تبلیغات
..... نــــــــــوای دل ..... - حاشیه ای بر "ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان" آوینی (1)

شهید آوینی گفت و گویی دارد با نشریه ی فارابی در زمستان 1371 تحت عنوان "ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان" که در آن به بحث ورود ویدیو به کشور به عنوان پدیده ای فرهنگی می پردازد.

گرچه شاید گمان شود که در زمان حاضر این مسئله دیگر موضوعیتی نداشته باشد اما شیوه نگرش شهید آوینی به این موضوع به گونه ای است که برای بسیاری از پدیده های مشابه آن قابل تعمیم است به طوری که در جای جای این متن می توان به جای «ویدئو» ، «اینترنت» یا «فضای مجازی» را جایگزین نمود.

تصمیم داشتم این گفت و گو را به صورت مقاله ای کوتاه خلاصه کنم اما شیوایی و عمق مطالب سید مرتضی آوینی این اجازه را به من نمی داد که جایی از مطالب وی را حذف کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم متن کامل این گفت و گو را همراه با حاشیه هایی که شامل نکاتی است که در ارتباط با این مقاله به ذهنم می رسد ، بیاورم.

ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان


- به نظر شما ورود و گسترش ویدئو در ایران تحت تأثیر چه عواملی بوده است ؟


تردیدی نیست که ما نمی‌توانستیم از ورود ویدئو به کشورمان جلوگیری کنیم ، چنان که نتوانسته‌ایم مانع ورود هیچ یک از محصولات تکنولوژی غرب بشویم ؛ و راستش من تردید دارم که اگر هم می‌توانستیم ، آیا چنین عملی درست می‌بود یا نه .


سؤال شما سؤال خوبی نیست ، چرا که در جست و جوی عوامل ورود ویدئو به کشور هستید ، حال آنکه این امر یک ضرورت تاریخی است و زندگی در این عصر ، خواه ناخواه چنین موجبیتی را به همراه دارد که ما نه تنها ویدئو ، بلکه به زودی زود ماهواره را نیز بپذیریم … و چه باک ؟! کسی می‌ترسد که ضعیف‌تر است و ما که پا در میدان مبارزه با غرب نهاده‌ایم باید خودمان را برای چنین روزی نیز آماده کنیم . (و این یعنی باید روح مبارزه در لحظه لحظه زندگی ما جاری باشد.) ما باید از دشمن تصوری درست و مطابق با واقع امر داشته باشیم ، اگر نه ، شکست خواهیم خورد . کسی که خود را برای رو در رویی با پلنگ آماده کرده باشد ، از گربه نخواهد هراسید ؛ کسی از گربه می‌ترسد که دشمن را موشی حقیر انگاشته باشد .


از اول آغاز کنیم و صورت مسئله را درست بررسی کنیم : چه کسی می تواند اثبات کند که ضرر ویدئو از کامپیوتر بیش‌تر است ؟ هیچ کس . مشکل اینجاست که ما فقط با معیار اخلاق ظاهری به محصولات تمدن تکنولوژیک غرب می‌نگریم نه با معیار حکمت و حقیقت دین . (نتیجه ی این نوع نگرش می شود سطحی نگری و سخت گیری های بی مورد ، فکر کنم به اندازه کافی نمونه های آن در اطرافمان موجود باشد) روزگار ما روزگار اسارت در چنگ ابزاری است که هویت فرهنگی دارند . محصولات تمدن غرب همگی ، کم و بیش ، صورت‌هایی مجسم از فرهنگ غرب هستند و آنچه مارشال مک لوهان در این باره می‌گوید درست است . به اعتقاد من اگر با چشم حکمت به محصولات تکنولوژیک بنگریم ، کامپیوتر را بسیار خطرناک‌تر از ویدئو خواهیم یافت . (توجه داشته باشید که این صحبت ها مربوط به چه سالی است.) کامپیوتر «بَعل ذَبوب» است : بت بزرگ . و ما اگر چه درست نیست که مطلقاً مانع ورود محصولات تکنولوژیک به کشورمان بشویم ، اما اگر قرار شد که میان کامپیوتر و ویدئو یکی را انتخاب کنیم و مطلقاً اجازه ی ورود ندهیم ، بدون تردید باید جلوی کامپیوتر را بگیریم .


کامپیوتر اگر چه به نظر می‌آید کارها را راحت‌تر می‌کند ، اما این کار را به بهای بسیار سنگینی انجام می‌دهد . کامپیوتر برای آنکه بتواند کارها را راحت‌تر کند از یک سوی باید همه ی سیستمی را که لازمه ی وجود و عمل اوست به همراه بیاورد . کامپیوتر را نمی‌توان از سیستم کامپیوتری جدا کرد و سیستم کامپیوتری یعنی همه ی غرب . کامپیوتر فقط در سیستمی که خودش طراحی و ایجاد کرده است می‌تواند کار کند و به این ترتیب ، با ورود کامپیوتر تمامی سیستم قبلی می‌بایست که خود را متناسب با کامپیوتر تغییر دهد . و از سوی دیگر ، حیطه ی عمل کامپیوتر دنیای کمیت عددی است و بنابراین ، شما باید همه ی امور معنوی و کیفیات را به زبان کمیت عددی تبدیل کنید تا کامپیوتر فرهنگتان را از شما نگیرد و یا اگر از عهده ی این کار برنمی‌آیید باید قید فرهنگتان را بزنید . و مگر امور معنوی و کیفیات قابل تبدیل به کمیت عددی هستند ؟


من به ولایت مطلق تکنیک معتقد نیستم . ولایت تکنیک یک حقیقت است ، اما مقید نه مطلق . و من به همین است که امید بسته‌ام . همان طور که نتوانسته‌ایم از ورود کامپیوتر جلوگیری کنیم . از ورود ویدئو هم نخواهیم توانست ، اگرچه نظارت بر ورود هر دوی این محصولات تکنولوژیک لازم است . (نظارت لازم است) هر چیزی که ما را در حد کامپیوتر مقید کند به همان میزان تقیدی که به همراه دارد خطرناک است ، اما ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن مرزها در حال فرو ریختن‌اند . در عصری به سر می‌بریم که محصولات تکنولوژیک لازمه ی حیات بشری هستند و بنابراین ، اصلاً نباید در باره ی ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید ؛ چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است . اکنون باید در این باره که چگونه ویدئو را مسخر خویش کنیم بیندیشیم و البته این کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو و غلبه ی روحی بر حقیقت آن ممکن نیست . ( چقدر اینجا عبارت "اینترنت و فضای مجازی" به جای ویدئو خوب می نشیند.)


پرسش از چگونگی گسترش ویدئو و یا مجاری ورود گسترده ی آن به کشور البته پرسش دیگری است که باید جواب گفته شود . تا آنجا که حقیر می‌دانم این کار نادانسته از طریق نهادهایی که مولود انقلاب هستند انجام گرفته است ، نهادهایی که بعضاً تأثیرات فرهنگی ویدئو بیش‌تر خود آنها را متضرر کرده است تا دیگران ، چرا که مسلماً تأثیرات فرهنگی ویدئو مجامع دینی و اخلاقی را بیش‌تر متضرر خواهد کرد . من تصور می‌کنم که خود ما این مار را در آستین پرورده‌ایم و البته وجود مار هم لازم است و اگر نبود ، خداوند شیطان را نمی‌آفرید . بعضی از نهادهای انقلاب ، نادانسته و با مطامع دیگر ، مجرای ورود ویدئو به کشور قرار گرفته‌اند ، اگرچه فیلم‌ها را قاچاقچیان فرهنگی وارد می‌کنند و یا در همین داخل کشور تولید و توزیع می‌کنند – که البته این مورد اخیر بسیار قلیل است .


- آیا شیوه‌های استفاده از ویدئو در کشور ما شیوه‌هایی بجا و درست است و اگر نه ، علت را در کجا جست و جو می‌کنید ؟


نه ! شیوه‌های استفاده از ویدئو در کشور ما درست نیست ، و مگر در کجای دنیا درست است که در اینجا باشد ؟ به گفته ی خودشان ویدئو یک رسانه یاغی است و حتی در ممالک غربی نیز حاکمیت و سیطره ی سیاسی امپراتوران دنیای جدید را به خطر انداخته ، ( حالا فکر کنید کدام یاغی تر است؟ ویدئو یا فضای مجازی ) در عین آنکه در وهله ی نخست همین ویدئو آنان را در برقراری سیطره ی سیاسی بر جهان یاری داده است . مخالفان حکومت‌ها همواره از ویدئو در خدمت غایات خویش سود جسته‌اند . من در باکو ، در منزل یکی از سران حزب‌الله ، نوارهای ویدئویی تشییع پیکر حضرت امام ( قدس سره ) ، خطبه‌های خطبای جمعه و مبلغان مذهبی ، فیلم‌های مربوط به انقلاب اسلامی در مراحل متعدد مبارزه و پیروزی … و بالاخره فیلم‌هایی از قیام مردم باکو در ژانویه 1990 و سرکوب آنان به وسیله ارتش شوروی را دیدم . در طول مدتی که صاحبخانه نوارها را به ما نشان می‌داد ، پسر هفت هشت ساله ی او ، با ایما و اشاره و حتی اعمال فشارهای بچگانه ، از پدرش چیزی می‌خواست که ما نمی‌دانستیم و در نمی‌یافتیم . و بالاخره معلوممان شد که اصرارهای شگفت‌آور آن بچه به خاطر چیست : فیلمی از سه کودک چینی قهرمان جودو که ماجراهایی چون بروس لی را از سر می‌گذراندند و از همه ی آن ها پیروز بیرون می‌آمدند . پدر تسلیم شد و ناگزیر گردن به خواهش فرزند گذاشت و ما او را در حالی رها کردیم که محو تماشای قهرمانی‌های آن سه پسر بچه بود .


یافتن شیوه‌های درست استفاده از ویدئو به اینجا باز می‌گردد که ما ماهیت این رسانه را بشناسیم که شاید اکنون فرصت بحث درباره ی آن نباشد ، اما نقداً ما باید پیدا کنیم که در باب این رسانه ی یاغی چگونه باید اندیشید .


بحث بر سر حسن و قبح ذاتی و ماهوی این رسانه بسیار لازم است ، اما در مقام عمل نمی‌توان به حکم‌های مطلق گرایانه‌ای که محصول چنین بحثی هستند گردن نهاد . مهم این است که ما با چیزی رو به رو نیستیم که خودمان آن را اختیار کرده باشیم . ویدئو را ما خودمان اختراع نکرده‌ایم و در وضعی نیز قرار نداریم که بتوانیم دیواری آهنین به گرد خود بکشیم ، گذشته از آنکه تجربه ی دیوارهای آهنین چین و شوروی تجربه‌های موفقی نبوده‌اند که هیچ ، مردم را نسبت به سراب جهان غرب آن‌قدر حریص کردند که با افتتاح یک پیتزا فروشی در میدان سرخ مسکو همه چیز فرو ریخت .


بنابراین ، به موازات بحث در ماهیت این رسانه ، ضروری است که راه‌های مقابله با تأثیرات مشئوم فرهنگی آن را بیابیم . قاچاق نوار خواه ناخواه روی خواهد داد . نوار ویدئو شیء کوچکی است و هیچ سیستم نظارتی نمی توان یافت که سوراخی حتی به اندازه ی یک نوار نداشته باشد . و از این گذشته ، تأثیرات فرهنگی اعمال چنین سیستمی که خواه ناخواه همراه با ارعاب و تهدید و خشونت خواهد بود از همه چیز بدتر است . در جهانی که معیار آزادی را اعلامیه حقوق بشر تعیین می‌کند ، اعمال زور و شیوه‌های پلیسی جز حریص کردن بسیاری از کسانی که هنوز برای فرار به غرب تصمیم نگرفته‌اند فایده دیگری نخواهد داشت . انسان را نمی‌توان با تازیانه به راه حق کشید ؛ راه حق راهی است که اگر با اختیار انتخاب نشود بی‌فایده است .


باید با مفهوم آزادی در غرب جنگید و در کنار آن ، به مثابه یک ضرورت آنی ، راه‌هایی اختیار کرد که بیماری قاچاق نوار ویدئو تا حدی درمان شود . بهترین راه آن است که امکان تهیه نوارهای ویدئویی سالم از کلوب‌های آزاد فراهم شود ؛ راهی که اکنون در بعضی از مجامع ، از جمله در نیروی مقاومت بسیج ، در پیش گرفته‌اند . (ارائه راهکار عملی) تأسیس کلوب‌هایی که بتوانند نوارهای سالم را آزادانه در اختیار طالبان آنها قرار دهند بسیاری از بیماری هایی را که در محیط قاچاق پرورش می‌یابند درمان خواهد کرد . چگونه می‌توان همه ی کسانی را که کیف‌های سامسونیت به دست دارند دستگیر کرد ؟ توزیع کنندگان نوار ویدئو به شیوه‌هایی دست می‌یابند که امکان لو رفتن آن تا حد صفر پایین می‌آید . شماره ی تلفنی را که از طریق یک دوست مطمئن در اختیار شما قرار داده‌اند می‌گیرید و با گفتن اسم رمز (!) تقاضای نوار می‌کنید . نیم ساعت بعد جوانی بسیار معمولی نظیر ویزیتورها با یک کیف سامسونیت به خانه ی شما می‌آید و نوار را در اختیار شما می‌گذارد . ممکن است شیوه‌های جدیدتری پیدا شده باشد که من بی‌خبر باشم .تماشای فیلم قاچاق ، هر چند فیلمی معمولی باشد ، با لذتی غیر مشروع و غیر قانونی همراه است که طالبان نوار ویدئو را بیمار می‌کند . چرا نباید برای این کار راه‌های قانونی پیدا کرد ؟ قانون باید در عین آنکه جهات حرکت اجتماعی را تصحیح می‌کند ، بتواند به مقتضیات زمان و مکان نیز به نحوی پاسخ گوید که هیچ گاه سلوک بشر به سوی غایات موعود خویش به بن بست نرسد .

( این مطلب را مقایسه کنید با فیلترینگ سختگیرانه سایت های اینترنتی که افراد را مجبور می کند برای کارهای روزمره و عادی یا برای تفریحاتی که شاید در بسیاری موارد جنبه ی منفی هم ندارد از فیلترشکن استفاده کنند و آیا الآن با این کار تعداد زیادی از مشتریان اینترنت را به این وسیله بیمار نکرده ایم ؟)


- زیان‌های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی نوار ویدئو را چه می‌دانید ؟


ویدئو همانند بسیاری دیگر از محصولات تمدن غرب به هیچ یک از نیازهای ذاتی بشر جواب نمی‌گوید . یعنی اگر ویدئو اختراع نمی‌شد ، خلأ وجود آن نیز محسوس نبود . بشر نیاز ذاتی به ویدئو ندارد ، مشروط بر آنکه شرایطی که نیاز به ویدئو را ایجاد می‌کنند نیز موجود نباشد .


و اما پرسش شما دارای یک روح منفعل است . شما شبیه به کسی سخن می‌گویید که ترسیده است و هیچ راهی نیز برای نجات خویش نمی‌شناسد و تنها روزنه ی امیدی که یافته این است که چشم‌هایش را ببندد . شما تنها سخن از مضرات و خطرات ویدئو می‌گویید و پرسش شما اصلاً حاوی این احتمال نیست که امکان مبارزه با این پدیدار موجود باشد . شما ویدئو را خیلی بیش‌تر از آنچه هست بزرگ کرده‌اید و این خود نحوی مرعوبیت است . ( کاری که ما با بسیاری از پدیده هایی مثل فیس بوک و ... انجام می دهیم.)


پیش از جواب دادن به پرسش ، لازم می‌دانم این نکته را ذکر کنم که اگر ما خود را در برابر ویدئو – و یا هر پدیدار دیگری – مواجه با بن بست بیابیم ، این ما هستیم که مقصریم نه ویدئو و نه غرب . اگر ما در مواجهه با غرب طوری عمل کنیم که به بن بست برسیم ، در هر حال این ما هستیم که باخته‌ایم و گناه این شکست نیز بر عهده ی خود ماست .


بنده منکر زیان‌ها و خطرات ویدئو نیستم ؛ چه بسیار انسانی‌هایی که خود را به ویدئو فروخته‌اند و روح را در مسلخ اهوای سخیف نفس اماره قربانی کرده‌اند . (ایضاً اینترنت) اما از سوی دیگر ، ما با یک رخداد بزرگ مواجهیم که بیرون از اراده و اختیار ما تحقق یافته است . مگر ما در درون خود نیز با موجودی که ما را به گناه فرو می‌خواند مواجه نیستیم ؟ در برابر دعوت‌های این موجود چه باید کرد ؟ مگر نه اینکه تعالی ما در مبارزه با همین نفسی است که مدام دعوت به شر می‌کند ؟ اگر ما تسلیم دعوت‌های او شویم ، رفته‌رفته به انسانی بدل خواهیم شد که دیگر خیر را از شر تمییز نخواهد داد . اگر پرسش شما متوجه زیان‌های فرهنگی است ، یعنی در پدیداری چون ویدئو به جز شر نمی‌بینید و نظر به تمییز خیر از شر دارید . ( این یعنی همان نگریستن به محصولات تمدن تکنولوژیک غرب با معیار حکمت و حقیقت دین)


باید دانست که ویدئو را منتزع از کل تمدن غرب مورد بررسی قرار دادن کاری است بسیار عبث و دردی نیز از ما دوا نمی‌کند . اگر ویدئو را با این نگاه انتزاعی بنگریم ، چه بسا که از حقیقت وجود آن غافل شویم . محصولات تمدن تکنولوژیک با یکدیگر رابطه ی علّی دارند و هر یک علت یا معلول دیگری است و همان‌طور که گفتم ، همه ی آنها صورت‌های مجسم فرهنگ غرب هستند . بنابراین ، هرگز نمی‌توان هیچ یک از محصولات تکنولوژی را منتزع از دیگران تعریف کرد .


علل و عوامل بسیاری جمع شده‌اند تا ویدئو پدید آمده است و آن علل و عوامل نیز خود معلول‌های عللی دیگر هستند . پس چگونه می‌توان زیان‌های ویدئو را فارغ از علل ایجاد ویدئو بررسی کرد و حکم بر خوبی یا بدی آن کرد ؟ اگر دوربین عکاسی اختراع نمی‌شد ، سینما به وجود نمی‌آمد و اگر سینما به وجود نمی‌آمد ، تلویزیون پدیدار نمی‌شد و اگر تلویزیون پدیدار نمی‌شد ، ویدئو پدید نمی‌آمد . در این تسلسل علّی فقط به نسبت اشیا با یکدیگر پرداخته‌ایم ، حال آنکه اگر انسانی که نیازمند به همه ی این ابزار است به وجود نمی‌آمد ، بدون تردید هیچ یک از محصولات تمدن غرب موجود نمی‌شد . تا پای نیاز در میان نباید انسانی چیزی را طلب نمی‌کند و تا طلب – خواست – نباشد ، اراده به ایجاد و اختراع و ابداع نیز فعلیت نمی‌یابد . (توجه به ماهیت این محصولات)


در اینکه ویدئو دارای زیان‌ها و خطرات بسیاری است تردیدی نیست ، اما پیش از این باید پرسید که ویدئو به چه نیازی در وجود انسان امروز جواب می‌گوید ؟ گذشته از آنکه اتومبیل نیز بسیار خطرناک است ، اما ما نتوانسته‌ایم به این علت آن را از زندگی خود کنار بگذاریم .


انسان هر عصر تنها آنچه را که نیاز داشته ساخته است و ما در مقایسه ی خود با انسان‌های ادوار گذشته هرگز نباید بگوییم که پیشرفته‌تریم ؛ درست تر این است که بگوییم ما از آنها نیازمندتریم . پیشرفت ما تابع توسعه ی نیازهای ماست و محتوای هر یک از محصولات تکنولوژیک نیازی است که انسان این عصر به آن شیء داشته است . این حرفی است که مارشال مک لوهان نیز به صورتی دیگر به آن اشاره می‌کند .


فوایدی را که در غرب از ویدئو می‌برند ما به مثابه زیان‌ها و خطرات ویدئو می‌شناسیم و اصلاً باید دانست که ویدئو برای ارائه ی همین خطرات (!) اختراع شده است . (تصور درست از دشمن) در اینجا دو نکته هست که باید مورد تذکر قرار گیرد : یکی آنکه اگرچه نیازی که خواست اختراع ویدئو را ایجاد کرده چیز دیگری است ، اما علی‌الظاهر برای دستگاه ویدئو تفاوتی نمی‌کند که چه فیلمی را با آن به نمایش درآورند . در فیلم بسیار بد فرماندار دستگاه زیراکس فرمانداری در برابر نهج‌البلاغه خاضع نبود و از صفحات نهج‌البلاغه زیراکس نمی‌گرفت . خوشبختانه جز در عالم تمثیل چنین نیست و دستگاه ویدئو هر فیلمی را به نمایش درمی‌آورد . این خصوصیت به ما این امکان را می‌دهد که اگر هوشیار و چالاک باشیم بتوانیم تا اندازه‌ای با مفاسد ویدئو مقابله کنیم . نه آنچنان است که شبکه‌های ویدئویی سراسر جهان همگی در خدمت استمرار وضع موجود و محافظت غرب از فروپاشی باشند ؛ ویدئو به صورتی محدود به مخالفان غرب و حکومت‌های دست نشانده ی غربی و نهضت‌های انقلابی نیز مدد می‌رساند و نام رسانه ی یاغی را نخست خود غربی‌ها به آن بخشیده‌اند . ماهیت تفکر و تمدن غرب آسان است که خود از درون ذات ، خویشتن را نفی می‌کند . من در صدد اثبات این معنا نیستم چرا که به فرصتی مستقل و موسع نیاز دارد ، اما من در فروپاشی تمدن غرب بیش‌تر به تحول درونی غربی‌ها امید دارم تا جنگی رودرروی که میان شرق و غرب و یا اسلام و غرب روی دهد . چنین جنگی لامحاله روی خواهد داد ، اما غرب از درون خواهد پوسید و در خود فرو خواهد ریخت و چون عقربی در محاصره ی آتش ، خود خویشتن را نیش خواهد زد و خواهد کشت . ( توجه کنید به اتفاقاتی که امروز در غرب در حال وقوع است.)


دیگر اینکه وقتی ما در عصری زندگی می‌کنیم که ویدئو از زمره ی لوازم محقق آن عصر است و مرزهای ارتباطی نیز فروریخته و هیچ دیواری برقرار نمی‌ماند ، باید برای حفظ فرهنگ خویش درجست و جوی راه‌هایی به جز دیوار کشیدن و محصور کردن برآییم . تردیدی نیست که دیوار هم لازم است ،( پس کسی نباید منکر لزوم وجود فیلترینگ باشد) اما باید دانست آن که برای محافظت از خویش به دور خود دیوار می‌کشد همواره در حال انفعال است . جواب تهاجم را باید با تهاجم داد و تنها در این صورت است که از انفعال خارج خواهیم شد ؛ دفاع یک وضع انفعالی است و فاعلیت هماره از آن مهاجم است . 


دیگر اینکه در بلا همواره حکمتی است که بلا زدگان از آن غفلت می‌کنند . همان طور که عرض کردم ، بنده منکر زیان‌های ویدئو نیستم ، اما در عین حال درست نمی‌دانم که ما همچون بلا زدگان ، از حکمتی که در این بلیه ی عظما نهفته است غافل شویم . بلا فولاد وجود انسان را آبدیده می‌کند و صفات فطری و شئون ذاتی او را به فعلیت می‌رساند . پس همچنان که جنگ تحمیلی – که یک تحمیل بود و ما آن را انتخاب نکرده بودیم – ما را پرورش داد و زیباترین و با شکوه ترین صفات فطری انسان را ظاهر کرد ، تهاجم فرهنگی دشمن نیز ، چه از طریق ویدئو و چه از طریق ماهواره ، ما را علی رغم این واقعیت که قربانی‌های بسیاری از ما خواهد گرفت به تعالی خواهد رساند .تنها چنین است که ما امروز از انفعال در برابر ویدئو و فردا از موضع انفعال در برابر ماهواره خارج خواهیم شد . (در این مقایسه ی بسیار جالب و به جا می توان اینترنت و فضای مجازی را اضافه نمود .) 


مرادم این نیست که باید جلوی قاچاقچیان را باز بگذاریم تا هر غلطی که می‌خواهند بکنند ؛ مگر جلوی ارتش بعث را باز گذاشتیم ؟ آنجا هم درست در آن هنگام که همه از زیان‌ها و خسارات جنگ تحمیلی سخن می‌گفتند . حضرت روح‌الله سخن از برکات جنگ تحمیلی می‌گفتند و حق هم با ایشان بود –و البته این قیاس در همه ی وجوه و به هر اعتبار مصداق پیدا نمی‌کند . ظاهر ویدئو حکایت از باطن و ماهیت آن ندارد و به همین علت هنوز بسیاری از دوستان در اصل این معنا که اصلاً تهاجم فرهنگی صورت گرفته است یا نه ، تردید دارند . حال آنکه هیچ یک از این دوستان در اصل وجود تهاجم نظامی دچار تردید نشدند .


درباره ی تهاجم فرهنگی بعداً سخن خواهم گفت و در اینجا طرداً للباب ، ذکر این معنا در جهت اثبات این حقیقت پیش آمد که این بلا نه تنها قدرت برانداختن ما را ندارد ، بلکه اسبابی خواهد شد تا صفات متعالی وجود این امت ظهور یابد ، چنان که جنگ تحمیلی نیز قدرت‌های نهفته ی ما را بیرون کشید و از ما گرد شیر افکنی ساخت که اگر شیطان اکبر حیله نمی‌ورزید ، پشت او را نیز به خاک رسانده بودیم . حیله ی شیطان اکبر همان بود که در هیروشیما و ناکازاکی نیز تجربه شده بود . این حیله‌گر هر جا که از جنگ رو در روی باز می‌ماند . ناجوانمردانه مکاری می‌ورزد و به بمب‌های شیمیایی و میکروبی ، موشک باران شهرها ، حمله به سکوهای بی‌دفاع نفتی و هواپیماهای مسافربری و بالاخره بمب‌های اتمی متوسل می‌شود . با این همه ، خسارات جنگ تحمیلی در برابر برکات آن هیچ نیست .


به زیان‌های اقتصادی ویدئو کاری ندارم ، چرا که عقل اقتصادی ندارم و اصلاً در دنیایی که اقتصاد – که پیش از این به مفهوم میانه روی بود – به مفهومی درست متضاد خویش بدل شده است ، همان بهتر که افرادی چون حقیر پایمان را از این ورطه ی هولناک کنار بکشیم . زیان‌های سیاسی ویدئو نیز فقط برای ما نیست ، گذشته از آنکه خطرات سیاسی ویدئو از آن لحاظ محتمل است که به فرهنگ ما آسیب می رساند ، چرا که نظام اسلامی ماهیتی فرهنگی دارد و فقط از این طریق هم لطمه می‌بیند .


فرهنگ غرب فرهنگ اباحه گری است و بنابراین بسیار جذاب است . این جذابیت فقط به حیطه ی لذت طلبی محدود نمی‌شود . امیال بشر منتهی به نیازهای واقعی وجود او نیست ، حال آنکه حیوانات جز این هستند ؛ امیال حیوانات دقیقاً از نیازهایشان برمی‌خیزد و نیازهایشان نیز محدود است به وجود آب و غذا و جفت مناسب و طویله‌ای امن ؛ و بنابراین ، بهشت موعود حیوانات در همین کره ی زمین متصور است . اما بشر چنین نیست ؛ امیال بشر را متعقدات او محدود می‌کنند و اگر نه نامحدود است ، چرا که با وصول به هر یک از خواسته‌های خویش نیازهای تازه‌ای از درونش سر برمی‌آورند . شاهد بر این مدعا شاهان و ثروتمندان بزرگ هستند که چون این تضییقات برای آنها کم‌تر است ، بنده ی امیال روزافزون و متکاثر خویش می‌شوند : قصرهای بزرگ‌تر ، حرمسراهای وسیع‌تر ، سفره‌های شاهانه‌تر و … اما در نهایت ، باز هم رضایت کامل حاصل نمی‌آید . رضایت کامل در مقام رضاست که در سلسله ی مراتب و منازل سلوک روحی بعد از مقام تسلیم قرار دارد و جز از طریق حقیقت دین قابل وصول نیست .


رضایت کامل برای بشر حاصل نمی‌آید و هیچ کس هرگز به آنچه دارد راضی نیست مگر آنکه معتقدات دینی و سنتی ، عادات ، قوانین و تضییقات اجتماعی او را محدود کنند . اگر او این تضییقات را نپذیرد ، تعارض درونی او را به اضطراب خواهد کشاند . بشر ناچار است که این اضطراب روحی را درمان کند و یا بر آن سرپوش بگذارد تا امکان ادامه ی حیات برایش فراهم شود .


لفظ اباحه گری را در برابر مفهومی گذاشته‌ایم که غالباً به آزادی خواهی و آزاد منشی ترجمه می‌شد . ترجمه مشکل بزرگی است . مفهوم آزادی خطرناک‌ترین و زیانبارترین ثمره ی فرهنگی است که تمدن غرب داشته است . این مفهوم با مدلول آزادی در فرهنگ ما کاملاً متعارض است . آنچه توسط شبکه‌های ویدئویی در سراسر جهان اشاعه می‌یابد ، فرهنگی است که با این مفهوم آزادی – اباحه گری – ملازم است . بشر امروز این مفهوم را عین ذات خویش می‌بیند و اگر به آن بتازند ، انگار می‌کند که به انسانیت تاخته‌اند و بنابراین ، می‌دانم که این سخنان نیز در قیاس با مشهورات روشنفکرانه بسیار شگفت‌آور تلقی خواهند شد .

(این همان مفهوم آزادی در غرب است که شهید آوینی تأکید می کند که باید با آن جنگید. به تعبیر وی توجه کنید : خطرناک‌ترین و زیانبارترین ثمره ی فرهنگی است که تمدن غرب داشته است .)

فرهنگ ملازم با این آزادی چنین اقتضا دارد که آدمیزاد خود را محدود به هیچ حدی نداند و از هرچه او را محدود می‌کند بپرهیزد و این قضیه‌ای است که نقض خویش را در درون خود دارد ، چرا که از یک سو شخصیت فردی با قبول حدودی خاص شکل می‌گیرد – و جز این ممکن نیست – و از سوی دیگر ، زندگی اجتماعی و مدنیت بشر ملازم با پذیرش حدود و قوانین است – و باز هم جز این ممکن نیست . انسان زود خشم یعنی انسانی که به حد زود خشمی گردن نهاده است . زندگی دو همسایه در کنار یکدیگر نیز جز با پذیرش قواعدی که مقتضای این همسایگی است ممکن نیست . (ماهیت تفکر و تمدن غرب آسان است که خود از درون ذات ، خویشتن را نفی می‌کند .)


ذات نیهیلیسم (نیست انگاری) همین مفهوم آزادی است که در واقع صورت مطلق همان مفهوم آزادی است که در یونان باستان وجود داشته . نتیجه ی عملی پذیرش این مفهوم آن است که بشر جز به خواسته‌های نفس اماره ی خویش گردن نمی گذارد . غافل از آنکه با این کار خود را محدود به حدود حیوانی وجود خویش می‌کند ، و حال آنکه آزادی در نزد ما به معنای قطع تعلق است نه نفی حدود . در قطع تعلق ، آنچه مهم است قطع وابستگی روحی به اشیاست نه ترک زندگی. در مقام انقطاع کامل حقیقت وجود انسان ظهور می‌یابد و این خود مستلزم رعایت حدودی است که انسان را از فرو افتادن در دام بندگی نفس اماره باز می‌دارد . لازمه ی قبول آن مفهوم آزادی آن است که بشر خود را در هر کاری مجاز بداند و این مفهوم ، در صورت غایی خویش ، با هر نظام و قاعده و قانونی مخالف است . حقیقت وجود انسان چیست ؟ جواب این سؤال هر چه باشد ، قانون باید راه رسیدن بشر را ، در حیثیت جمعی و فردی ، به این حقیقت هموار دارد . اینجاست که می‌توان دریافت سر سپردگی بشر جدید به این مفهوم آزادی ، او را گرفتار چه فتنه ی بزرگی ساخته است . بزرگ‌ترین خطر فرهنگی ویدئو نیز اشاعه ی همین مفهوم آزادی است . ( همین طور که شاید بزرگ ترین خطر فرهنگی اینترنت این باشد. ) فیلمسازان ، عموماً ، مؤمن به دین و شریعت جدید که سراسر جهان را چون یک دهکده ی واحد تسخیر کرده است هستند و بنابراین ، فیلم‌هایشان هر چند مستقیماً به این موضوع نپردازند ، خواه ناخواه در خدمت استمرار وضع موجود و اشاعه ی همین مفهوم خواهد بود . طبع اولیه ی بشر نیز از آنجا که این فرهنگ را در خدمت تأمین حوایج خویش می‌یابد ، به راحتی فریب می‌خورد و آزاد منشی را مساوی با انکار اخلاق و مذهب ، پرستش لذت و پشت پا زدن به قوانین و حدود می گیرد .



برچسب ها: شهید اوینی ، رستاخیز جان ، ویدئو ،

دنبالک ها: بخش دوم همین مقاله ، بخش سوم همین مقاله ،