونگی استفاده از این ابزار در طول تاریخ سینما ، تلویزیون و ویدئو به خوبی می‌توان این حقیقت را پیدا کرد .


د . ارتباطات اجتماعی لازمه ی حیات بشری است و بنابراین ، استفاده از ابزار تکنولوژیک در حیطه ی ارتباطات امری کاملاً متوقع است ، اما نباید پنداشت که ارتباطات اجتماعی این ابزار را ایجاد کرده است . با پیدایش عکس و تصویر متحرک که با گسترش ایجابی تکنولوژی پدید آمده‌اند ، بشر قابلیت این پدیدار را در جهت بیان کشف کرده و از آن در خدمت ایجاد ارتباط سود برده است . زبان تصویر در طول حیات تاریخی خویش رفته‌رفته دستور مشخصی یافته است و این دستور زبان در خلاقیت هنرمند و ادراک مخاطب مشترک است .


ه . تلقی ابزار را از محصولات تکنولوژیک خطاست ، چرا که این تصور و تصدیق را پیش می‌آورد که هر گونه بخواهند امکان استفاده از این اشیا وجود دارد ، حال آنکه چنین نیست ؛ هر چیزی را تنها در حدود ماهیت آن می‌توان مورد استفاده قرار داد و خواه ناخواه هیچ شیئی در جهت انکار ماهیت خویش قرار نمی‌گیرد . اتوماسیون – خودکاری – واقعیتی است که احاطه ی اختیار و اراده ی بشر را بر تکنولوژی از بین برده و او را اسیر ماشین اتوماتیک ساخته است . بشر جدید خود از این معنا غافل است و تن به اقتضائاتی سپرده که لازمه ی وجود و گسترش تکنولوژی است .


و . ما در پذیرش این لوازم و محصولات ، بر اختیار خویش عمل نکرده‌ایم و این تمدن ، خواه ناخواه ، فضای زندگی و مناسبات اجتماعی حیات ما را تصمیم گرفته است . نمی‌توان ماهیت این اشیا را انکار کرد و محتوای متافیزیکی – یا فرهنگی – این ابزار را نادیده گرفت . هر شیئی متناسب با علت غایی وجودش و دعوتی که در آن نهفته ، دارای محتوایی فرهنگی است که آن را در اطراف خویش تسری می‌دهد .


خصوصیت بیانی سینما ، تلویزیون و حتی ویدئو به ما این امکان را داده است که حتی‌المقدور تبعات فرهنگی وجود این رسانه‌ها را محدود کنیم و حتی تا آنجا که ماهیت این اشیا اجازه می‌دهد آنها را در خدمت فرهنگ خویش درآوریم . ( این خصوصیت به نخوی دیگر در اینترنت و فضای مجازی نیز پیدا می شود.)


ز. حدود بیانی این رسانه‌ها از یک سو به زبان تصویر باز می‌گردد و از دیگر سو به ماهیت مستقل این پدیدارها و تمایزاتشان از یکدیگر . زبان تصویر حدود خاص خویش را دارد ، اگرچه قابلیت بیانی آن در هر یک از این رسانه‌ها با دیگری متفاوت است . میزان احاطه ی ما بر این رسانه‌ها در عین حال با میزان معرفت ما نسبت به آنها نسبت مستقیم دارد . اگر معرفت ما نسبت به حدود بیانی زبان تصویر با عنایت به خصوصیات هر یک از این رسانه‌ها کامل باشد ، چه بسا که از طریق همین پدیدارها که مولود تمدن غرب هستند بتوان با سلطه ی فرهنگی غرب مبارزه کرد . (مبارزه با غرب از طریق ابزارهای خود آنها) به عبارت دیگر میزان اختیار ما نسبت به این رسانه‌ها با میزان معرفت ما نسبت به ماهیت و حدود بیانی این پدیدارها رابطه‌ای مستقیم و غیر قابل انکار دارد .


ح . ساختار دراماتیک داستان‌هایی که در سینما به تصویر کشیده می‌شوند چنین اقتضا دارد که حیطه ی عمل سینما – و به تبع آن ویدئو – به عالم تفصیل اختصاص یابد . عالم تفصیل همان عالم حیات بشری است و بنابراین ، فیلم مظهری است از زندگی – اگرچه مثالی ، پالایش یافته و حتی انتزاعی . پس فیلم می‌تواند در عین آنکه امکان تجربه ی حسی همه ی لذایذ شیطانی و احساسات سخیف را برای تماشاگر خویش فراهم کند ، امکان تجربه ی حسی احساسات پاک و زیبا را نیز برای او فراهم آورد ؛ و البته شکی نیست که سینما به این مطلوب اخیر بسیار دیرتر تن می‌سپارد .


نحوه ی حضور تلویزیون در زندگی بشر این امکان را فراهم آورده است که تلویزیون ، به جز فیلم‌های داستانی ، انواع متعدد دیگری از بیان تصویری را نیز بپذیرد . باید اذعان داشت که مستند سازی را تلویزیون رشد و تکامل بخشیده است و همین طور ژانرهای دیگری همچون فیلمهای مستند داستانی و گزارش‌های تصویری که می‌توانند با غایات مختلفی از جمله پروپاگاندا ساخته شوند و … نحوه ی حضور تلویزیون در زندگی بشر به گونه‌ای است که در مقایسه با ویدئو و سینما اختیار انسان بیش‌تر محدود می‌شود . حکومت‌های جدید اولین جایی را که تسخیر می‌کنند تلویزیون است ، اگرچه در جهت صدور اعتقاد به بیرون از مرزهای جغرافیایی ، سینما و ویدئو ابزارهای کارآمدتری هستند .


نهاد اجتماعی سینما طوری تشکیل یافته است که افراد برای تماشای فیلم ناچار هستند که خانه‌شان را ترک کنند و به سالن‌های سینما بروند ، اما ویدئو از این لحاظ بسیار سهل‌تر از سینماست ، هرچند تماشای فیلم بر پرده ی بزرگ هرگز قابل قیاس با تماشای فیلم بر پرده ی کوچک تلویزیون‌ها و مانیتورها نیست . بیش‌تر فیلم‌هایی که در ایران ساخته می‌شوند فیلم‌هایی هستند که با نمایش در تلویزیون نیز خصوصیات ذاتی خویش را از کف نمی‌دهند ، حال آنکه فی‌المثل فیلمی چون 2001 : یک اودیسه ی فضایی هرگز قابل نمایش در تلویزیون نیست ، چرا که در این نمایش بسیاری از خصوصیات اصلی فیلم از بین می‌رود .


از این میان ، ویدئو مناسب‌ترین ظرف برای پرورش باکتری های فحشاست ، چرا که نیاز به فضای عمومی برای نمایش ندارد و به راحتی از بازرسی‌های مرزی فرار می‌کند و به این ترتیب ، نمی‌تواند ابزار پروپاگاندا در جهت منافع درون مرزی حکومتی خاص واقع شود و همان طور که گفتم ، حتی بالعکس ، ویدئو توانسته است به نهضت‌های انقلابی و مخالفان سیاسی دولت‌ها و حکومت‌ها نیز مدد برساند . ( تأثیرات فضای مجازی و به خصوص شبکه های اجتماعی را در انقلاب های منطقه به یاد بیاورید.) عنوان رسانه ی یاغی برای این پدیدار عنوانی مناسب است ، چرا که تن به مرزها و حدود نمی‌دهد و اگر غرب توانسته است از ویدئو در خدمت منافع خویش سود جوید به آن علت است که منافع غرب همسوی اشاعه ی فحشا و هبوط اخلاقی جوامع بشری است .


برچسب ها: ویدئو ، شهید آوینی ، رستاخیز جان ،

دنبالک ها: بخش اول همین مقاله ، بخش دوم همین مقاله ،

- نظر شما درباره ی تهاجم فرهنگی چیست و مسئله ی ویدئو را چگونه با این امر مربوط می‌دانید ؟


هجوم فرهنگی غرب به فرهنگ‌های دیگر ، و علی‌الخصوص به فرهنگ دین داری ، امر تازه‌ای نیست و در همین کشور ما نزدیک به صد سال و بیش تر سابقه ی تاریخی دارد ، اما آنچه که باعث شد تا این تعبیر این روزها بر سر زبان‌ها بیفتد آن است که دوران مبارزه ی نظامی ما با غرب با قبول قطعنامه ی 598 پایان گرفته و صبغه ی فرهنگی این مبارزه جلوه ی بیش‌تری یافته است .


از اوایل قرن شانزدهم که نخست کورتز (فرمانده ی اسپانیایی مأمور حمله به مکزیک که زمینه ی نابودی تمدن آزتک را فراهم کرد.) و بعد پیزار (فرمانده ی اسپانیایی مأمور حمله به پرو که زمینه ی فروپاشی تمدن اینکا را مهیا کرد) بی رحم و خیانتکار با اردوکشی‌های ناجوانمردانه به آمریکا تمدن آزتک‌ها و اینکاها را نابود کردند ، سیر تحول تاریخی کره ی زمین برای رسیدن به دنیای جدید آغاز می‌شود ، دنیایی که در آن آمریکا بر امپراتوری واحدی به وسعت همه ی کره ی زمین حکم می‌راند . در این امپراتوری جهانی هیچ تنابنده‌ای نمی‌تواند جز بر آن شیوه ی زندگی که دنیای جدید اقتضا دارد زندگی کند . اردوکشی نظامی غرب به آمریکای قدیم و بعد هم به سراسر جهان ، در واقع امر یک هجوم فرهنگی است .


موجودیت علمی ، صنعتی ، سیاسی و فرهنگی غرب از یکدیگر جدا نیست . فرهنگی که ملازم با تکنولوژی در سراسر جهان اشاعه یافته همان فرهنگی است که غرب می‌خواهد و بنابراین ، آمریکا برای حاکمیت جهانی خویش تنها در مواردی به هجوم نظامی دست می‌یازد که حاکمیت فعلی خود را از لحاظ سیاسی در خطر ببیند و اگر نه ، در وضع کنونی جهان ، همه ی حکومت‌ها – هر چند انقلابی – هنگام رویکرد به توسعه ی اقتصادی و صنعتی ناگزیر از آن هستند که سر تعظیم در برابر آمریکا فرود آورند . معیار ارزش همه ی پول ها در سراسر جهان دلار است و حاکمیت اقتصادی دولت‌ها با میزان ذخیره ی ارزی آنها که بر مبنای دلار سنجیده می‌شود نسبت مستقیم دارد . نمونه ی ایران اسلامی نمونه ی بسیار خوبی است برای آنکه وضعیت انقلاب‌ها را بعد از پیروزی ، در آن هنگام که حرکت انقلاب ناگزیر است که به صورت یک نهاد کنگره در آید ، دریابیم . ما اکنون ناگریز از روی آوردن به توسعه ی تکنولوژی هستیم و به این ترتیب ، ناگزیر هستیم که در برابر معادلات اقتصادی امپراتوری جهانی آمریکا خاضع شویم ، چرا که معیار موفقیت ما در توسعه ی اقتصادی با میزان ذخیره ی دلاری ما محاسبه می‌شود . روی آوردن به اقتصاد آزاد به مفهوم کنونی آن یعنی روی آوردن به لیبرالیسم که پیش از آنکه یک مفهوم اقتصادی باشد یک مفهوم فرهنگی است ؛ و از آنجا که مردم ما نمی‌توانند به تبعات و لوازم فرهنگی لیبرالیسم گردن بگذارند ، خواه ناخواه و به زودی زود ، کشور ما مواجه با یک تعارض بسیار عمیق فرهنگی خواهد شد که از هم امروز آثار آن را می‌توان دریافت . (و حالا دیگر می توانیم اثرات آن را به طور کامل مشاهده کنیم.)


تهاجم فرهنگی غرب لازمه ی حاکمیت اقتصادی آمریکا بر سراسر جهان است ، چرا که حاکمیت اقتصادی و فرهنگی غرب در اصل ماهیت خویش امر واحدی است که به دو صورت تحقق یافته است . انتزاع این دو مفهوم از یکدیگر – حاکمیت اقتصادی و فرهنگی – یک امر ذهنی است و در عالم واقع نمی‌توان میان این دو قائل به انفکاک شد .


این که می‌گویم ، حکمی است که عمومیت دارد ، حال آنکه پیروزی ما همواره از راه‌هایی استثنایی است . اگر ما بتوانیم از این مهلکه‌ای که در آن پا نهاده‌ایم به سلامت بیرون آییم ، یک بار دیگر معجزه‌ای چون اصل پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است . (نمی دانم تا چه حد مربوط می شود ؟ اما یاد تعبیر مقام معظم رهبری افتادم که جایی فرموده بودند حوزه فضای مجازی به اندازه‌ی انقلاب اسلامی اهمیت دارد. +)


فرهنگ توسعه ی اقتصادی با فرهنگ دینداری معارض است و این امری است که اکنون روز به روز بیش از پیش در کشور ما وضوح می‌یابد . توسعه ی اقتصادی نیازمند به فرهنگ لیبرالیسم است و بنابراین ، خواه ناخواه ادامه ی این وضع جامعه ی ما را به یک تعارض درونی فرهنگی دچار خواهد کرد . تهاجم فرهنگی از یک سو تعبیری است که اشاره به این تعارض فرهنگی دارد و از دیگر سو، همان طور که عرض شد ، به تغییر خاص استراتژی غرب در مقابله با تفکر انقلاب اسلامی بعد از قبول قطعنامه ی 598 و پایان جنگ تحمیلی اطلاق می‌شود و این یک واقعیت غیر قابل انکار است که مع‌الوصف از جانب بسیاری از دوستان ظاهری انقلاب ادراک نمی‌شود . ( فکر کنید که در ایامی متمادی چه آن زمان و چه بعدتر ، مدیریت فرهنگی این کشور در دست این دوستان ظاهری انقلاب بوده که به جای اعتقاد به تهاجم فرهنگی به تبادل فرهنگی اعتقاد داشته اند.)


آنان که این هجوم فرهنگی را با تبادل فرهنگی اشتباه گرفته‌اند ، هر چند خودشان بر این حقیقت که می‌گویم آگاه نباشند ، انقلاب اسلامی را با یک صورت وهمی از انقلاب که در ذهن خویش ساخته‌اند اشتباه گرفته‌اند و چون میان فرهنگ غرب با آن صورت وهمی از انقلاب که در مخیله ی خویش دارند تعارضی نمی‌بینند ، می‌انگارند که هجومی صورت نگرفته است .


انقلاب اسلامی رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرن‌ها هبوط . انقلاب اسلامی یک توبه ی تاریخی است و بنابراین ، غایات آن هرگز اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی نیست ؛ انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است در جهانی که به صورت یک دهکده ی جهانی با یک فرهنگ واحد درآمده است : فرهنگ غرب . یعنی فرهنگ غربت انسان از حقیقت .


بعد از پیروزی انقلاب به ناچار تلویزیون صورتی متناسب با وضع جدید پیدا کرد ، بدون آنکه در باطن چندان تحولی در آن صورت بگیرد . اما همین تغییر که بیش تر صبغه‌ای سیاسی داشته است ، رویکرد جمعیتی از مردم را به شبکه ی ویدئویی تسریع کرد . بدون تردید ، حتی اگر انقلاب اسلامی نیز در ایران پیروز نمی‌شد رسانه ی ویدئو ایران را تسخیر می‌کرد ، چنان که پاکستان و افغانستان و ترکیه و عراق و سوریه و … نیز اکنون مسخر ویدئو هستند و همان طور که گفتم ، این یک اقتضای تاریخی است که با ظهور انقلاب اسلامی در جهان امروز شدت ، سرعت و وسعت بیش‌تری گرفته است و این امر تنها به ایران باز نمی‌گردد . در دوران توبه و یا رستاخیز تاریخی انسان ، خواه ناخواه تلاش غرب برای حفظ وضع موجود و تثبیت سیطره ی فرهنگی خویش ، همچون محتضری که در آخرین لحظات برای فرار از دست مرگ جان بیش‌تری می‌کند ، شدت بیش‌تری گرفته است .


- پیشنهاد شما برای مواجهه با این پدیده چیست ؟ نقش صدا و سیما را در جلوگیری و کاهش ضررهای فرهنگی ویدئو چگونه ارزیابی می‌کنید و به نظر شما این سازمان و سایر رسانه‌های جمعی در این زمینه چه مسئولیتی بر عهده دارند ؟


عمل رسانه‌های جمعی و یا دستگاه‌های رسمی فرهنگی و هنری ما در برابر غرب حکایت از نحوی انفعال سرطان دار و لاعلاج دارد که با این سخن‌ها و به این راحتی‌ها درمان نمی‌شود . تنها تلویزیون بیمار نیست ، سینمای بعد از انقلاب نیز بیمار است .منتها این دو از یک بیماری واحد رنج نمی‌برند . وجه مشترک تلویزیون و سینمای پس از انقلاب در آنجاست که هیچ کدام غرب را دشمن فرهنگی خویش نمی‌دانند و علت این امر را نیز باید در آنجا جست و جو کرد که از یک سو اصلاً غرب را نمی‌شناسند و از سوی دیگر اصلاً انگیزه‌ای برای مبارزه ندارند . (دردی که هنوز هم التیام نیافته است.)


سینمای پس از انقلاب معیار رشد را برنده شدن در جشنواره‌های اروپا می‌داند و در ارزیابی فیلم‌ها ، برای منتقدین خارجی صلاحیت بیش‌تری قائل است . تلویزیون نیز گرفتار سیاست زدگی است و از لحاظ هنری همان مرضی را دارد که فیلمفارسی قبل از انقلاب به آن مبتلا بود . سینما که اصلاً برای هنر شأنیتی مخالف با تبلیغ قائل است و تلویزیون نیز در مسیر تبلیغ ، از هنر دور افتاده و به پیام ظاهری اکتفا کرده است . (!!!)


وضع ما در خارج از کشور اگر از آنچه در داخل کشور می‌بینید بدتر نباشد مسلماً بهتر نیست . خانه‌های فرهنگ ما در خارج از کشور یا به خانه‌های اموات شبیه‌ترند و یا همراه با سیطره ی جهانی فرهنگ غرب روی به فعالیت هایی در خدمت حفظ و استمرار وضع موجود آورده‌اند .


فرهنگ سینما رفتن نیز در جامعه ی ما وجود ندارد و آنچه اجازه نداده است تا این فرهنگ ایجاد شود آن است که فیلم‌ها از یک سو جاذبیت کافی ندارند و از سوی دیگر با واقعیت‌های زندگی مردم و حقایق تاریخی بیگانه‌اند . سینمای پس از انقلاب نه تنها از کنار انقلاب گذشته است بی‌آنکه با آن رابطه‌ای بگیرد ، غالباً از تکنیک جذابی نیز برخوردار نیست تا مردم را به جانب خود بکشاند . تعبیراتی که برای سینمای پس از انقلاب جعل کرده‌اند خود حکایت از همین کج اندیشی و دوری از واقعیت دارد : سینمای متفکر ، سینمای هنری ، سینمایی با جذابیت درونی و … فرصت آنکه من تمام این تعابیر را تفسیر کنم وجود ندارد و بنابراین ، فقط سینمایی با جذابیت درونی را مختصراً معنا می‌کنم و در می‌گذرم . سینمایی با جذابیت درونی یعنی آنکه فیلم‌ها با تماشاچی کاری ندارند و او را رها کرده‌اند ؛ اگر تماشاچی به خودی خود توانست با مضمون فیلم رابطه‌بگیرد ، می‌ماند و اگر نه ، سینما را ترک می‌کند .


این سیاستگذاری به آنجا منتهی می‌شود که سینما ، گرفتار یک بحران اقتصادی بسیار جدی ، هرگز نتواند روی پاهای خود بایستد ، چه برسد به آنکه مردم را از پای ویدئوها بلند کند – هر چند سینما ، به مفهوم مطلق ، از عهده ی این کار بر می‌آید . تماشای فیلم روی پرده ی تلویزیون ، آن هم از طریق ویدئوهایی که غالباً سیستم بتامکس دارند و نوارها ، گذشته از ریختگی و بی‌رنگی ، اصلاً از وضوح و روشنی کافی برخوردار نیستند چندان لذتی ندارد ، مگر آنکه تماشاگران به آن علت روی به ویدئو بیاورند که بخواهند نوارهای پورنو و غیر مجاز تماشا کنند . اما مگر افراد و یا خانواده‌هایی چنین ، چه تعدادی هستند ؟ تماشای فیلم در سینما لذت دیگری دارد و ما هیچ علتی برای آنکه مردم را از این لذت مجاز ممانعت کنیم در دست نداریم .


تردیدی نیست که فرهنگ تصویری در این روزگار فرهنگ غفلت است ، اما این خصوصیت در حقیقت به تمدن غرب و همه ی لوازم و تبعات آن باز می‌گردد نه به سینما یا ویدئو و یا ماهواره . گذشته از آنکه ، همان طور که عرض کردم ، حکم این ثمرات وقتی که از اصل شجره ی خویش جدا می‌شوند ، در عمل – و نه در نظر – چیز دیگری است . حیطه ی نظر و عمل از هم جداست و هر یک حکمی جداگانه دارد ، اگر چه در واقع امر ، نظر و عمل در عین جدایی از یکدیگر حقیقت واحدی دارند .


برای مواجهه با این پدیدار هرگز نباید اصل را بر ممانعت گذاشت ، چرا که اصلاً وجود این لوازم و گسترش آنها در سراسر دنیا امری است به مقتضای تاریخ و خارج از اختیار . (اختیار مفهومی مقید دارد و مفهومی مطلق، که در این جا به معنای مقید خویش استعمال شده است.) ممانعت از ویدئو ، خواستاران آن را حریص‌تر و ما را آسیب پذیرتر خواهد کرد . چرا باید کار را به گونه‌ای سامان داد که تماشاگران ویدئو ناچار باشند برای تماشای فیلم‌های مجاز نیز روی به زندگی قاچاق بیاورند ( که این از اصل وجود ویدئو خطرناک‌تر است ) ؟


… و اما بهترین راه – که البته بنده در وضع کنونی باور نمی‌کنم که از عهده ی نهادهای فرهنگی و هنری ما برآید – آن است که تلویزیون با پرهیز از شیوه ی تبلیغ کنونی‌اش که به انقطاع کامل شعارها از شعور باطنی منجر خواهد شد . جذاب‌تر و فعال‌تر شود(ظریفی می گفت: هر سریالی که تلویزیون نشان دهد مردم ویدئوها را خاموش می کنند و این واقعیتی است، اگر چه خاموش کردن ویدئوها به تنهایی کفایت نمی کند.) و حتی کانال‌های دیگری در رقابت با دو شبکه ی فعلی تأسیس شوند . (خواننده ی محترم کتاب توجه دارد که این گفت و گو در سال 1371 انجام گرفته و در آن زمان تنها شبکه های یک و دو تأسیس شده بودند.) سینمای ایران نیز غایت خویش را به جای برنده شدن در جشنواره‌های اروپایی ، رسوخ در قلب مردم بگیرد و تلاش کند با نزدیک شدن به واقعیات ، حضور خویش را در حیطه ی حیات مردم عمیق‌تر و وسیع‌تر کند و از جلوه‌فروشی‌های انتلکتوئل مآبانه بپرهیزد و شرایطی فراهم آورد که نهال‌های تازه سر برآورند و فیلمسازی را به یک تلاش جدی و فراگیر فرهنگی که می‌تواند در این توبه ی تاریخ و رستاخیز معنوی انسان شریک شود ، تبدیل کنند .



برچسب ها: ویدئو ، شهید آوینی ، رستاخیز جان ،

دنبالک ها: بخش اول همین مقاله ، بخش سوم همین مقاله ،

شهید آوینی گفت و گویی دارد با نشریه ی فارابی در زمستان 1371 تحت عنوان "ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان" که در آن به بحث ورود ویدیو به کشور به عنوان پدیده ای فرهنگی می پردازد.

گرچه شاید گمان شود که در زمان حاضر این مسئله دیگر موضوعیتی نداشته باشد اما شیوه نگرش شهید آوینی به این موضوع به گونه ای است که برای بسیاری از پدیده های مشابه آن قابل تعمیم است به طوری که در جای جای این متن می توان به جای «ویدئو» ، «اینترنت» یا «فضای مجازی» را جایگزین نمود.

تصمیم داشتم این گفت و گو را به صورت مقاله ای کوتاه خلاصه کنم اما شیوایی و عمق مطالب سید مرتضی آوینی این اجازه را به من نمی داد که جایی از مطالب وی را حذف کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم متن کامل این گفت و گو را همراه با حاشیه هایی که شامل نکاتی است که در ارتباط با این مقاله به ذهنم می رسد ، بیاورم.

ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان


- به نظر شما ورود و گسترش ویدئو در ایران تحت تأثیر چه عواملی بوده است ؟


تردیدی نیست که ما نمی‌توانستیم از ورود ویدئو به کشورمان جلوگیری کنیم ، چنان که نتوانسته‌ایم مانع ورود هیچ یک از محصولات تکنولوژی غرب بشویم ؛ و راستش من تردید دارم که اگر هم می‌توانستیم ، آیا چنین عملی درست می‌بود یا نه .


سؤال شما سؤال خوبی نیست ، چرا که در جست و جوی عوامل ورود ویدئو به کشور هستید ، حال آنکه این امر یک ضرورت تاریخی است و زندگی در این عصر ، خواه ناخواه چنین موجبیتی را به همراه دارد که ما نه تنها ویدئو ، بلکه به زودی زود ماهواره را نیز بپذیریم … و چه باک ؟! کسی می‌ترسد که ضعیف‌تر است و ما که پا در میدان مبارزه با غرب نهاده‌ایم باید خودمان را برای چنین روزی نیز آماده کنیم . (و این یعنی باید روح مبارزه در لحظه لحظه زندگی ما جاری باشد.) ما باید از دشمن تصوری درست و مطابق با واقع امر داشته باشیم ، اگر نه ، شکست خواهیم خورد . کسی که خود را برای رو در رویی با پلنگ آماده کرده باشد ، از گربه نخواهد هراسید ؛ کسی از گربه می‌ترسد که دشمن را موشی حقیر انگاشته باشد .


از اول آغاز کنیم و صورت مسئله را درست بررسی کنیم : چه کسی می تواند اثبات کند که ضرر ویدئو از کامپیوتر بیش‌تر است ؟ هیچ کس . مشکل اینجاست که ما فقط با معیار اخلاق ظاهری به محصولات تمدن تکنولوژیک غرب می‌نگریم نه با معیار حکمت و حقیقت دین . (نتیجه ی این نوع نگرش می شود سطحی نگری و سخت گیری های بی مورد ، فکر کنم به اندازه کافی نمونه های آن در اطرافمان موجود باشد) روزگار ما روزگار اسارت در چنگ ابزاری است که هویت فرهنگی دارند . محصولات تمدن غرب همگی ، کم و بیش ، صورت‌هایی مجسم از فرهنگ غرب هستند و آنچه مارشال مک لوهان در این باره می‌گوید درست است . به اعتقاد من اگر با چشم حکمت به محصولات تکنولوژیک بنگریم ، کامپیوتر را بسیار خطرناک‌تر از ویدئو خواهیم یافت . (توجه داشته باشید که این صحبت ها مربوط به چه سالی است.) کامپیوتر «بَعل ذَبوب» است : بت بزرگ . و ما اگر چه درست نیست که مطلقاً مانع ورود محصولات تکنولوژیک به کشورمان بشویم ، اما اگر قرار شد که میان کامپیوتر و ویدئو یکی را انتخاب کنیم و مطلقاً اجازه ی ورود ندهیم ، بدون تردید باید جلوی کامپیوتر را بگیریم .


کامپیوتر اگر چه به نظر می‌آید کارها را راحت‌تر می‌کند ، اما این کار را به بهای بسیار سنگینی انجام می‌دهد . کامپیوتر برای آنکه بتواند کارها را راحت‌تر کند از یک سوی باید همه ی سیستمی را که لازمه ی وجود و عمل اوست به همراه بیاورد . کامپیوتر را نمی‌توان از سیستم کامپیوتری جدا کرد و سیستم کامپیوتری یعنی همه ی غرب . کامپیوتر فقط در سیستمی که خودش طراحی و ایجاد کرده است می‌تواند کار کند و به این ترتیب ، با ورود کامپیوتر تمامی سیستم قبلی می‌بایست که خود را متناسب با کامپیوتر تغییر دهد . و از سوی دیگر ، حیطه ی عمل کامپیوتر دنیای کمیت عددی است و بنابراین ، شما باید همه ی امور معنوی و کیفیات را به زبان کمیت عددی تبدیل کنید تا کامپیوتر فرهنگتان را از شما نگیرد و یا اگر از عهده ی این کار برنمی‌آیید باید قید فرهنگتان را بزنید . و مگر امور معنوی و کیفیات قابل تبدیل به کمیت عددی هستند ؟


من به ولایت مطلق تکنیک معتقد نیستم . ولایت تکنیک یک حقیقت است ، اما مقید نه مطلق . و من به همین است که امید بسته‌ام . همان طور که نتوانسته‌ایم از ورود کامپیوتر جلوگیری کنیم . از ورود ویدئو هم نخواهیم توانست ، اگرچه نظارت بر ورود هر دوی این محصولات تکنولوژیک لازم است . (نظارت لازم است) هر چیزی که ما را در حد کامپیوتر مقید کند به همان میزان تقیدی که به همراه دارد خطرناک است ، اما ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن مرزها در حال فرو ریختن‌اند . در عصری به سر می‌بریم که محصولات تکنولوژیک لازمه ی حیات بشری هستند و بنابراین ، اصلاً نباید در باره ی ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید ؛ چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است . اکنون باید در این باره که چگونه ویدئو را مسخر خویش کنیم بیندیشیم و البته این کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو و غلبه ی روحی بر حقیقت آن ممکن نیست . ( چقدر اینجا عبارت "اینترنت و فضای مجازی" به جای ویدئو خوب می نشیند.)


پرسش از چگونگی گسترش ویدئو و یا مجاری ورود گسترده ی آن به کشور البته پرسش دیگری است که باید جواب گفته شود . تا آنجا که حقیر می‌دانم این کار نادانسته از طریق نهادهایی که مولود انقلاب هستند انجام گرفته است ، نهادهایی که بعضاً تأثیرات فرهنگی ویدئو بیش‌تر خود آنها را متضرر کرده است تا دیگران ، چرا که مسلماً تأثیرات فرهنگی ویدئو مجامع دینی و اخلاقی را بیش‌تر متضرر خواهد کرد . من تصور می‌کنم که خود ما این مار را در آستین پرورده‌ایم و البته وجود مار هم لازم است و اگر نبود ، خداوند شیطان را نمی‌آفرید . بعضی از نهادهای انقلاب ، نادانسته و با مطامع دیگر ، مجرای ورود ویدئو به کشور قرار گرفته‌اند ، اگرچه فیلم‌ها را قاچاقچیان فرهنگی وارد می‌کنند و یا در همین داخل کشور تولید و توزیع می‌کنند – که البته این مورد اخیر بسیار قلیل است .


- آیا شیوه‌های استفاده از ویدئو در کشور ما شیوه‌هایی بجا و درست است و اگر نه ، علت را در کجا جست و جو می‌کنید ؟


نه ! شیوه‌های استفاده از ویدئو در کشور ما درست نیست ، و مگر در کجای دنیا درست است که در اینجا باشد ؟ به گفته ی خودشان ویدئو یک رسانه یاغی است و حتی در ممالک غربی نیز حاکمیت و سیطره ی سیاسی امپراتوران دنیای جدید را به خطر انداخته ، ( حالا فکر کنید کدام یاغی تر است؟ ویدئو یا فضای مجازی ) در عین آنکه در وهله ی نخست همین ویدئو آنان را در برقراری سیطره ی سیاسی بر جهان یاری داده است . مخالفان حکومت‌ها همواره از ویدئو در خدمت غایات خویش سود جسته‌اند . من در باکو ، در منزل یکی از سران حزب‌الله ، نوارهای ویدئویی تشییع پیکر حضرت امام ( قدس سره ) ، خطبه‌های خطبای جمعه و مبلغان مذهبی ، فیلم‌های مربوط به انقلاب اسلامی در مراحل متعدد مبارزه و پیروزی … و بالاخره فیلم‌هایی از قیام مردم باکو در ژانویه 1990 و سرکوب آنان به وسیله ارتش شوروی را دیدم . در طول مدتی که صاحبخانه نوارها را به ما نشان می‌داد ، پسر هفت هشت ساله ی او ، با ایما و اشاره و حتی اعمال فشارهای بچگانه ، از پدرش چیزی می‌خواست که ما نمی‌دانستیم و در نمی‌یافتیم . و بالاخره معلوممان شد که اصرارهای شگفت‌آور آن بچه به خاطر چیست : فیلمی از سه کودک چینی قهرمان جودو که ماجراهایی چون بروس لی را از سر می‌گذراندند و از همه ی آن ها پیروز بیرون می‌آمدند . پدر تسلیم شد و ناگزیر گردن به خواهش فرزند گذاشت و ما او را در حالی رها کردیم که محو تماشای قهرمانی‌های آن سه پسر بچه بود .


یافتن شیوه‌های درست استفاده از ویدئو به اینجا باز می‌گردد که ما ماهیت این رسانه را بشناسیم که شاید اکنون فرصت بحث درباره ی آن نباشد ، اما نقداً ما باید پیدا کنیم که در باب این رسانه ی یاغی چگونه باید اندیشید .


بحث بر سر حسن و قبح ذاتی و ماهوی این رسانه بسیار لازم است ، اما در مقام عمل نمی‌توان به حکم‌های مطلق گرایانه‌ای که محصول چنین بحثی هستند گردن نهاد . مهم این است که ما با چیزی رو به رو نیستیم که خودمان آن را اختیار کرده باشیم . ویدئو را ما خودمان اختراع نکرده‌ایم و در وضعی نیز قرار نداریم که بتوانیم دیواری آهنین به گرد خود بکشیم ، گذشته از آنکه تجربه ی دیوارهای آهنین چین و شوروی تجربه‌های موفقی نبوده‌اند که هیچ ، مردم را نسبت به سراب جهان غرب آن‌قدر حریص کردند که با افتتاح یک پیتزا فروشی در میدان سرخ مسکو همه چیز فرو ریخت .


بنابراین ، به موازات بحث در ماهیت این رسانه ، ضروری است که راه‌های مقابله با تأثیرات مشئوم فرهنگی آن را بیابیم . قاچاق نوار خواه ناخواه روی خواهد داد . نوار ویدئو شیء کوچکی است و هیچ سیستم نظارتی نمی توان یافت که سوراخی حتی به اندازه ی یک نوار نداشته باشد . و از این گذشته ، تأثیرات فرهنگی اعمال چنین سیستمی که خواه ناخواه همراه با ارعاب و تهدید و خشونت خواهد بود از همه چیز بدتر است . در جهانی که معیار آزادی را اعلامیه حقوق بشر تعیین می‌کند ، اعمال زور و شیوه‌های پلیسی جز حریص کردن بسیاری از کسانی که هنوز برای فرار به غرب تصمیم نگرفته‌اند فایده دیگری نخواهد داشت . انسان را نمی‌توان با تازیانه به راه حق کشید ؛ راه حق راهی است که اگر با اختیار انتخاب نشود بی‌فایده است .


باید با مفهوم آزادی در غرب جنگید و در کنار آن ، به مثابه یک ضرورت آنی ، راه‌هایی اختیار کرد که بیماری قاچاق نوار ویدئو تا حدی درمان شود . بهترین راه آن است که امکان تهیه نوارهای ویدئویی سالم از کلوب‌های آزاد فراهم شود ؛ راهی که اکنون در بعضی از مجامع ، از جمله در نیروی مقاومت بسیج ، در پیش گرفته‌اند . (ارائه راهکار عملی) تأسیس کلوب‌هایی که بتوانند نوارهای سالم را آزادانه در اختیار طالبان آنها قرار دهند بسیاری از بیماری هایی را که در محیط قاچاق پرورش می‌یابند درمان خواهد کرد . چگونه می‌توان همه ی کسانی را که کیف‌های سامسونیت به دست دارند دستگیر کرد ؟ توزیع کنندگان نوار ویدئو به شیوه‌هایی دست می‌یابند که امکان لو رفتن آن تا حد صفر پایین می‌آید . شماره ی تلفنی را که از طریق یک دوست مطمئن در اختیار شما قرار داده‌اند می‌گیرید و با گفتن اسم رمز (!) تقاضای نوار می‌کنید . نیم ساعت بعد جوانی بسیار معمولی نظیر ویزیتورها با یک کیف سامسونیت به خانه ی شما می‌آید و نوار را در اختیار شما می‌گذارد . ممکن است شیوه‌های جدیدتری پیدا شده باشد که من بی‌خبر باشم .تماشای فیلم قاچاق ، هر چند فیلمی معمولی باشد ، با لذتی غیر مشروع و غیر قانونی همراه است که طالبان نوار ویدئو را بیمار می‌کند . چرا نباید برای این کار راه‌های قانونی پیدا کرد ؟ قانون باید در عین آنکه جهات حرکت اجتماعی را تصحیح می‌کند ، بتواند به مقتضیات زمان و مکان نیز به نحوی پاسخ گوید که هیچ گاه سلوک بشر به سوی غایات موعود خویش به بن بست نرسد .

( این مطلب را مقایسه کنید با فیلترینگ سختگیرانه سایت های اینترنتی که افراد را مجبور می کند برای کارهای روزمره و عادی یا برای تفریحاتی که شاید در بسیاری موارد جنبه ی منفی هم ندارد از فیلترشکن استفاده کنند و آیا الآن با این کار تعداد زیادی از مشتریان اینترنت را به این وسیله بیمار نکرده ایم ؟)


- زیان‌های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی نوار ویدئو را چه می‌دانید ؟


ویدئو همانند بسیاری دیگر از محصولات تمدن غرب به هیچ یک از نیازهای ذاتی بشر جواب نمی‌گوید . یعنی اگر ویدئو اختراع نمی‌شد ، خلأ وجود آن نیز محسوس نبود . بشر نیاز ذاتی به ویدئو ندارد ، مشروط بر آنکه شرایطی که نیاز به ویدئو را ایجاد می‌کنند نیز موجود نباشد .


و اما پرسش شما دارای یک روح منفعل است . شما شبیه به کسی سخن می‌گویید که ترسیده است و هیچ راهی نیز برای نجات خویش نمی‌شناسد و تنها روزنه ی امیدی که یافته این است که چشم‌هایش را ببندد . شما تنها سخن از مضرات و خطرات ویدئو می‌گویید و پرسش شما اصلاً حاوی این احتمال نیست که امکان مبارزه با این پدیدار موجود باشد . شما ویدئو را خیلی بیش‌تر از آنچه هست بزرگ کرده‌اید و این خود نحوی مرعوبیت است . ( کاری که ما با بسیاری از پدیده هایی مثل فیس بوک و ... انجام می دهیم.)


پیش از جواب دادن به پرسش ، لازم می‌دانم این نکته را ذکر کنم که اگر ما خود را در برابر ویدئو – و یا هر پدیدار دیگری – مواجه با بن بست بیابیم ، این ما هستیم که مقصریم نه ویدئو و نه غرب . اگر ما در مواجهه با غرب طوری عمل کنیم که به بن بست برسیم ، در هر حال این ما هستیم که باخته‌ایم و گناه این شکست نیز بر عهده ی خود ماست .


بنده منکر زیان‌ها و خطرات ویدئو نیستم ؛ چه بسیار انسانی‌هایی که خود را به ویدئو فروخته‌اند و روح را در مسلخ اهوای سخیف نفس اماره قربانی کرده‌اند . (ایضاً اینترنت) اما از سوی دیگر ، ما با یک رخداد بزرگ مواجهیم که بیرون از اراده و اختیار ما تحقق یافته است . مگر ما در درون خود نیز با موجودی که ما را به گناه فرو می‌خواند مواجه نیستیم ؟ در برابر دعوت‌های این موجود چه باید کرد ؟ مگر نه اینکه تعالی ما در مبارزه با همین نفسی است که مدام دعوت به شر می‌کند ؟ اگر ما تسلیم دعوت‌های او شویم ، رفته‌رفته به انسانی بدل خواهیم شد که دیگر خیر را از شر تمییز نخواهد داد . اگر پرسش شما متوجه زیان‌های فرهنگی است ، یعنی در پدیداری چون ویدئو به جز شر نمی‌بینید و نظر به تمییز خیر از شر دارید . ( این یعنی همان نگریستن به محصولات تمدن تکنولوژیک غرب با معیار حکمت و حقیقت دین)


باید دانست که ویدئو را منتزع از کل تمدن غرب مورد بررسی قرار دادن کاری است بسیار عبث و دردی نیز از ما دوا نمی‌کند . اگر ویدئو را با این نگاه انتزاعی بنگریم ، چه بسا که از حقیقت وجود آن غافل شویم . محصولات تمدن تکنولوژیک با یکدیگر رابطه ی علّی دارند و هر یک علت یا معلول دیگری است و همان‌طور که گفتم ، همه ی آنها صورت‌های مجسم فرهنگ غرب هستند . بنابراین ، هرگز نمی‌توان هیچ یک از محصولات تکنولوژی را منتزع از دیگران تعریف کرد .


علل و عوامل بسیاری جمع شده‌اند تا ویدئو پدید آمده است و آن علل و عوامل نیز خود معلول‌های عللی دیگر هستند . پس چگونه می‌توان زیان‌های ویدئو را فارغ از علل ایجاد ویدئو بررسی کرد و حکم بر خوبی یا بدی آن کرد ؟ اگر دوربین عکاسی اختراع نمی‌شد ، سینما به وجود نمی‌آمد و اگر سینما به وجود نمی‌آمد ، تلویزیون پدیدار نمی‌شد و اگر تلویزیون پدیدار نمی‌شد ، ویدئو پدید نمی‌آمد . در این تسلسل علّی فقط به نسبت اشیا با یکدیگر پرداخته‌ایم ، حال آنکه اگر انسانی که نیازمند به همه ی این ابزار است به وجود نمی‌آمد ، بدون تردید هیچ یک از محصولات تمدن غرب موجود نمی‌شد . تا پای نیاز در میان نباید انسانی چیزی را طلب نمی‌کند و تا طلب – خواست – نباشد ، اراده به ایجاد و اختراع و ابداع نیز فعلیت نمی‌یابد . (توجه به ماهیت این محصولات)


در اینکه ویدئو دارای زیان‌ها و خطرات بسیاری است تردیدی نیست ، اما پیش از این باید پرسید که ویدئو به چه نیازی در وجود انسان امروز جواب می‌گوید ؟ گذشته از آنکه اتومبیل نیز بسیار خطرناک است ، اما ما نتوانسته‌ایم به این علت آن را از زندگی خود کنار بگذاریم .


انسان هر عصر تنها آنچه را که نیاز داشته ساخته است و ما در مقایسه ی خود با انسان‌های ادوار گذشته هرگز نباید بگوییم که پیشرفته‌تریم ؛ درست تر این است که بگوییم ما از آنها نیازمندتریم . پیشرفت ما تابع توسعه ی نیازهای ماست و محتوای هر یک از محصولات تکنولوژیک نیازی است که انسان این عصر به آن شیء داشته است . این حرفی است که مارشال مک لوهان نیز به صورتی دیگر به آن اشاره می‌کند .


فوایدی را که در غرب از ویدئو می‌برند ما به مثابه زیان‌ها و خطرات ویدئو می‌شناسیم و اصلاً باید دانست که ویدئو برای ارائه ی همین خطرات (!) اختراع شده است . (تصور درست از دشمن) در اینجا دو نکته هست که باید مورد تذکر قرار گیرد : یکی آنکه اگرچه نیازی که خواست اختراع ویدئو را ایجاد کرده چیز دیگری است ، اما علی‌الظاهر برای دستگاه ویدئو تفاوتی نمی‌کند که چه فیلمی را با آن به نمایش درآورند . در فیلم بسیار بد فرماندار دستگاه زیراکس فرمانداری در برابر نهج‌البلاغه خاضع نبود و از صفحات نهج‌البلاغه زیراکس نمی‌گرفت . خوشبختانه جز در عالم تمثیل چنین نیست و دستگاه ویدئو هر فیلمی را به نمایش درمی‌آورد . این خصوصیت به ما این امکان را می‌دهد که اگر هوشیار و چالاک باشیم بتوانیم تا اندازه‌ای با مفاسد ویدئو مقابله کنیم . نه آنچنان است که شبکه‌های ویدئویی سراسر جهان همگی در خدمت استمرار وضع موجود و محافظت غرب از فروپاشی باشند ؛ ویدئو به صورتی محدود به مخالفان غرب و حکومت‌های دست نشانده ی غربی و نهضت‌های انقلابی نیز مدد می‌رساند و نام رسانه ی یاغی را نخست خود غربی‌ها به آن بخشیده‌اند . ماهیت تفکر و تمدن غرب آسان است که خود از درون ذات ، خویشتن را نفی می‌کند . من در صدد اثبات این معنا نیستم چرا که به فرصتی مستقل و موسع نیاز دارد ، اما من در فروپاشی تمدن غرب بیش‌تر به تحول درونی غربی‌ها امید دارم تا جنگی رودرروی که میان شرق و غرب و یا اسلام و غرب روی دهد . چنین جنگی لامحاله روی خواهد داد ، اما غرب از درون خواهد پوسید و در خود فرو خواهد ریخت و چون عقربی در محاصره ی آتش ، خود خویشتن را نیش خواهد زد و خواهد کشت . ( توجه کنید به اتفاقاتی که امروز در غرب در حال وقوع است.)


دیگر اینکه وقتی ما در عصری زندگی می‌کنیم که ویدئو از زمره ی لوازم محقق آن عصر است و مرزهای ارتباطی نیز فروریخته و هیچ دیواری برقرار نمی‌ماند ، باید برای حفظ فرهنگ خویش درجست و جوی راه‌هایی به جز دیوار کشیدن و محصور کردن برآییم . تردیدی نیست که دیوار هم لازم است ،( پس کسی نباید منکر لزوم وجود فیلترینگ باشد) اما باید دانست آن که برای محافظت از خویش به دور خود دیوار می‌کشد همواره در حال انفعال است . جواب تهاجم را باید با تهاجم داد و تنها در این صورت است که از انفعال خارج خواهیم شد ؛ دفاع یک وضع انفعالی است و فاعلیت هماره از آن مهاجم است . 


دیگر اینکه در بلا همواره حکمتی است که بلا زدگان از آن غفلت می‌کنند . همان طور که عرض کردم ، بنده منکر زیان‌های ویدئو نیستم ، اما در عین حال درست نمی‌دانم که ما همچون بلا زدگان ، از حکمتی که در این بلیه ی عظما نهفته است غافل شویم . بلا فولاد وجود انسان را آبدیده می‌کند و صفات فطری و شئون ذاتی او را به فعلیت می‌رساند . پس همچنان که جنگ تحمیلی – که یک تحمیل بود و ما آن را انتخاب نکرده بودیم – ما را پرورش داد و زیباترین و با شکوه ترین صفات فطری انسان را ظاهر کرد ، تهاجم فرهنگی دشمن نیز ، چه از طریق ویدئو و چه از طریق ماهواره ، ما را علی رغم این واقعیت که قربانی‌های بسیاری از ما خواهد گرفت به تعالی خواهد رساند .تنها چنین است که ما امروز از انفعال در برابر ویدئو و فردا از موضع انفعال در برابر ماهواره خارج خواهیم شد . (در این مقایسه ی بسیار جالب و به جا می توان اینترنت و فضای مجازی را اضافه نمود .) 


مرادم این نیست که باید جلوی قاچاقچیان را باز بگذاریم تا هر غلطی که می‌خواهند بکنند ؛ مگر جلوی ارتش بعث را باز گذاشتیم ؟ آنجا هم درست در آن هنگام که همه از زیان‌ها و خسارات جنگ تحمیلی سخن می‌گفتند . حضرت روح‌الله سخن از برکات جنگ تحمیلی می‌گفتند و حق هم با ایشان بود –و البته این قیاس در همه ی وجوه و به هر اعتبار مصداق پیدا نمی‌کند . ظاهر ویدئو حکایت از باطن و ماهیت آن ندارد و به همین علت هنوز بسیاری از دوستان در اصل این معنا که اصلاً تهاجم فرهنگی صورت گرفته است یا نه ، تردید دارند . حال آنکه هیچ یک از این دوستان در اصل وجود تهاجم نظامی دچار تردید نشدند .


درباره ی تهاجم فرهنگی بعداً سخن خواهم گفت و در اینجا طرداً للباب ، ذکر این معنا در جهت اثبات این حقیقت پیش آمد که این بلا نه تنها قدرت برانداختن ما را ندارد ، بلکه اسبابی خواهد شد تا صفات متعالی وجود این امت ظهور یابد ، چنان که جنگ تحمیلی نیز قدرت‌های نهفته ی ما را بیرون کشید و از ما گرد شیر افکنی ساخت که اگر شیطان اکبر حیله نمی‌ورزید ، پشت او را نیز به خاک رسانده بودیم . حیله ی شیطان اکبر همان بود که در هیروشیما و ناکازاکی نیز تجربه شده بود . این حیله‌گر هر جا که از جنگ رو در روی باز می‌ماند . ناجوانمردانه مکاری می‌ورزد و به بمب‌های شیمیایی و میکروبی ، موشک باران شهرها ، حمله به سکوهای بی‌دفاع نفتی و هواپیماهای مسافربری و بالاخره بمب‌های اتمی متوسل می‌شود . با این همه ، خسارات جنگ تحمیلی در برابر برکات آن هیچ نیست .


به زیان‌های اقتصادی ویدئو کاری ندارم ، چرا که عقل اقتصادی ندارم و اصلاً در دنیایی که اقتصاد – که پیش از این به مفهوم میانه روی بود – به مفهومی درست متضاد خویش بدل شده است ، همان بهتر که افرادی چون حقیر پایمان را از این ورطه ی هولناک کنار بکشیم . زیان‌های سیاسی ویدئو نیز فقط برای ما نیست ، گذشته از آنکه خطرات سیاسی ویدئو از آن لحاظ محتمل است که به فرهنگ ما آسیب می رساند ، چرا که نظام اسلامی ماهیتی فرهنگی دارد و فقط از این طریق هم لطمه می‌بیند .


فرهنگ غرب فرهنگ اباحه گری است و بنابراین بسیار جذاب است . این جذابیت فقط به حیطه ی لذت طلبی محدود نمی‌شود . امیال بشر منتهی به نیازهای واقعی وجود او نیست ، حال آنکه حیوانات جز این هستند ؛ امیال حیوانات دقیقاً از نیازهایشان برمی‌خیزد و نیازهایشان نیز محدود است به وجود آب و غذا و جفت مناسب و طویله‌ای امن ؛ و بنابراین ، بهشت موعود حیوانات در همین کره ی زمین متصور است . اما بشر چنین نیست ؛ امیال بشر را متعقدات او محدود می‌کنند و اگر نه نامحدود است ، چرا که با وصول به هر یک از خواسته‌های خویش نیازهای تازه‌ای از درونش سر برمی‌آورند . شاهد بر این مدعا شاهان و ثروتمندان بزرگ هستند که چون این تضییقات برای آنها کم‌تر است ، بنده ی امیال روزافزون و متکاثر خویش می‌شوند : قصرهای بزرگ‌تر ، حرمسراهای وسیع‌تر ، سفره‌های شاهانه‌تر و … اما در نهایت ، باز هم رضایت کامل حاصل نمی‌آید . رضایت کامل در مقام رضاست که در سلسله ی مراتب و منازل سلوک روحی بعد از مقام تسلیم قرار دارد و جز از طریق حقیقت دین قابل وصول نیست .


رضایت کامل برای بشر حاصل نمی‌آید و هیچ کس هرگز به آنچه دارد راضی نیست مگر آنکه معتقدات دینی و سنتی ، عادات ، قوانین و تضییقات اجتماعی او را محدود کنند . اگر او این تضییقات را نپذیرد ، تعارض درونی او را به اضطراب خواهد کشاند . بشر ناچار است که این اضطراب روحی را درمان کند و یا بر آن سرپوش بگذارد تا امکان ادامه ی حیات برایش فراهم شود .


لفظ اباحه گری را در برابر مفهومی گذاشته‌ایم که غالباً به آزادی خواهی و آزاد منشی ترجمه می‌شد . ترجمه مشکل بزرگی است . مفهوم آزادی خطرناک‌ترین و زیانبارترین ثمره ی فرهنگی است که تمدن غرب داشته است . این مفهوم با مدلول آزادی در فرهنگ ما کاملاً متعارض است . آنچه توسط شبکه‌های ویدئویی در سراسر جهان اشاعه می‌یابد ، فرهنگی است که با این مفهوم آزادی – اباحه گری – ملازم است . بشر امروز این مفهوم را عین ذات خویش می‌بیند و اگر به آن بتازند ، انگار می‌کند که به انسانیت تاخته‌اند و بنابراین ، می‌دانم که این سخنان نیز در قیاس با مشهورات روشنفکرانه بسیار شگفت‌آور تلقی خواهند شد .

(این همان مفهوم آزادی در غرب است که شهید آوینی تأکید می کند که باید با آن جنگید. به تعبیر وی توجه کنید : خطرناک‌ترین و زیانبارترین ثمره ی فرهنگی است که تمدن غرب داشته است .)

فرهنگ ملازم با این آزادی چنین اقتضا دارد که آدمیزاد خود را محدود به هیچ حدی نداند و از هرچه او را محدود می‌کند بپرهیزد و این قضیه‌ای است که نقض خویش را در درون خود دارد ، چرا که از یک سو شخصیت فردی با قبول حدودی خاص شکل می‌گیرد – و جز این ممکن نیست – و از سوی دیگر ، زندگی اجتماعی و مدنیت بشر ملازم با پذیرش حدود و قوانین است – و باز هم جز این ممکن نیست . انسان زود خشم یعنی انسانی که به حد زود خشمی گردن نهاده است . زندگی دو همسایه در کنار یکدیگر نیز جز با پذیرش قواعدی که مقتضای این همسایگی است ممکن نیست . (ماهیت تفکر و تمدن غرب آسان است که خود از درون ذات ، خویشتن را نفی می‌کند .)


ذات نیهیلیسم (نیست انگاری) همین مفهوم آزادی است که در واقع صورت مطلق همان مفهوم آزادی است که در یونان باستان وجود داشته . نتیجه ی عملی پذیرش این مفهوم آن است که بشر جز به خواسته‌های نفس اماره ی خویش گردن نمی گذارد . غافل از آنکه با این کار خود را محدود به حدود حیوانی وجود خویش می‌کند ، و حال آنکه آزادی در نزد ما به معنای قطع تعلق است نه نفی حدود . در قطع تعلق ، آنچه مهم است قطع وابستگی روحی به اشیاست نه ترک زندگی. در مقام انقطاع کامل حقیقت وجود انسان ظهور می‌یابد و این خود مستلزم رعایت حدودی است که انسان را از فرو افتادن در دام بندگی نفس اماره باز می‌دارد . لازمه ی قبول آن مفهوم آزادی آن است که بشر خود را در هر کاری مجاز بداند و این مفهوم ، در صورت غایی خویش ، با هر نظام و قاعده و قانونی مخالف است . حقیقت وجود انسان چیست ؟ جواب این سؤال هر چه باشد ، قانون باید راه رسیدن بشر را ، در حیثیت جمعی و فردی ، به این حقیقت هموار دارد . اینجاست که می‌توان دریافت سر سپردگی بشر جدید به این مفهوم آزادی ، او را گرفتار چه فتنه ی بزرگی ساخته است . بزرگ‌ترین خطر فرهنگی ویدئو نیز اشاعه ی همین مفهوم آزادی است . ( همین طور که شاید بزرگ ترین خطر فرهنگی اینترنت این باشد. ) فیلمسازان ، عموماً ، مؤمن به دین و شریعت جدید که سراسر جهان را چون یک دهکده ی واحد تسخیر کرده است هستند و بنابراین ، فیلم‌هایشان هر چند مستقیماً به این موضوع نپردازند ، خواه ناخواه در خدمت استمرار وضع موجود و اشاعه ی همین مفهوم خواهد بود . طبع اولیه ی بشر نیز از آنجا که این فرهنگ را در خدمت تأمین حوایج خویش می‌یابد ، به راحتی فریب می‌خورد و آزاد منشی را مساوی با انکار اخلاق و مذهب ، پرستش لذت و پشت پا زدن به قوانین و حدود می گیرد .



برچسب ها: شهید اوینی ، رستاخیز جان ، ویدئو ،

دنبالک ها: بخش دوم همین مقاله ، بخش سوم همین مقاله ،