تبلیغات
..... نــــــــــوای دل ..... - حاشیه ای بر "ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان" آوینی (2)

- نظر شما درباره ی تهاجم فرهنگی چیست و مسئله ی ویدئو را چگونه با این امر مربوط می‌دانید ؟


هجوم فرهنگی غرب به فرهنگ‌های دیگر ، و علی‌الخصوص به فرهنگ دین داری ، امر تازه‌ای نیست و در همین کشور ما نزدیک به صد سال و بیش تر سابقه ی تاریخی دارد ، اما آنچه که باعث شد تا این تعبیر این روزها بر سر زبان‌ها بیفتد آن است که دوران مبارزه ی نظامی ما با غرب با قبول قطعنامه ی 598 پایان گرفته و صبغه ی فرهنگی این مبارزه جلوه ی بیش‌تری یافته است .


از اوایل قرن شانزدهم که نخست کورتز (فرمانده ی اسپانیایی مأمور حمله به مکزیک که زمینه ی نابودی تمدن آزتک را فراهم کرد.) و بعد پیزار (فرمانده ی اسپانیایی مأمور حمله به پرو که زمینه ی فروپاشی تمدن اینکا را مهیا کرد) بی رحم و خیانتکار با اردوکشی‌های ناجوانمردانه به آمریکا تمدن آزتک‌ها و اینکاها را نابود کردند ، سیر تحول تاریخی کره ی زمین برای رسیدن به دنیای جدید آغاز می‌شود ، دنیایی که در آن آمریکا بر امپراتوری واحدی به وسعت همه ی کره ی زمین حکم می‌راند . در این امپراتوری جهانی هیچ تنابنده‌ای نمی‌تواند جز بر آن شیوه ی زندگی که دنیای جدید اقتضا دارد زندگی کند . اردوکشی نظامی غرب به آمریکای قدیم و بعد هم به سراسر جهان ، در واقع امر یک هجوم فرهنگی است .


موجودیت علمی ، صنعتی ، سیاسی و فرهنگی غرب از یکدیگر جدا نیست . فرهنگی که ملازم با تکنولوژی در سراسر جهان اشاعه یافته همان فرهنگی است که غرب می‌خواهد و بنابراین ، آمریکا برای حاکمیت جهانی خویش تنها در مواردی به هجوم نظامی دست می‌یازد که حاکمیت فعلی خود را از لحاظ سیاسی در خطر ببیند و اگر نه ، در وضع کنونی جهان ، همه ی حکومت‌ها – هر چند انقلابی – هنگام رویکرد به توسعه ی اقتصادی و صنعتی ناگزیر از آن هستند که سر تعظیم در برابر آمریکا فرود آورند . معیار ارزش همه ی پول ها در سراسر جهان دلار است و حاکمیت اقتصادی دولت‌ها با میزان ذخیره ی ارزی آنها که بر مبنای دلار سنجیده می‌شود نسبت مستقیم دارد . نمونه ی ایران اسلامی نمونه ی بسیار خوبی است برای آنکه وضعیت انقلاب‌ها را بعد از پیروزی ، در آن هنگام که حرکت انقلاب ناگزیر است که به صورت یک نهاد کنگره در آید ، دریابیم . ما اکنون ناگریز از روی آوردن به توسعه ی تکنولوژی هستیم و به این ترتیب ، ناگزیر هستیم که در برابر معادلات اقتصادی امپراتوری جهانی آمریکا خاضع شویم ، چرا که معیار موفقیت ما در توسعه ی اقتصادی با میزان ذخیره ی دلاری ما محاسبه می‌شود . روی آوردن به اقتصاد آزاد به مفهوم کنونی آن یعنی روی آوردن به لیبرالیسم که پیش از آنکه یک مفهوم اقتصادی باشد یک مفهوم فرهنگی است ؛ و از آنجا که مردم ما نمی‌توانند به تبعات و لوازم فرهنگی لیبرالیسم گردن بگذارند ، خواه ناخواه و به زودی زود ، کشور ما مواجه با یک تعارض بسیار عمیق فرهنگی خواهد شد که از هم امروز آثار آن را می‌توان دریافت . (و حالا دیگر می توانیم اثرات آن را به طور کامل مشاهده کنیم.)


تهاجم فرهنگی غرب لازمه ی حاکمیت اقتصادی آمریکا بر سراسر جهان است ، چرا که حاکمیت اقتصادی و فرهنگی غرب در اصل ماهیت خویش امر واحدی است که به دو صورت تحقق یافته است . انتزاع این دو مفهوم از یکدیگر – حاکمیت اقتصادی و فرهنگی – یک امر ذهنی است و در عالم واقع نمی‌توان میان این دو قائل به انفکاک شد .


این که می‌گویم ، حکمی است که عمومیت دارد ، حال آنکه پیروزی ما همواره از راه‌هایی استثنایی است . اگر ما بتوانیم از این مهلکه‌ای که در آن پا نهاده‌ایم به سلامت بیرون آییم ، یک بار دیگر معجزه‌ای چون اصل پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است . (نمی دانم تا چه حد مربوط می شود ؟ اما یاد تعبیر مقام معظم رهبری افتادم که جایی فرموده بودند حوزه فضای مجازی به اندازه‌ی انقلاب اسلامی اهمیت دارد. +)


فرهنگ توسعه ی اقتصادی با فرهنگ دینداری معارض است و این امری است که اکنون روز به روز بیش از پیش در کشور ما وضوح می‌یابد . توسعه ی اقتصادی نیازمند به فرهنگ لیبرالیسم است و بنابراین ، خواه ناخواه ادامه ی این وضع جامعه ی ما را به یک تعارض درونی فرهنگی دچار خواهد کرد . تهاجم فرهنگی از یک سو تعبیری است که اشاره به این تعارض فرهنگی دارد و از دیگر سو، همان طور که عرض شد ، به تغییر خاص استراتژی غرب در مقابله با تفکر انقلاب اسلامی بعد از قبول قطعنامه ی 598 و پایان جنگ تحمیلی اطلاق می‌شود و این یک واقعیت غیر قابل انکار است که مع‌الوصف از جانب بسیاری از دوستان ظاهری انقلاب ادراک نمی‌شود . ( فکر کنید که در ایامی متمادی چه آن زمان و چه بعدتر ، مدیریت فرهنگی این کشور در دست این دوستان ظاهری انقلاب بوده که به جای اعتقاد به تهاجم فرهنگی به تبادل فرهنگی اعتقاد داشته اند.)


آنان که این هجوم فرهنگی را با تبادل فرهنگی اشتباه گرفته‌اند ، هر چند خودشان بر این حقیقت که می‌گویم آگاه نباشند ، انقلاب اسلامی را با یک صورت وهمی از انقلاب که در ذهن خویش ساخته‌اند اشتباه گرفته‌اند و چون میان فرهنگ غرب با آن صورت وهمی از انقلاب که در مخیله ی خویش دارند تعارضی نمی‌بینند ، می‌انگارند که هجومی صورت نگرفته است .


انقلاب اسلامی رستاخیز تاریخی انسان است بعد از قرن‌ها هبوط . انقلاب اسلامی یک توبه ی تاریخی است و بنابراین ، غایات آن هرگز اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی نیست ؛ انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است در جهانی که به صورت یک دهکده ی جهانی با یک فرهنگ واحد درآمده است : فرهنگ غرب . یعنی فرهنگ غربت انسان از حقیقت .


بعد از پیروزی انقلاب به ناچار تلویزیون صورتی متناسب با وضع جدید پیدا کرد ، بدون آنکه در باطن چندان تحولی در آن صورت بگیرد . اما همین تغییر که بیش تر صبغه‌ای سیاسی داشته است ، رویکرد جمعیتی از مردم را به شبکه ی ویدئویی تسریع کرد . بدون تردید ، حتی اگر انقلاب اسلامی نیز در ایران پیروز نمی‌شد رسانه ی ویدئو ایران را تسخیر می‌کرد ، چنان که پاکستان و افغانستان و ترکیه و عراق و سوریه و … نیز اکنون مسخر ویدئو هستند و همان طور که گفتم ، این یک اقتضای تاریخی است که با ظهور انقلاب اسلامی در جهان امروز شدت ، سرعت و وسعت بیش‌تری گرفته است و این امر تنها به ایران باز نمی‌گردد . در دوران توبه و یا رستاخیز تاریخی انسان ، خواه ناخواه تلاش غرب برای حفظ وضع موجود و تثبیت سیطره ی فرهنگی خویش ، همچون محتضری که در آخرین لحظات برای فرار از دست مرگ جان بیش‌تری می‌کند ، شدت بیش‌تری گرفته است .


- پیشنهاد شما برای مواجهه با این پدیده چیست ؟ نقش صدا و سیما را در جلوگیری و کاهش ضررهای فرهنگی ویدئو چگونه ارزیابی می‌کنید و به نظر شما این سازمان و سایر رسانه‌های جمعی در این زمینه چه مسئولیتی بر عهده دارند ؟


عمل رسانه‌های جمعی و یا دستگاه‌های رسمی فرهنگی و هنری ما در برابر غرب حکایت از نحوی انفعال سرطان دار و لاعلاج دارد که با این سخن‌ها و به این راحتی‌ها درمان نمی‌شود . تنها تلویزیون بیمار نیست ، سینمای بعد از انقلاب نیز بیمار است .منتها این دو از یک بیماری واحد رنج نمی‌برند . وجه مشترک تلویزیون و سینمای پس از انقلاب در آنجاست که هیچ کدام غرب را دشمن فرهنگی خویش نمی‌دانند و علت این امر را نیز باید در آنجا جست و جو کرد که از یک سو اصلاً غرب را نمی‌شناسند و از سوی دیگر اصلاً انگیزه‌ای برای مبارزه ندارند . (دردی که هنوز هم التیام نیافته است.)


سینمای پس از انقلاب معیار رشد را برنده شدن در جشنواره‌های اروپا می‌داند و در ارزیابی فیلم‌ها ، برای منتقدین خارجی صلاحیت بیش‌تری قائل است . تلویزیون نیز گرفتار سیاست زدگی است و از لحاظ هنری همان مرضی را دارد که فیلمفارسی قبل از انقلاب به آن مبتلا بود . سینما که اصلاً برای هنر شأنیتی مخالف با تبلیغ قائل است و تلویزیون نیز در مسیر تبلیغ ، از هنر دور افتاده و به پیام ظاهری اکتفا کرده است . (!!!)


وضع ما در خارج از کشور اگر از آنچه در داخل کشور می‌بینید بدتر نباشد مسلماً بهتر نیست . خانه‌های فرهنگ ما در خارج از کشور یا به خانه‌های اموات شبیه‌ترند و یا همراه با سیطره ی جهانی فرهنگ غرب روی به فعالیت هایی در خدمت حفظ و استمرار وضع موجود آورده‌اند .


فرهنگ سینما رفتن نیز در جامعه ی ما وجود ندارد و آنچه اجازه نداده است تا این فرهنگ ایجاد شود آن است که فیلم‌ها از یک سو جاذبیت کافی ندارند و از سوی دیگر با واقعیت‌های زندگی مردم و حقایق تاریخی بیگانه‌اند . سینمای پس از انقلاب نه تنها از کنار انقلاب گذشته است بی‌آنکه با آن رابطه‌ای بگیرد ، غالباً از تکنیک جذابی نیز برخوردار نیست تا مردم را به جانب خود بکشاند . تعبیراتی که برای سینمای پس از انقلاب جعل کرده‌اند خود حکایت از همین کج اندیشی و دوری از واقعیت دارد : سینمای متفکر ، سینمای هنری ، سینمایی با جذابیت درونی و … فرصت آنکه من تمام این تعابیر را تفسیر کنم وجود ندارد و بنابراین ، فقط سینمایی با جذابیت درونی را مختصراً معنا می‌کنم و در می‌گذرم . سینمایی با جذابیت درونی یعنی آنکه فیلم‌ها با تماشاچی کاری ندارند و او را رها کرده‌اند ؛ اگر تماشاچی به خودی خود توانست با مضمون فیلم رابطه‌بگیرد ، می‌ماند و اگر نه ، سینما را ترک می‌کند .


این سیاستگذاری به آنجا منتهی می‌شود که سینما ، گرفتار یک بحران اقتصادی بسیار جدی ، هرگز نتواند روی پاهای خود بایستد ، چه برسد به آنکه مردم را از پای ویدئوها بلند کند – هر چند سینما ، به مفهوم مطلق ، از عهده ی این کار بر می‌آید . تماشای فیلم روی پرده ی تلویزیون ، آن هم از طریق ویدئوهایی که غالباً سیستم بتامکس دارند و نوارها ، گذشته از ریختگی و بی‌رنگی ، اصلاً از وضوح و روشنی کافی برخوردار نیستند چندان لذتی ندارد ، مگر آنکه تماشاگران به آن علت روی به ویدئو بیاورند که بخواهند نوارهای پورنو و غیر مجاز تماشا کنند . اما مگر افراد و یا خانواده‌هایی چنین ، چه تعدادی هستند ؟ تماشای فیلم در سینما لذت دیگری دارد و ما هیچ علتی برای آنکه مردم را از این لذت مجاز ممانعت کنیم در دست نداریم .


تردیدی نیست که فرهنگ تصویری در این روزگار فرهنگ غفلت است ، اما این خصوصیت در حقیقت به تمدن غرب و همه ی لوازم و تبعات آن باز می‌گردد نه به سینما یا ویدئو و یا ماهواره . گذشته از آنکه ، همان طور که عرض کردم ، حکم این ثمرات وقتی که از اصل شجره ی خویش جدا می‌شوند ، در عمل – و نه در نظر – چیز دیگری است . حیطه ی نظر و عمل از هم جداست و هر یک حکمی جداگانه دارد ، اگر چه در واقع امر ، نظر و عمل در عین جدایی از یکدیگر حقیقت واحدی دارند .


برای مواجهه با این پدیدار هرگز نباید اصل را بر ممانعت گذاشت ، چرا که اصلاً وجود این لوازم و گسترش آنها در سراسر دنیا امری است به مقتضای تاریخ و خارج از اختیار . (اختیار مفهومی مقید دارد و مفهومی مطلق، که در این جا به معنای مقید خویش استعمال شده است.) ممانعت از ویدئو ، خواستاران آن را حریص‌تر و ما را آسیب پذیرتر خواهد کرد . چرا باید کار را به گونه‌ای سامان داد که تماشاگران ویدئو ناچار باشند برای تماشای فیلم‌های مجاز نیز روی به زندگی قاچاق بیاورند ( که این از اصل وجود ویدئو خطرناک‌تر است ) ؟


… و اما بهترین راه – که البته بنده در وضع کنونی باور نمی‌کنم که از عهده ی نهادهای فرهنگی و هنری ما برآید – آن است که تلویزیون با پرهیز از شیوه ی تبلیغ کنونی‌اش که به انقطاع کامل شعارها از شعور باطنی منجر خواهد شد . جذاب‌تر و فعال‌تر شود(ظریفی می گفت: هر سریالی که تلویزیون نشان دهد مردم ویدئوها را خاموش می کنند و این واقعیتی است، اگر چه خاموش کردن ویدئوها به تنهایی کفایت نمی کند.) و حتی کانال‌های دیگری در رقابت با دو شبکه ی فعلی تأسیس شوند . (خواننده ی محترم کتاب توجه دارد که این گفت و گو در سال 1371 انجام گرفته و در آن زمان تنها شبکه های یک و دو تأسیس شده بودند.) سینمای ایران نیز غایت خویش را به جای برنده شدن در جشنواره‌های اروپایی ، رسوخ در قلب مردم بگیرد و تلاش کند با نزدیک شدن به واقعیات ، حضور خویش را در حیطه ی حیات مردم عمیق‌تر و وسیع‌تر کند و از جلوه‌فروشی‌های انتلکتوئل مآبانه بپرهیزد و شرایطی فراهم آورد که نهال‌های تازه سر برآورند و فیلمسازی را به یک تلاش جدی و فراگیر فرهنگی که می‌تواند در این توبه ی تاریخ و رستاخیز معنوی انسان شریک شود ، تبدیل کنند .



برچسب ها: ویدئو ، شهید آوینی ، رستاخیز جان ،

دنبالک ها: بخش اول همین مقاله ، بخش سوم همین مقاله ،