تبلیغات
..... نــــــــــوای دل ..... - 9 دی، فریاد 8 ماه سکوت
پنجشنبه 8 دی 1390

9 دی، فریاد 8 ماه سکوت

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :سیاسی ،

در پاسخ به وبلاگ آب و آتش می نویسم برای 9 دی، روزی برای تجدید پیمان با نظام اسلامی

لازم به ذکر است که مطلب زیر فقط بیان فرازهای 8 ماه فتنه است تا 9 دی، و ارزش تحلیلی خاصی ندارد. تنها برای ارائه یک شاهد نوشته شده است.


بسم الله الرحمن الرحیم

روزهای پرتب و تاب قبل از انتخابات دهم را یادتان هست؟ جوش و خروش کاریکاتوری و کاذبی که معلوم نبود چگونه بین جوانان اقتاده بوده و ترکش هایش به همه ی اقشار جامعه اصابت کرده و همه را درگیر کرده بود. این اوضاع برای کسانی که تجربه آشوب های خیابانی سالهای 58 تا 60 را داشتند و الفبای رفتارهای سیاسی گروه ها و احزاب سکولار راست و چپ را می دانستند، آشنا بود. جوسازی های قبل از انتخابات، استفاده از برخی کلمات کلیدی برای القای مقاصد خاص و بسیاری مشابهت های دیگر را می شد با وقایع سالهای اول انقلاب دید. استفاده ابزاری از محبوبیت نظام اسلامی و بنیانگذار انقلاب امام خمینی در تبلیغات انتخاباتی، شاخص نفاق کسانی  بود که شش ماه بعد، حامیانشان در روز عاشورا  شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" سر دادند و اتاق فکرشان اعلام کردند که "حتی در زمان امام هم اعتقادی به ولایت مطلقه فقیه" نداشته اند.


فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند و چون می گذرند ، شناخته می شوند ،
فتنه ها چون گرد باد می چرخند ، از همه جا عبور می کنند ،
در بعضی شهر ها حادثه می آفرینند و از بعضی می گذرند.

خطبه 93 نهج البلاغه

 روزی که تجمع دوم خردادی ها در استادیوم آزادی شکل گرفت و توهین های آزادانه ای که برخی بزرگان سابق نظام و آقازاده ها به مسئولین آن زمان نظام منجمله احمدی نژاد کردند، در واقع هشداری بود از طرف آنها به نظام برای شکستن خط قرمزها به طور جدی.

در همان تجمع دوم خردادی، دو قطبی "احمدی نژاد" و "نه به احمدی نژاد" رسما اعلام موجودیت کرد. البته احمدی نژاد تنها بهانه ای شد برای اعلام موجودیت فتنه. وگرنه فتنه عمیق تر و کهنه تر از اینها بود و ریشه های اعتقادی فتنه که به فرموده امام علی (ع) همان هواپرستی و  بدعت در سنتهای اسلامی بود، سالها بود شکل گرفته و آبیاری شده بود.

همانا  آغاز پدید آمدن فتنه ها ، هواپرستی و بدعت گذاری در احکام آسمانی است،
 نو آوری هایی که قرآن با آن مخالف است.
 و گروهی ( با دو انحراف یاد شده) بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند ،
که بر خلاف دین خداست
.

خطبه 50 نهج البلاغه

در طیف احمدی نژاد، عامه مردم بودند که به وعده عدالت احمدی نژاد و روحیه مردمی او دل بسته بودند، و نیروهای دلسوز نظام که گفتمان احمدی نژاد را نسبت به دیگران نزدیکتر به گفتمان امام می دیدند. هر چند برخی از این دلسوزان نظام، در بسیاری دیدگاه ها، زاویه جدی با احمدی نژاد داشتند، ولی به هر حال وی را نسبت به سایر کاندیداهای حاضر، به درستی اصلح تشخیص داده بودند و به خاطر غلبه بر دو قطبی غیرعادلانه ای که به زور تبلیغات و رسانه بر گرده جامعه تحمیل شده بود، به احمدی نژاد رای دادند.

طیف نه به احمدی نژاد اما آش شلم شوربایی بود از انواع تفکرات متناقض. از قشر مرفه دل بسته به فرهنگ غرب که آزادی را در برداشتن روسری می دیدند و تنفس در فضای مختلط زن و مردی... تا استاد دانشگاه سکولاری که غرب تحصیل کرده بود... و متدین بازاری مرفهی که منافع بازارش به قشر سیاسی خاصی بسته بود، تا دلبسته امامی که در موسوی به عنوان نخست وزیر زمان جنگ؛ خط امام را می دید و جز این از وی تصوری به ذهنش خطور نمی کرد.... به این مجموعه مردمی، گروه های غیرمردمی ضدانقلاب، سلطنت طلبان، منافقین و بهائیان را اضافه کنید که هدفشان از حمایت موسوی، اجرای نقشه شان برای براندازی نظام بود. جناح "نه به احمدی نژاد" نیز برای غلبه بر دو قطبی بوجود آمده، مجبور به تمرکز روی موسوی شدند، کار به جایی رسید که از هاشمی که خود مخالف سیاستهای اقتصادی موسوی بود تا رجوی که موسوی را خونخوار رژیم می دانست، همه زیر پرچم موسوی جمع شدند تا آن یکی احمدی نژاد را ساقط کند و این یکی به زعم خودش نظام را. کروبی هم که شده بود قوز بالا قوز موسوی! به هیچ صراطی مستقیم نمی شد، اتاق فکر فتنه مجبور شد، عده ای از نیروهایش را مامور کنترل کروبی کند.

هرکدام از آن دو [ طلحه و زبیر ] امید دارد که زمامداری و حکومت به دست او افتد و آن را به سوی خود می کشد ، نه بسوی رفیقش..
آنها نه به رشته ای از رشته های محکم الهی چنگ زده اند و نه بوسیله ای به او نزدیک شده اند.

 هر کدام بار کینه رفیق خویش را بدوش می کشد و بزودی پرده از روی آن برداشته می شود .  
به خدا سوگند اگر به آنچه می خواهند برسند این یکی جان دیگری را می گیرد و آن یکی این را از میان می برد.
گروهی طغیانگر و فتنه انگیز بپا خواسته اند .

خطبه 148 نهج البلاغه

تبلیغات انتخاباتی که شروع شد، این طیف ناهمگون خودش را بیشتر نشان داد. در رفتارهای ساختارشکنانه قبل از انتخابات که به عنوان مانور انتخاباتی انجام می شد، مهمترین چیزی که به چشم می آمد، فقدان روحیه انقلابی گری و خداجویی بود و غلبه رفتارهای سبک شعاری و بی منطق. چرا که جنبش سبز نیاز داشت توده طرفدارانش را با شعارهای مظلوم نمایانه و پوپولیستی همیشه با احساسات برانگیخته و آماده جرقه خوردن نگهدارد.

 چرا که اولا رهبران پشت پرده جنبش به این احساسات برانگیخته نیاز داشتند تا در لحظه مناسب از اتاق فرمان دستور زدن جرقه را صادر کنند، و مهمتر از آن اینکه، اگر پای منطق به میان می آمد، رهبران جنبش چگونه می توانستند این گروه های متناقض از طرفدارانشان را که هر یک دارای منطق جداگانه ای بودند - که بعضا با منطق آن دیگری به کل ناسازگار بود،-  کنار خود نگهدارند؟

پس بهتر دیدند که اهداف خود را پنهان نگه داشته و شعارهای کلی و دهن پر کن بدهند تا همه قشری را اطراف خود نگهدارند.

پس اگر باطل با حق مخلوط نمی شد ، بر طالبان حق پوشیده نمی ماند و اگر حق از باطل جدا می شد خالص می گشت و زبان دشمن قطع می گردید .
اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل را میگیرند و به هم می آمیزند
.
آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیزه می گردد

و تنها آنها که مشمول لطف و رحمت پرودگارند، نجات خواهند یافت
.   

خطبه 50 نهج البلاغه

طرح کودتای مخملین که قبل از انتخابات برخی به آن اشاره می کردند و بعد از انتخابات، رهبری در خطبه های نماز جمعه 29 خرداد در رسانه ملی به آن اشاره کردند، درون جریان مردم آماده می شد، بدون اینکه خودشان چیزی بدانند. آیا این کوتاهی رسانه ملی نبود که در طول سالها، اتفاقات سیاسی سایر کشورها را تحلیل و تبیین نکرده بودند تا مردم بازی نخورند؟

مگر شال سبزرنگی که با سوء استفاده از نام مقدس اهل بیت به دست رئیس اصلاحات به گردن میرحسین آویخته شد، قبلا به رنگ نارنجی در اوکراین و همین حالا به رنگ سفید در مسکو، تئوری های جین شارپ و جورج سوروس را پیاده می کند. این شال ترجیحا به گردن میرحسین آویخته شد و نه خاتمی... تا برچسب پرطمطراق "نخست وزیر امام" و "نخست وزیر دوران جنگ" به کمک اهداف مردم فریبانه رهبران جریان کودتای مخملین و جذب توده های سنتی انقلاب بیاید.

در اعتراض آرام 25 خرداد 88؛ خشونتی اتفاق نیفتاد، مگر در پایان تجمع که گردانندگان اصلی فتنه (که نه شخص موسوی بود و نه کروبی) که از گزفتن کشته از نظام ناامید شده بودند، دست به تحریک برخی جوانان زدند تا به پادگان بسیج حمله کنند تا شاید بتوانند نظام را وادار به واکنش کنند.

پاشنه آشیل هر نظامی، در مقابل مردمش ایستادن است، و خشونت علیه آنان. این بود که این داستان هر روز یک سناریو، یک بازی، یک دروغ... ادامه داشت و ادامه داشت...

با توجه به این همه خطرات ،
روش های گمراه کننده ، شما را به کجا می کشاند ؟
تاریکی ها و ظلمت ها تا کی شما را متحیر می سازد؟
!
دروغ پردازی ها، تا چه زمانی شما را فریب می دهد؟
از کجا دشمن در شما نفوذ کرده و به اینجا آورده و به کجا باز می گرداند؟
مردم!  به سخن عالم خدا شناس خود گوش فرا دهید ،
دل های خود را در پیشگاه او حاضر کنید و با فریاد های او بیدار شوید
!!            

خطبه 108 نهج البلاغه

کشته هایی که امروز به خاک سپرده می شدند و فردا از صفحه تلویزیون سر در می آوردند و مصاحبه می کردند...  ترانه موسوی ها و سعیده پورآقایی هایی که ختم ها برایشان گرفته شده بود و تا سنای آمریکا هم رفته بودند... اعدام ها، تجاوزها، جسدهای سوخته خیالی، خودزنی ها و کشته سازی ها...

و البته کنار اینها، حماقت بعضی مسئولین در آفریدن فاجعه کهریزک، واقعه مشکوک دانشگاه تهران و ... نیز کمک بزرگی به آشوب سازی جریان فتنه کرد.

و خوب بود که نظام تمام این وقایع را موشکافانه تر بررسی می کرد، هیچ وقت از شفاف بودن با مردم ضرر نخواهیم کرد. لاپوشانی اشتباهات، به نفع مخالفان نظام تمام می شود. پیگیری و به مجازات رساندن خاطیان دو جناح، از مسئولین فاجعه کهریزک گرفته تا فتنه گران، می تواند سوپاپ اطمینانی باشد برای تکرار نشدن این وقایع، و مایه عبرت دیگران.

مگر چند نفر از خواصمان مثل صفار هرندی و حداد عادل و دکتر مرندی و محمد جواد لاریجانی بودند که عمارهای ولایت باشند و در رسانه ملی و رسانه های جهانی دست به روشنگری با منطق بزنند؟ مگر اکثر این خواص، منتظر نبودند تا ببینند که اوضاع به نفع کدام طرف می چربد؟ چند نفر اعلام کودتای مخملی امام خامنه ای را باور کردند؟ این خواص بی بصیرت، در گرد و غبار فتنه چیزی جز خودشان دیدند؟

كجایند برادران من كه در راه حق سوار شده و به راستی و درستی ( عمر به پایان رسانده ) گذشتند.
كجاست عمار؟ كجاست ابن تَیْهان؟ و كجاست ذوالشَّهادَتین؟
دردا و دریغا! بر برادران من كه قرآن را قرائت نموده آنرا استوار دانستند ( محترم شمردند ) و در آنچه واجب بود اندیشه نموده، آن را بر پا داشتند و سنت را زنده كرده، بدْعت را از بین بردند.
به جهاد كه خوانده شدند، پذیرفتند
 و به پیشوا اعتماد داشته و از او پیروی كردند.

خطبه 181 نهج البلاغه

هنوز هم برخی سوال می کنند که چرا موسوی و کروبی همان ابتدا دستگیر نشدند؟ و اجازه داده شد هشت ماه اغتشاش این همه صدمه به کشور بزند؟

  دستگیری کروبی و موسوی، همان چیزی بود که راس فتنه چشم انتظارش بودند، کروبی که ساده لوح تر بود، این خواسته را چند بار آشکارا اعلام کرده بود که "بیایید مرا دستگیر کنید." . اگر این کار انجام می شد،  نظام متهم به عدم تحمل انتقاد می شد. دستگیری اضلاع اصلی بدنه اجرایی حاضر در صحنه  فتنه مانند تاج زاده و ابطحی و محاکمه آنان، بسیاری مسائل را روشن کرد. فتنه قائم به موسوی و کروبی نبود که با دستگیری اینان غائله بخوابد، این دو نفر وسیله ای بودند در دست فتنه که چه بسا شخص خودشان هم از بسیاری برنامه های پشت پرده، بی اطلاع بودند و عروسک خیمه شب بازی اطرافیان شده بودند.

سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است ،
در غربال فتنه ، به هم درآمیخته و غربال مى شوید تا صالح از فاسد جدا گردد.
 
یا همانند دانه هایى كه در دیگ مى ریزند، تا چون به جوش آید، زیر و زبر شوند.
پس ، پست ترین شما بالاترین شما شود و بالاترینتان ، پست ترینتان .
واپس ماندگانتان پیش افتند و پیشى گرفتگانتان واپس رانده شوند.

خطبه 16 نهج البلاغه

فتنه 88، فتنه طلحه و زبیر بود، خواصی که نمی خواستند که سهمی از بیت المال و پستهای دولتی که برای خود تعیین کرده اند، از آنها گرفته شود، فتنه را آفریدند. فتنه 88، فتنه سهم خواهی از ولایت برای ادامه دست اندازی به بیت المال بود. الله اکبر، بخوانید امام علی چه می گوید:

خشم عموم خشنودى خواص را بى نتیجه مى كند، و خشم خواص در برابر خشنودى عموم بى اثر است.
به وقت آسانى و رفاه، احدى از رعیّت بر والى پرخرج تر،
 و زمان مشكلات كم یارى تر،
 و هنگام انصاف ناخشنودتر،
و در خواهش و خواسته با اصرارتر،
 و زمان بخشش كم سپاس تر،
 و وقت منعِ از عطا دیرعذرپذیرتر،
 و در حوادث روزگار بى صبرتر
از
خواص نیست.
همانا ستون دین، و جمعیّت مسلمانان، و مهیاشدگان براى جنگ با دشمن
توده مردمند،
 پس باید توجه و میل تو به آنـان باشد...  

 نامه 53 نهج البلاغه

مهم تر اینکه، در تجمع میلیونی 25 خرداد و تجمعات پراکنده چند روز بعد از آن، اکثریت معترضین هدفشان تنها اعتراض به نتیجه انتخابات بود. شورای نگهبان، وزارت کشور و سایر نهادها اگرچه ابتدا شفاف مسائل را باز نکردند، اما در رسانه ملی تا حدی به مردم توضیح دادند، رهبری خود درخواست رسیدگی به ادعای تقلب را خواستار شدند، با نمایندگان سران فتنه و مدعیان تقلب دیدار کردند و مساله را پیگیری کردند. بدنه مردمی و فریب خورده جریان فتنه، با این دلجویی ها کم کم ریزش کرد.

رهبر جامعه باید با مردم به راستی سخن بگوید و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل کند  و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند .
پیشوای شما چنان واقعیت ها را برای شما شکافت چونان شکافتن مهره های ظریف و حقیقت را از باطل چون شیره درختی که از بدنه آن خارج شود بیرون کشید
.

خطبه 108 نهج البلاغه

بدنه فتنه باید خالص می شد، و فریب خوردگان به دامن نظام بر می گشتند. بسیاری از رای دهندگان به موسوی بودند که  با گذشت زمان، بدنه مردمی اعتراضات با مشاهده حرکت های بعدی جنبش سبز که آشکارا از طرف رسانه های معاند ایران و اسلام مورد حمایت قرار می گرفت؛ و همچنین با مشاهده واکنش صبورانه نظام، چشمشان باز شد و کناره گرفتند. دروغ هایی که گفته شد، سناریوهایی که پیاده شد، تهمتهایی که به نظام زده شد، کمک بزرگی به کنار رفتن غبار فتنه از مقابل چشم مردم کرد. روز قدس با شعارهای انحرافی که بخش ضدانقلاب و سلطنت طلب فتنه طرح کردند، حجت بر بسیاری از متدینین معتقد به انقلاب؛ تمام شد.

رهبری مانند پدر دلسوزی چشم به هدایت و برگشت فتنه گران به دامن نظام دوخته بودند، مگر مقتدای ایشان جز علی (ع) است که در آستانه جنگ صفین می فرماید:

به خدا سوگند ! هر روزی که جنگ را به تاخیر می اندازم برای آن است که آرزو دارم عده ای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند. و در لابلای تاریکی ها نور من را نگریسته و به سوی من بشتابند .
که این برای من از کشتار آنان در راه گمراهی بهتر است
.

 خطبه 55  نهج البلاغه

 از طرفی، اگر پس از 25 خرداد، تجمعات با همان شدت ادامه داشت و یا دامنه اش گسترده تر می شد، و معلوم می شد که مردم نظام اسلامی را نمی خواهند، دیگر چه وظیفه ای بر عهده ولایت فقیه بود که زمام حکومت را در دست بگیرد؟ حکومت اسلامی هر چند حق است، اما نباید خود را بر جامعه ای تحمیل کند و مقبولیت یکی از شروط برقراری نظام اسلامی است.

امیرالمومنین در پاسخ عباس و ابوسفیان که بعد از ماجرای سقیفه، از امام خواستند قیام کند، فرمود:

اى مردم، با كشتى هاى نجات امواج فتنه ها را بشكافید،
از جادّه دشمنى و اختلاف كنار روید، تاجهاى مفاخرت و برترى جویى را از سر بیندازید.
 رستگار گردد آن كه با داشتن یار قیام نماید، یا در بى قدرتى راه سلامت گیرد و دیگران را راحت گذارد.
حكومت بدین صورت آبى متعفن، و لقمه اى گلوگیر است...

خطبه 5 نهج البلاغه

تا روز عاشورای 88، جریان فتنه تقریبا از بدنه مردمی خالی شده بود، و رهبری ظاهری آن از دست موسوی و کروبی هم خارح شده و در دست ضدانقلابهایی بود که تنها هدفشان زدن ولایت فقیه برای براندازی نظام بود. دیگه خیلی آشکار و واضح، فتنه از صدای آمریکا و بالاترین و بی بی سی حمایت که هیچ! هدایت و می شد.

یک شنبه، 6 دی ماه، عاشورای 88، یوم المبین بود. تحمل و صبر مردم و نظام، چنان منافقین و ساختار شکنان را دچار توهم قدرت کرده بود که ساختارشکنی را به حد اعلا رسانده و آشکارا از غیبت مردم در خیابانها به خاطر شرکت در مراسم هیئات، استفاده کرده و به مقدسات دینی مردم اهانت کردند. روز عاشورا به سوت و کف زدن پرداختند، پرچم های عزاداری را از سر در مغازه ها پایین کشیدند و پاره کردند.

هفتم و هشتم دی، مردم گروه گروه و متفرقه دست به اعتراض به ساختار شکنی های عاشورای  پیش زدند. بدون هیچ فراخوان. مردم لزوم حرکت را حس کردند. همه با هم. انگار یک الهام الهی بود به دلشان.

9 دی این حرکت منسجم و سراسری شد. ساعت 3 بعد از ظهر... مشهد... میدان 15 خرداد تا حرم مطهر. 3 و نیم می رسیدی؛ تو که سابقه راهپیمایی های قدس و 22 بهمن را داشتی، شوکه می شدی از این شکوه! چه برسد به رسانه های خارجی. موج بود و صدای فریاد خشمگین مردمی که 8 ماه سکوت را فریاد می زدند.

چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند ،
 اما کاری از پیش نبردند و سرانجام سست گردیدند
!
 ولی ما این گونه نیستیم ،
 تا عمل نکنیم ، رعد و برقی نداریم
 و تا نباریم سیلی جاری نمی سازیم
.

خطبه  66 نهج البلاغه

9 دی، به هیچ کس تعلق نداشت، جز به ولایت! همان هایی هم که به موسوی رای داده بودند، بالاخره فهمیده بودند که این اقایان چیزی برای گفتن ندارند و ادعای تقلب هم بهانه واهی بوده برای براندازی نظام و تسلیم کشور به تفکر غرب!

مردم در حماسه 9 دی، حرفهایی را که ماه ها و شاید سالها در دل پنهان کرده بودند، خطاب به خواص! فریاد زدند...  فکر کنم صدای 9 دی، به گوش استوانه های نظام هم رسیده باشد. استوانه هایی که  منحرف شدند تا بر سر فرزندانشان سایه بیندازند و حاشیه امن برای آنها فراهم کنند.

به استناد گفته رهبری که "غرب ده سال به سناریوسازی برای آماده کردن زمینه های فتنه 88 مشغول بوده است"

 وصد البته که این آقازاده ها هم در سایه استوانه ها و مهر پدری، مهره های داخلی غرب بوده اند. وقتی این  آقازاده های لندن نشین پس از خوب رقصاندن حمقاء فتنه، الان به یمن حاشیه امن استوانه ای، دارند راست راست می گردند و از جلسات مجمع تشخیص و دانشگاه آزاد هم سر در می آورند، چه تضمینی وجود دارد که 10 سال دیگر موجی دیگری از آقازاده های جدید الظهور، با تدبیری دیگر که غرب اندیشیده، دست به فتنه ای ناب تر و پیچیده تر نزنند؟

لابد مصلحت نظام مدارا با این آقا زاده هاست!!! ما که چیزی سرمان نمی شود!

بگذریم ...

بعد از 9 دی هم واکنش رسانه های معاند جالب بود و نفرت مردم را از جریان سبز بیشتر کرد. اعضای اتاق فکر جریان فتنه با بافتن اراجیفی مثل پخش ساندیس و کیک و یا آوردن مردم به تظاهرات از شهرهای دیگه با اتوبوس و ... شعور مردم را به توهین گرفتند. و در واقع چنان عصبانی شدند که نتوانستند خشم خود را کنترل کنند، و هر چه تلاش کرده بودند که خود را دلسوز مردم نشان دهند را در عرض چند هفته به باد دادند. این روشنفکران خارج نشین، مردم ایران را مردمی معرفی کردند که برای ساندیس از اعتقاداتشان می گذرند.

نیک آهنگ کوثر در چند کاریکاتور، با وقاحت تمام مردم شرکت کننده در 9 دی، را به گوسفندانی تشبیه کرد که داشتند بع بع می کردند و ساندیس می خوردند. مهاجرانی بدون توجه به رسانه های داخلی و خارجی ادعا کرد که چون با هلیکوپتر فیلمبرداری نشده بوده، پس اصلا تظاهرا بزرگر در کار نبوده. مجتبی واحدی در فیلم های پخش شده، دنبال مجسمه فردوسی گشته بود و چون آن را ندیده بوده، راهپیمایی را ساختگی خواند.

بعد از 9 دی بود که وقتی کور شدن فتنه مسجل شد، سران فتنه تازه به توهماتشان پی بردند و به جان هم افتادند و دنبال مقصر می گشتند.

آنان در به دست آوردن دنیای پست از هم سبقت می گیرند
 و چونان سگ گرسنه این مردار را از دست یکدیگر می ربایند ،
طولی نمی کشد که
 پیرو از رهبر و رهبر از پیرو ،
 بیزاری می جوید
و با بغض و کینه از هم جدا می شوند
و به هنگام ملاقات همدیگر را  نفرین می کنند.

خطبه 151 نهج البلاغه

حماسه 9  دی، نتیجه صبوری نظام در برخورد با فتنه گران بود، و برخورد هوشمندانه رهبری با جریان فتنه

حماسه 9 دی، نتیجه  8 ماه صبر و تحمل و دندان روی جگر گذاشتن مردم بود در مقابل دروغ ها و اتهاماتی که به نظام بسته شد

نتیجه این بود که جریان فتنه، توده مردم را نمی شناخت و درحلقه اطرافش محصور شده بود

حماسه 9 دی، نتیجه آگاهی نداشتن رئوس فتنه از عمق اعتقادات دینی مردم به عاشورا و حب ولایت بود.


برچسب ها: حماسه 9 دی ، نه دی ، نهم دی ، حماسه ، موج وبلاگی ، همراهان 9 دی ، عاشورائیان ، من عاشورائیم ، جبهه جهادگران مجازی ،