خلاصه از کتاب رستاخیز جان شهید آوینی

رمان ابزاری است تاثیرگذار بر فکر و تاثیر پذیر از تجربیات درونی وبیرونی نویسنده . رمان بیان "من" نویسنده و وضعیت فعلی وی در جهان است. رمان نویس نه مورخ است نه پیامبر ، او کاوشگر هستی است که جهان را با فلسفه نگاه نمی کند ، بلکه وضع خویش را در برابر عالم حیات روایت می‌کند.

میلان کوندرا  معتقد است (میلان کوندرا نویسنده چک است که در دوران کمونیسم زیسته و با دیدن معضلاتی که در اثر این تفکر برای کشور و مردمش پیش آمده ، بن بست ها را در قالب رمان های با ته مایه فلسفی به تصویر کشیده و اثر بزرگی بر مردم کشورش گذاشته است. رمان "هویت" و رمان "بار هستی" یا "سبکی تحمل ناپذیر هستی" کوندرا، انسان های مختلف را با افکار مختلف مورد کاوش و موشکافی قرار می دهد و خواننده را به نتایج جالبی می رساند) رمان با این پرسش که "من" چیست؟ و فعلا چه وضعی در جهان دارد؟ آغاز می‌شود . البته درسته که رمان نویسی از این نظر که به من چیست؟ و الان کجاییم و ...؟ می پردازه، با فلسفه و روان شناسی ارتباط داره، اما برای جواب دادن به این سوال راه دیگری را طی می کند.

رمان نمی تونه راز هستی رو بشکافه؛ چون این راز اصلا شکافتنی نیست، ولی می تواند این پرسش را در ذهن انسان بیدار کند که انسان پیش از آنکه چشم در این جهان بگشاید کجا بوده است ، البته انسان چیزی به یاد نخواهد آورد ، اما در عین حال در فطرتش برایش باور کردنی نیست که پیش از پا گذاشتن در این عالم ، در جایی دیگر نبوده . همین سوال باعث می شود انسان بداند که در این دنیا دچار حیرت است و سرمنزلی دارد و این پرده حجاب و توهم دنیای مادی که ما زندگی عادی مان بر اساس آن است شاید برای لحظه ای دریده شود. رمان نویس می تواند وضعیت فعلی را به تصویر بکشد و گاهی هم وقتی نویسنده دیدش فرای جامعه کنونی رفته باشه مثل کافکا می تونه چشم انداز دیگری رو هم نشون بده. همین!

در رمان های کافکا به سوالاتی شبیه این پرداخته می شود: در جهانی که عوامل تعیین کنندة بیرونی آنچنان نیرومند هستند که اختیار و آزادی انسان دیگر معنایی ندارد ، چه راهی برای او باقی مانده است ؟

قصر ، محاکمه و مسخ سه رمان معروف کافکاست که در آنها به وضع بشر امروز و خفقانی که بشر در عین آزادی ظاهری به آن دچار است و زندانی که در آن محبوس است، پرداخته می شود. انسان بعد از اینکه به طبیعت دست پیدا کرد و مالک آن شد، تازه می فهمد که مالک هیچ جیز نیست، نه ارباب طبیعت است (طبیعت کم‌کم از صحنة کرة‌زمین کنار می‌رود ) و نه ارباب خودش ( نیروهای غیر عقلی روحش او را هدایت می‌کنند ) . پس اگر انسان دیگر ارباب نباشد ، چه کسی ارباب است ؟ این سوال کافکاست که آن را در ذهن خواننده رمان هایش هم بیدار می کند.

رمان نویس باید اول جهان پیرامون خودش رو بشناسد و با اون یکی شود و بعد از آن  فراتر برود و جهان بهتری را ببیند تا بتواند رمان نویس موفق باشد و بر جامعه تاثیر بگذارد.  به همین خاطر معمولا شخصیت رمان نویس در رمان نمود دارد، مثلا آقای کاف در قصر و محاکمه خود کافکاست و ... که دنیای او صورت ساده شدة همین جهانی است که با تمرکز تدریجی قدرت و ایجاد یک نظم جهنمی صنعتی ما را احاطه کرده است.

آوینی به این نکته مهم اشاره می کند که در قصص پیشین، یک یا چند قهرمان داستان را می ساختند، ولی در رمان های فعلی، "من" ها و انسانهای مختلف منتشر در جهان هستند که داستان را می سازند و فقط یک یا چند شخصیت مطرح نیست.

چون رمان روایت "من" است، اگر قرار باشد که رمان متحول شود، باید "من" انسانها متحول شود . و این در انقلاب اسلامی صورت گرفته است.

متاسفانه رمان نویسی تحت تاثیر تمدن غرب قرار گرفته است، چرا که تمدن اروپایی همه انسانها را شبیه هم کرده است و یک ایدئولوژی واحد دگم را بر همه غالب کرده و بقیه فرهنگ ها و تمدن های عظیم را نابود کرده است.

میلان کوندرا می‌نویسد: برقراری وحدت تاریخ کرة زمین ، این رؤیای بشریت، با فراشد تقلیل سرگیجه آوری همراه بوده است، جامعة‌معاصر ، به طرزی وحشت آور زندگی انسان به نقش اجتماعی او تقلیل می دهد.

آوینی در ادامه به یک معضل دیگر اشاره می کند و آن قلب و تبدیل کردن همه مفاهیم توسط رسانه ها. و میگه یکی از این چیزهایی که تبدیل میشه رمان هست که در همه روزنامه ها و رسانه ها و ... رمان های مشابه سفارشی هستند و کمتر پیش می آید نویسنده ای از "من" خودش نوشته باشد و از سر درد، بیشتر آنچه را می نویسند که خواسته می شود.

از طرفی رسانه ها، روزنامه و رادیو و تلویزیون و .. همه جا فرهنگ را به ضد فرهنگ تبدیل می کنند... و رسانه از مقولات فرهنگی با دید تولید و عرضه و تقاضا و مصرف و .. استفاده می کند. در رسانه‌های همگانی فرهنگ نوعی کالاست که مطلوب ذائقة مصرف کنندگان تولید می‌شود ..( اوینی کلا نظرش اینه که رسانه هایی مانند تلویزیون کلا ماهیت ضد اسلامی دارند و چون ما چاره نداریم و نمی توانیم آنها را کنار بگذاریم، باید کنترلشون کنیم.)

رسانه های بیشتر واژه های مجرد مثل عشق و آزادی و ایثار و ... را فرموله  و قربانی می کنند. تبدیل می کنندش به یک عادت. رسانه های همگانی به مردم فرصت فکر کردن و تفاوت داشتن نمی دهند، همه چیز را به خورد مردم داده و تفاوتهای فرهنگی را نابود می کنند و کسل کنندگی و یکنواختی بوجود میاورند. استحاله کلمه "ایثار" بعد از جنگ در تلویزیون. در سال‌های جنگ ، این کلمه می‌توانست به راستی بر مدلول حقیقی خویش دلالت کند ، اما از آن هنگام که این کلمه در کف رسانه‌ها افتاد و آنها تلاش کردند تا آن را در مکانیسم تولید فرهنگی خویش معنا کنند ، ایثار رفته رفته از معنا تهی شد و اکنون از آن جز پوسته‌ای ظاهراً سالم اما تهی از مغز باقی نمانده است .

 این همان پروسة کاهشی است که میلان کوندرا از آن سخن می‌گوید . یعنی انسانی که به جای اینکه بالا برود و افزایش بیابد، کوچک می شود و ابعادش کاهش می یابد.

 رمان قرن حاضر دارد این کاهش و پوچی را روایت می کند ...

با طلوع انقلاب اسلامی اگر انسانهایی که انقلاب را با تمام وجود خود درک کرده اند و ماهیت رمان را هم می شناسند بنویسند، میتوانند "من" خود را به روایت بیاورند در قالب رمان و دنیا را متحول کنند و گرنه بدون این تحول در "من" انسانها و به قلم کشیدن آن در رمان، انقلاب به خودی خود تاثیری بر ادبیات نخواهد داشت. چون در واقع رمان نویس چیزی جز تجربیات خودش را نمی نویسد و هر کاراکتری که در رمان هست، در زندگی نویسنده اثرگذار بوده است.

انقلاب امری خلاف آمد عادت است ، یعنی عادت نه قادر به آفرینش انقلاب است و نه قادر به حفاظت از انقلابی که روی می‌نماید … و نه آنکه می‌تواند انگیزه‌های انقلاب را بخشکاند . اگر عادت می‌توانست چنین کند عادات و ملکات ملازم با پنجاه سال حکومت پهلوی طلب انقلاب را در دل‌ها و سینه‌ها یکسره نابود می‌کرد ، اما چنین نشد و چنین نیز نخواهد شد . هر چند خود انقلاب اسلامی بعد از هدم عادات گذشته عادات و ملکات تازه‌ای را به همراه بیاورد ، اما با تزریق این عادات در قالب ظاهری رمان و داستانسرایی با تقلید از فرم رمان ، ادبیاتی داستانی متناسب و هم شأن انقلاب به وجود نخواهد آمد .


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic