چهارشنبه 15 تیر 1390

خلاصه مقاله هنر و ادبیات متعهد (رستاخیز جان)

   نوشته شده توسط: منصوره مرگان ازغدی    نوع مطلب :جبهه جهادگران ،

رستاخیز جان شهید آوینی

جهان ما جهانی است که در آن هم التزام و هم عدم التزام – تعهد و عدم تعهد – هر دو ، مورد تحسین واقع می‌شوند ؛ چه در هنر و چه در سیاست . کلمه‌های آزادی و برابری را ، هم بر سر در زندان‌ها می‌نویسند و هم بر سر در معابد بازرگانی .

این جمله از من نیست ، از کاموست و او در ادامة همین جمله می‌نویسد :

ما امروز شاهد عواقب همان امری هستیم که کامو می‌گفت ؛ به فحشا کشاندن کلمات .

کلمات قربانی سیاست شدن و هیچ واژه ای در جای خودش واقع نیست.  اینکه ازادی هم بر سر در زندانها زده می شود و هم بر سر در معابر زندگانی علتش اینه که آزادی را حق می دانند نه تکلیف.

یعنی اینکه فکر می کنند ازادی حق انهاست. نه اینکه تکلیف دارند از این آزادی برای گسترش و  رسیدن به حقیقت و عدالت استفاده کنند.

بعد اوینی میره سراغ هنر که بحث اصلیش در این کتابه. و میگه در جامعه ای که واژه ها دگرگون شده، هنر به جایی اینکه به ابزاری در دفاع از آزادی تبدیل بشه، ابزازی برای سرگرمی است. رمان نویسان رمان مبتذل و بی تعهد و سطحی و دنیا دار می نویسند و پولداران این رمان ها را دوست دارند. کسی هم که متعهد بنویسید مثل اسکاروایلد روانه زندان می شود.

به قول کامو "این تمدن در ان اخلاق بورژوازی حاکم است و خدای پول پرستیده می شود."

کامو می‌گوید که جامعة بازرگانی ، آزادی را به مثابه حقی از آن خویش تلقی می‌کند نه تکلیفی در برابر دیگران ،

اوینی این جمله رو به این شکل بیان می کنه: اختیار و آزادی انسان فراتر از آنکه حق او باشد ، تکلیف اوست .

حالا یک مسلمان تکلیف در برابر خدا، یکی دیگه تکلیف در برابر مردم،

شاعر و نویسنده و.. که در جامعه بازرگانی و تجارت پیشه رشد می کند، در صورتی معروف می شود که به مخالفت با جامعه خود برخیزد. انهم به تمام ریز و درشت چامعه گیر بدهد... البته اگر جامعه جامعه پول پرست باشد این فکر درست است، اما همیشه نه. هنرمند نباید همیشه و در همه حال مخالف روند فعلی باشد . آیا آزادی هنرمند در مخالف خوانی همیشگی و در نفی همه وضع موجود و ایدئولوژی هاست؟

کامو می‌گوید :
هنرمند این عصر از بس همه چیز را طرد می‌کند ، حتی سنت هنری خود را ، می‌پندارد که می‌تواند قواعد خاص خود را بیافریند و سرانجام گمان می‌کند که خداست . با این تصور می‌پندارد که شخصاً می‌تواند واقعیت خود را نیز بیافریند . با این همه آنچه دور از جامعه می‌آفریند آثاری است صوری و انتزاعی . به عنوان تجربه ، ایجاد کنندة هیجانی هست ، اما از باروری ، که خاص هنر واقعی است و رسالت هنرمند گردآوری و تحصیل آن است ، عاری است .

اوینی ادامه میده: ازادی هنرمند در اینه که تکلیف خود را درک کنه ... البته از درون خودش تکلیف رو درک کنه. نه اینکه از بیرون به خاطر راضی نگهداشتن حاکمان و حفظ با فروپاشی نظام موجود.

یعنی هنرمند همونطوری که نباید به ندای درونی خودش بی تفاوت باشه و "عدم تعهد" داشته باشهو به قولی ازاد باشه... از طرفی نباید هم به اجبار محیط خارجی بنویسد.

این است که وقتی هر نوشته ای در پاسخ به وجدان درونی و برای تبیین وضع فعلی و نیاز جامعه نوشته شود، نمی تواند خالی از سیاست باشد.

جورج اورل در این باره می‌گوید :
هیچ کتابی از تعصب سیاسی رها نیست . این عقیده که هنر باید از سیاست برکنار بماند ، خودش یک گرایش سیاسی است .

اوینی در ادامه میگه : هنرمند باید در پاسخ به وجدان خودش بنویسه و تعهدش عین وجود شخص و فردی او باشه، نه اینکه درخواستی کار کند که در این صورت اثری ارزشمند نخواهد شد.

رسالت هنر و ادبیات چیست ؟ هنر و ادبیات باید ملتزم باشند و یا آزاد ؟

و اصلاً در روزگاری که آزادی قلم از سنخ آزادی جنسی و اقتصاد آزاد است . این پرسش‌ها به چه کار می‌آیند ؟

ازادی از نظر ما ازادی از هر تعلقی است، و آزادی که گروه جامعه پول پرست می گویند آزادی از هر تقید و تعهد است.

ولی تفاوت این دو این است که ما حقیقت انسان را در خلیفه اللهی او می دانیم و خدا را مرکزیت می گیریم ولی آنها خدا را هم حذف می کنند و از قیدش ازاد می شوند. و با این کار در واقع انسان را به خلاء هدایت می کنند. و به هیچ.

فرقی نمی کند این هیچ فلسفی باشد یا هیچ حقیقی. منظور اینکه ممکنه از نظر فلسفی بشر ظاهرا به محال اعتقاد نداشته باشه، ولی از نظر حقیقی به محال رسیده است... چون اون چیزی که بشر امروزی به عنوان انسان از خودش می شناسه، انسان نیست. و روشی که زندگی می کند انسانی نیست، خودش را فریب داده است.  و خبر هم ندارد که فریب خورده است و این بزرگترین فریب است. فکر میکند آزاد است اما از هر دوره ای در بندتر است. فکر می کند روشنفکر است ولی از هر دوره ای بیشتر در ظلمت زندگی میکند.

انسان آزاد و مختار است، اما مقدم بر این آزادی حقیقت و عدالت است. آزادی حق انسان نیست، تکلیف اوست.

اگر آزادی را به معنی عدم تقیید بگیریم، و حق خود بدانیم که هر ظور میخواهیم باشیم،یعنی دوست داریم خودمان عین حقیقت و عدالت فرض بشیم و بقیه حول محور ما باشند، حالا دیگران هم همین فکر را بکنند، ببینید چه شود!!!

اوینی در ادامه میگه: چون انسان فطرتا  حقیقت و عدالت را مقدم بر آزادی می داند ... به خاطر اینه که دیگران را به راه خود دعوت می کنه. و در ادامه به نکته جالبی اشاره می کنه و اون اینکه محاله انسان به شیطان ایمان بیاره، بلکه فریب شیطان رو می خوره.

آزادی حق انسان نیست ، بلکه تکلیف اوست در برابر حقیقت و عدالت... اگر حقیقت ازادی ظاهر می شد همه دعواها تمام می شد.

حقیقت آزادی حریت و عدم تعلق است.  در حالیکه ازادی که امروز از آن دم می زنند، متناظر معکوس این عدم تعلق است. که آوینی به آن ولنگاری می گوید.

ازادی اگر کامل تعریف شود و فهمیده شود دیگه تقابلی بین خدا و بنده نیست، قانون خدا محدود کننده ازادی بشر نیست. چون انسان میخواهد به انسان کامل برسد و دین راه حقیقت است، پس دین مقدم است بر آزادی.

آنان که آزادی را مقدم بر دین می‌دانند دو اشتباه بزرگ کرده‌اند : یکی آنکه از آزادی مفهومی در مقابل حقیقت و عدالت اعتبار کرده‌اند و دیگر آنکه آزادی را عین ذات انسان گرفته‌اند ، اما دین را نه .

قران می گوید نفس انسان می خواهد طوری باشد که هیچ چیز او را مقید نکند تا بتواند انچه را میخواهد انجام دهد. و بلاشرط  آزاد باشد.

آوینی میگه: این نوع ازادی بی قید و شرط همه چیز مانعش هست، از طبع و طبیعت و فطرت و جامعه و سنتها و ... مانع هستند. طبع خود انسان هم از ازادی زیاد دلزده میشه و به پوچی می رسه.

 

و مجبور میشه به معنویت روی بیاره، حالا به عرفانهای شرقی و یا به دین اصیل و یا ممکنه از نهایت پوچی خودکشی کنه.

بشری که انسان می بینیم، با آنچه که حقیقت بشر است تعارض دارد، بنابراین محال منطقی است که بشر انطوری  که می پسندد زندگی کند. سعی می کند موانع  آزادی موهوم یعنی ولنگاری خود را بردارد،

اما چون برخی از این موانع در درون خود وی هستند، مثلا طبع و فطرت ... موفق نمی شود این موانع را بردارد،  در نهایت ممکن است به این برسد که خودش را نیز نابود کند و از میان بردارد.

ازادی با مفهوم غربی، انسان را برده هوای نفس خود میکند و برده اسباب و ابزار زندگی و تمدن، انسان انتظار دارد همه عالم در جهت براوردن لذات وی هماهنگ شوند، و این با آزادی دیگران تعارض پیدا می کند، و رسیدن به همه ارزوها در این دنیا با این امکانات محدود امکانش نیست،

این است که برای رهایی از این تناقض و اندوه نرسیدن به همه ارزوها ،انسان ناگزیر است به مذهب پناه بیاورد و به این شکل از تعلق به ابزار و اسباب هم رهایی می یابد.

در انتها اوینی میره سراغ بحث اصلی کتاب یعنی هنر و ادبیات:

ادبیات شانی از شئونی است که انسان در ان ظاهر میشه، یعنی تحولات جامعه بشری در ادبیات اثر گذاشته و اون رو تغییر میده، مثلا در دوران مارکسیسم اکثر ادبیات متاثر از این جهان بینی بود، الان در دوره اومانیسم و سرمایه داری ادبیات متفاوتی ظهور میکنه و الان با ظهور انقلاب اسلامی انسان دیگری به دنیا معرفی شده است و باید ادبیات و هنر دیگری پا به عرصه بگذارد


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic